بیز بئله آغلاردیق / م. کریمی

   مجموعه­ ی سه جلدی “بیز بئله آغلاردیق” توسط جمعی از پژوهشگران جوان آذربایجان – آقایان صالح سجادی، احمد رنجبری حیدرباغی گردآوری و توسط انتشارات سوره مهر در سال ۱۳۹۶ منتشر گردید. ویراستاری و تدوین اشعار را آقایان حسن اومود اوغلو و سعید موغانلی بر عهده داشته­اند.  این اثر با همه­ ی زیبایی­ ها و پُر کردن خلاء موجود در تاریخ ادبیات آذربایجان، بی­تردید ضعف­ها و نارسائی­هایی دارد. شناختی که من از تدوینگران عزیز و فهیم این مجموعه دارم می­دانم که هرگونه نقد و پیشنهاد و اصلاحی را بجان می­پذیرند و در جهت رفع ایرادات عمل می­کنند. اما شرط چنین کاری، انجام نقدی علمی، ادبی و بدون غوغاسالاری است. این در حالیست که آقای رحیم نیکبخت که خود را به عنوان پژوهشگر تاریخ و ادبیات آذربایجان معرفی می­فرمایند نقدی با عنوان “تاریخ سازی برای ادبیات رثائی آذربایجان” نوشته و منتشر کرده­ اند که نه تنها چنین صبغه­ای ندارد بلکه هدفی را دنبال می­کنند که در اساس مخالف هر گونه فرهنگ و تاریخ و ادب است.

      آنچه ما در ادبیات معاصر کم داریم نقد ادبی است نه دشنام گویی و سندسازی و امنیتی کردن عرصه­ی فرهنگ و ادبیات. تقد از یک اثر ادبی با رعایت اصول علمی، ارزشمند و کاری انساندوستانه است، نقدی که برای رفع نواقص و برای پر بارتر کردن علم و ادب باشد زیباست. اما چنگ زدن به برخی ضعفها به بهانه ­ای دیگر، نشانگر چیزی جز ضعف و دشمنی با فرهنگ و ادب نیست. این مجموعه­ ی سه جلدی ضعف هایی دارد و طبیعی است که نقدها صورت گیرد تا تدوینگران گرامی برای رفع آنها تلاش کنند. راقم این سطور هم بر آن ایرادهایی می­گیرد اما کار ارزشمندشان را نفی نمی­کند. هر چند که این عزیزان، با عجله و بدون در نظر گرفتن ارزش این کار در تاریخ ادبیات آذربایجان اقدام کرده­اند. این نوشته­ی آقای نیکبخت، اگر برخی نقدهای وارد را از آن جدا کنیم، هدفِ نویسنده جز امنیتی کردن فرهنگ نبوده است. از عجایب تاریخ آذربایجان است که روشنفکران همگون سازی یا ملت سازی در ایران – همه آذربایجانی هستند!؟

   متاسفانه آنان که با جعل و تحریف واقعیت­ها، ترور شخصیتهای فرهنگی آذربایجان، دشمنی خود را با دموکراسی و توسعه فرهنگی در ایران و بویژه آذربایجان به نهایت رسانده­اند همه از یک گروهی هستند که با نام آذری علیه آذربایجان عمل می­ کنند. این بار بدتر از کسروی­ها، افشارها، شیخ­الاسلام­­ها و . . . پا به میدان نهاده و تمام تلاش و همت خود را برای نابودی فرهنگ آذربایجان بکار می­گیرند. واقعا از شگفتی های تاریخ معاصر است که نفراتی علیه خود چنین جفاهایی را مرتکب می­ شوند و هویت واقعی خود را جعل کرده و خود را آذری می ­نامند! اینان نظریه­های رضاخانی – یکسان سازی فرهنگی و زبانی در ایران را تئوریزه می­کنند و برای اجرای این افکار ضد بشری سینه چاک می­ کنند و در این راه از هیچگونه هتاکی، تهمت و افترا، جعل، تحریف و دروغ ابائی ندارند. بقول معروف درخت را کرم از درون می­ خورد و آذری پنداران بی­ هویت – از اینجا رانده و از آنجا مانده، کرم­ هایی بیش نیستند که درخت تناور فرهنگ آذربایجان را از درون می­ خورند.

   می­دانیم آذربایجان دارای ادبیات مشترکی با ادبیات ترکی، فارسی و عربی است و تنها ادبیاتی است که در طول تاریخ این افتخار سه زبانگی را دارد و حتی فقیهان، عالمان و شاعرانی داریم که در یک دیوان به هر سه زبان نوشته ­اند که در دیگر ملتها نمونه­ای برای آن نمی­ یابیم. اما تدوینگران این آنتولوژی، ادبیات ترکی را مد نظر قرار داده­اند همان زبانی که نویسنده­ی نقد را خوش نمی­آید لذا تلاش دارد که ارزش کار آنان را به هر قیمتی نابود سازد.

   لحن نقد به گونه­ای است که دشمنی نویسنده با تاریخ ادبیات ترکی آذربایجان را نشان می­دهد. ایشان سعی در نفی چنین ادبیاتی بوده و هستند و تلاششان برای تاریخ سازی زبان فارسی در این خطه است. بنابراین لازم میدانم ابتدا عرض کنم که ما آذربایجانیان با هیچ زبان و ادبیاتی در جهان مخالفتی نداریم و بویژه زبان و ادبیات فارسی برای ما عزیز است، دوستش داریم و قرنها در کنار زبان و ادبیات خودمان برای تعالی و توسعه­ ی آن تلاش کرده و جان داده­ایم و بالندگی زبان فارسی نیز در گرو بالندگی زبان ترکی است نه یک زبان ساختگی و بی­ بن و ریشه­ ای که آذری­اش نام داده­اند. این آذری پنداران و انکاریون ادبیات غنی ترکی آذری، از شناخته شدن تاریخ ادبیات شکوهمند آذربایجان وحشت دارند و چنین اندیشه­ی غلطی دارند که با شناخته شدن این زبان و ادبیات، ادبیات فارسی در معرض نابودی قرار خواهد گرفت. البته این تصور غلط را با اینهمه هزینه و تحریف و ترساندن مسئولین در ذهن ملت و دولت جا می­دهند. ما سده­ها از هویت ایرانی خویش حمایت کرده ­ایم و این سرزمین را برای حقیران تنگ چشم وانمی­گذاریم. ایران از آنِ همه­ی ایرانیان است و آذربایجانیان هزاره­ها پیشتر از هر قوم و قبیله­ای در این دیار مسکن گزیده، جان بر کف برای دفاع آن کوشیده و از قبایلی که بعدها بدینجا آمده­اند و نشانه­های سوزاندن شهرها را هنوز موجود و پابرجاست نوکری می­کنند. یانیق تپه، شهرهای سوخته و غیره نمونه­های جاودانی این کوچیدنهای دیگران است. اما فراموش نمی­ کنیم که هزاران سال است و سده­های متمادی است که در کنار هم برای این آب و خاک جنگیده و آبادش کرده­ایم. جای تاسف است که برخی گول خوردگان استعمار همچون آذری پنداران حقیر فکر می­کنند عظمت ادبیات فارسی با نفی ادبیات آذربایجان میسّر است. ما اینان را دشمن بشریت می­ شناسیم و آنان را که به نابودی هر زبان و فرهنگی می­ اندیشند دشمنان خلق می­ دانیم. اینچنین نویسندگان همواره خود را به در و دیوار می­کوبند تا آبرویی برای یک قوم بخرند و در این راه هویت انسانی خود را می­ فروشند.

   نقادِ محترم خود الفبای تحقیق و پژوهش را که استناد به منابع است فراموش کرده­اند و به مطالبی استناد می کنند که ربطی به تالیفات این عزیزان ندارد و معنای آن جز این نیست که مسائل فرهنگی را امنیتی سازند و خوشنودند که نیروهای اطلاعاتی را سرگرم مسائل فرعی ساخته و جای پای موساد و انگلیس را هموار کنند. مگر کم بودند آذری پندارانی که امروز هم زنده اند و از کارگزاران ساواک بودند؟ اینان تا دیروز چنان بودند و امروز چنینند.

   انتقاداتی بر این اثر وارد است که بصورت ادبی و فرهنگی نقد خواهیم کرد، اما سرسختانه مخالف امنیتی کردن قضیه هستیم. خللی در کتاب وجود دارد اما جالب است که ایشان با آن لحن اصرار دارند که بگویند مولانا فضولی، ربطی به آذربایجان ندارد و دده قورقود چه ربطی به آذربایجان دارد؟ دلیل این پرت و پلاها ناآگاهی نقاد محترم از الفبای ادبیات و پژوهش است و لابد دیکته­ ای از طرف روسای آذری پنداران بی­ریشه، از اینجا رانده و از آنجا مانده ­ها است. ایشان نه زبان ترکی آذری را می­ شناسند و نه از ادبیات آذربایجان اطلاعاتی دارند. ایشان همانند همپالکی­ هایش در بررسی ادبیات فارسی، اولا از کل ایران سخن می­گویند و تازه بدان راضی نشده و از مرزهای فرهنگی و معنوی سخن می­رانند و در مورد آذربایجان، آذربایجان را تنها دو استان آذربایجان شرقی و غربی می­دانند و نه بیشتر. با شناختن این رویه­ها می­بینیم که الحاق گرایان کی­ها هستند و تجزیه طلبان چه کسانی­ اند. ایشان آسمان و ریسمان را بهم می­بافد، به هر دری می­زند، از هر موضوعی که ربطی به این سه جلد کتاب هم ندارد سخن به میان می­آورد تا دشمنی­اش با ادبیات آذربایجان را به کرسی بنشاند. آقای نیکبخت و دوستانش تا دیروز با ساواک همکاری می­کردند تا اوضاع فرهنگی را امنیتی کنند و امروز سعی دارند مسائلی را مطرح سازند تا پای وزارت اطلاعات را به میان بکشند و عرصه­ی فرهنگ را امنیتی کنند. اگر هدفی جز این می­داشتند نام بردن از فعالان مدنی با آن لحن و بیان لزومی داشت؟!

   تاریخ ادبیات آذربایجان به سه زبان دنیای اسلام – عربی، فارسی و ترکی است و بویژه ادبیات رثائی ترکی، چنان غنائی دارد که آگاهان بدان در حیرت مانده­اند و مؤلفان این آنتالوژی توجه خود را به ادبیات رثائی ترکی معطوف داشته­اند که همین عطف توجه، برای نقاد محترم ناخوشایند بوده است.

   نقاد چیزی جز تکرار گفته­های یکسان و کسل کننده­ ی آذر پنداران و انکاریون هویت خویش چیز دیگری نیافته است. ایشان خوانندگان را به “سفینه تبریز” هم ارجاع می­دهد در حالی که معلوم است حتی اطلاعات او از همین اثر هم سطحی و در حد شعار دادن است و لاغیر. او این اثر را بر اساس چارچوب های فکری کوتاه خود چنان بالا می­ برد که آنرا مرجعی قابل احترام عنوان می­کند: “پیوند و ارتباط ادبیات رثائی آذری (؟) را از ادبیات ایران قطع کرده و هوشمندانه ادبیات عاشیقی بعد از صفویه (؟) آذربایجان را با نام قبل از اسلام آذربایجان قالب شود”.

   جمله­ی قابل تاملی است. ایشان ادبیات آشیقی را به دوران بعد از صفویه منسوب می­دارند و گویی پیش از این تاریخ، چنین ادبیاتی وجود نداشته است. متاسفانه ۵۰ سال ممنوعیت زبان ترکی به همت کسانی چون آذری پنداران و وابستگان رژیم شاهنشاهی سبب مسکوت ماندن مسائل زبان و ادبیات آذربایجان شد و هزاران سند و دیوان و کتاب زیر غبار زمان به بسیان سپرده شد. اما انقلاب شکوهمند اسلامی در حال زدودن این عبار از روی این گنجینه­ی غنی می­شود که حیرت همگان را سبب خواهد شد. ما هزاران دیوان شعر از هزاران فقیه، عالم و شاعر داریم که آثارشان در کتابخانه­های رسمی کشورمان نگهداری می­شوند و بزودی به همت همین جوانان منتشر خواهند شد. می­دانیم که اکثر دیوانها و کتابهای فارسی در همان ۵۰ سال منتشر شدند و پیش از آن کمتر کسی سراغ آنها رفته بود. آری این دوران مصادف است با سالهایی که کتابهای اساسی ترکی هم می­ توانست از بوته­ ی فراموشیها بیرون آید و همانند ادبیات فارسی خودی بنماید و این زمان با تاخیر به منصه ظهور می­رسد. مطمئن هستیم که آذری پنداران از اینهمه گنجینه ادبی ترکی ناآگاهند. راقم این سطور دهها اثر ترکی در تاریخ ادبیات آذربایجان در دست دارد که مربوط به سده­ های پنجم و ششم هجری است که تا کنون هیچ جایی منتشر نشده است و جالب آنکه این آثار در کتابخانه­ های رسمی کشور خودمان نگهداری می­ شوند و تدوینگران این سه جلد نیز از آنها بی­خبر بوده­اند وگرنه مطمئن هستم که در اثرشان مورد استفاده قرار می­ دادند.

   آقای نیکبخت هنگام سخن گفتن از ادبیات عاشیقی چنان صحبت می­ کنند که گویی این ادبیات ریشه­ای ندارد و دربر دارنده فرهنگی عشایر و کوچرو بیشتر نیست و عشایر هم بزعم ایشان بی­فرهنگند؟!

   از حاشیه­ ها می­ پرهیزم و به اصل مساله می پردازم. ادبیات رثائی ترکی در ایران و بویژه آذربایجان چنان غنی، کهن و گسترده است که عمیقتر ، قدیمی­تر و پر بارتر از ادبیات فارسی است و بجرأت می گویم که سرفصل بررسی این تاریخ ادبیات بسیار پربارتر از کل ادبیات رثائی در تاریخ ادبیات مورد نظر آقای نیکبخت است و ایشان حق ندارند به ادبیاتی چنین غنی و عمیق با دیده­ی حقارت بنگرند. حتی بسیاری از ادیبان و صاحب نظران بحق معتقدند ادبیات مرثیه در زبان ترکی آذربایجان زیبایی و عمق بی نظیری دارد که دلایل این زیبایی و غنا را می­توان چنین توضیح داد:

  • مرثیه سرایان ترکی در آذربایجان ابتدا غزلسرایان متبحری بوده­اند
  • فقها، مجتهدان و آیت­اله های بزرگی در این عرصه به خلاقیت پرداخته­اند.

توضیح این مساله برای آقای پژوهشگر ادبیات ضروریست که مرثیه صرفا برای ائمه­ی اطهار نیست بلکه هر مرثیه­ای که در سوگواری خوانده شود مرثیه است و منحصر به عاشورا و کربلا نیست. که متاسفانه آقای پژوهشگر تنها این مورد را مدنظر داشته­اند؟! نخستین مرثیه ها در زبان ترکی به سده­های قبل از میلاد مربوط می­شود که در جای دیگر بدانها اشاره کرده ­ام[۱]. اما بعد از اسلام و در ادبیات کلاسیک شاید نخستین مرثیه­ها را می توان در “یوسف و زلیخا”ی خواجه علی خوارزمی خواند که بسال ۶۰۹ هجری در فوت فرزند جوان خود سروده است و سوزناکی خاصی دارد. این اثر در اوزاق هجایی و در قالب شعر ترکی یعنی چهار پاره ­ها سروده شده است و هیچ ربطی هم به قالبهای شعری عربی و فارسی ندارد و از این تاثیر هم بدور است. نسخه­ ی خطی این اثر که در کتابخانه­ی ملی پاریس نگهداری می­شود بزودی در ایران منتشر خواهد شد.

   اما اثار اساسی مرثیه در ادبیات کلاسیک آذربایجان به اوایل سده­ی هفتم بر می­گردد و آن اثریست که در باب شهادت سردار بزرگ ترکی در جنگهای صلیبی در اندلس بشهادت رسیده است. نام اثر “باش خانیمیز اؤلور” بوده و در رثای     سروده شده است. این اثر بزودی در یکی از مجلات فرهنگی تبریز چاپ خواهد شد. اما مقتل­الحسین از یک شاعر نامدار تبریزی یوسف مداح در اویل قرن هشتم از آثار تحلیلی حادثه­ی کربلاست که اخیرا در تبریز منتشر گردید. و می­دانیم چنین آثاری در ادبیات زبانهای دیگر متاخرتر از این آثار هستند. نام بردن از تک تک چنین آثاری مقاله­ای مستقل می­خواهد که البته قول آنرا به خوانندگان فهیم مجله می­ دهم.

   اما سخنان نسنجیده ی نقاد محترم جای بررسی دارد تا کوره سواد ایشان معلوم گردد. ایشان می­فرمایند: “بررسی تاریخ ادبیات رثائی آذری (؟!) جز در بستر تارینخ ادبیات ایران قابل طرح و بحث نیست”. این حکم ازلی از کجا آمده است؟ معنی و مفهوم آن چیست؟ مگر آذربایجان جدا از ایران است؟ نکند ایران را مترادف با فارسی می­داتند؟ آنانکه با طناب پوسیده­ی این نقاد به چاه می افتند راه نجاتی بر ایشان متصور نیست.  ایشان می ­گویند دده قورقود چه ربطی به آذربایجان دارد؟” و “مهتر آنکه چه ربطی به ادبیات رثائی دارد؟” نا آگاهی ایشان نه تنها از زبان و تاریخ ادبیات آذربایجان در حد بچه مدرسه­ای­ها هم نیست بلکه در ادبیات رثائی هم بیسواد تشریف دارند. در رابطه با دده قورقود و آذربایجان کافی بود نظر چند ادیب و صاحب نظر ادبی و زبانشناس – نه از آذربایجان و ترکیه – بلکه از مستشرقین را می­خواندند. بوی دده قورقود هنوز  هم ار همه جای آذربایجان به مشام می­رسد. اسامی جغرافیایی آذربایجان در آن فراوان است. قاراداغ، گؤیچه، بردع، بایندر، اوروز نامهایی شناخته شده در آذربایجان امروز ماست. قانتورالی از قاراداغ به قارص می ­رود تا سالجان بانو را بدست آورد. بامسی بیرک از آذربایجان رهسپار سرزمین های روم (یعنی کشور عثمانیان) می­گردد.

   افراد جعلی آذریها با چسباندن خود به آذربایجانیان غیور ایران، تمام سعی خود را برای هتاکی و تهمت به مردم غیور آذربایجان بکار گرفته و تنها مأموریت اینان، تضعیف ملت ایران و مردم آذربایجان است. اینان تنها یک ماموریت دارند آن هم اخلال در پیشرفت کشور بسوی دموکراسی و احقاق حقوق قومیتهاست. جالب آنکه این تیم ناخلف، تنها و تنها ماموریتش مخالفت با مردم ترک زبانِ نه تنها ایران بلکه ملل و کشورهای ترک زبان کل جهان است. این اعجوبه­ها،  موارد خوبی برای کاوشهای روانی هستند زیرا در دنیا چنین اتفاقی کمتر می­افتد که یکی به خودزنی بپردازد و چنین هویت خود را فروخته و به نوکری دیگران فخر فروشد. تشکیل دهندگان این تیم نفراتی هستند که دردشان نه تنها ترکان ایران، بلکه تمام کشورهای ترک زبان است. اینان با دشمنی با همسایگان ایران بویژه جمهوری آذربایجان و ترکیه که تاریخی مشترک و همبستگی فرهنگی و تاریخی کهن با ما دارند تلاش دارد تا روابط ایران را با این همسایگان بهم ریزند.

   اینان سعی دارند دارایی­های معنوی و فرهنگی آذربایجان را نادیده بگیرند و خود را به دیگران بچسبانند و مهم اینست که چسباندن اینان به اقوام دیگر ایرانی کار مهمی نیست چون می­دانیم هموطنان ما می دانند آنکه به خود وفادار نبوده هرگز به دیگران نیز وفادار نخواهد بود زیرا این وابستگی از روی عقده ها و تحقیر شدنها صورت گرفته است و لذا هر روز و هر لحظه باید منتظر خیانت اینان باشند.

   اینان یک روز کتاب عظیم و میراث فرهنگی جهان دده قورقود را نفی می­کنند. روزی دیگر دیوان ترکی نظامی گنجوی را انکار می­کنند؛ روز دیگر استاد شهریار را زیر سوآل می­برند که چرا “حیدربابایا سلام” را به ترکی سروده است، دیگر روز به انکار هزاران سند از ادبیات ترکی ایران می­پردازند. اما می دانیم کسی که با زبان و فرهنگی (هر زبان و فرهنگی که باشد) مخالفت کند ضد بشر و ضد انسان است، حتی اگر این زبان دارای تاریخی  تنها و تنها چند ساله و دارای سخنگویانی اندک باشد. اینان ضد بشرند زیرا با یک فرهنگ و زبان غنی، آنهم با سابقه­ای هزاران ساله در ایران عزیزمان دشمنی می­کنند و خود را نیز با عنوان جعلی آذری و  جزو آذربایجانیان قلمداد می­کنند.

   ایشان می نویسند کتاب دده قورقود نسبتی با آذربایجان ندارد (! ؟). این در حالیست که ما عطر دل انگیز کتاب دده قورقود را در همه جای آذربایجان از قره داغ، زنگان، گنجه، تبریز اسشتمام می­کنیم. این کتاب در دل میلیونها آذربایجانی جای دارد. دوران شیرین کودکیمان را با داستانهای شیرین دده قورقود گذرانده و بالیده­ایم. داستان تپه گؤز را از زبان مادرانمان شنیده­ایم و در خون و رگهایمان جاریست. با رؤیاهای قانتورالی به سرزمینهای روم سفر کرده ایم تا دختر جسوری چون سالجان را زیارت کنیم. داستانهای این کتاب بزرگ چنان غنی و زیباست که در هفت پیکر شاعر بزرگ آذربایجان – نظامی گنجوی مورد استفاده قرار گرفته است. داستانهای دده قورقود را آشیقهای امروزی از زبان آشیقهای سده­های گذشته از جمله مرحوم “آشیق بشیر”[۲] بیاد دارند و هنوز از زبان او تعریف می­کنند. صدها مکان در مناطق مختلف آذربایجان با کتاب دده قورقود رابطه دارد. از جمله تنها در زنگان می­توان کوه بایندر و رود اوروز را نام برد که بایندر خان و اوروز از قهرمانان کتاب دده قورقود هستند. مناطق مختلف آذربایجان نامهای برگرفته از دده قورقود را یدک می­ کشند. حوادث دده قورقود در همین نزدیکی­ها اتفاق می افتد. حال اینان رابطه ای بین کتاب دده قورقود و آذربایجان نمی­ دانند. این نادانها تا کی به انکار زبان و فرهنگ ترکی ما ادامه خواهند داد؟ خودزنی تا این حد؟ ببینید که چه اعجوبه هایی هستند!

   کتاب دده قورقود به اذعان هزاران دده قورقودشناس معتبر جهان، دارای زبان ترکی آذری است. از آنِ اوغوزها و قبیله ی بیات است و به وجود مشخصات این زبان در کتاب دده قورقود معترفند. همه از تاریخ می دانیم که ترکان آذربایجان از اوغوزان هستند و آذربایجان مسکن اصلی قبیله­ ی بیات بشمار می­آید.

   اتفاقات و حوادث کتاب دده قورقود در جای جای آذربایجان از تبریز و قره داغ تا گنجه و قره باغ و دربند و . . . اتفاق می­افتد و یک اثر قدیمی از نیاکان ما آذربایجانیان بشمار می­رود و تمام ادیبان تورکولوگ بدان معترفند. ما با افتخار به داستانهای این کتاب بی نظیر می­ نگریم و قهرمانان این کتاب برای ما – چه مردان و چه زنان غیور این داستانها شرف افزا و افتخار آفرین هستند و بدانان می­بالیم. حال آذریها به فکر چسبیدن به افسانه­های دیگران باشند. الحق نام جعلی “آذریها” شایسته­ی آنهاست، ما ترکانِ ایران و آذربایجانیم. آذری پندار محترم ما نمی­داند الینجه در کجا واقع است؟ او دربند، ماکی، گنجه را نمی­ شناسد؟ گؤیچه دنیز را نمی شناسد؟ دره شام را در کجا واقع شده است؟ تیکان تپه، گئده بگ، دمیر قاپی دربند را نمی­ شناسد؟ تنها چند منطقه­ی آنادولو را می شناسد و بس؟ این ذهن خطاکار نقاد محترم است که او را تنها به اطراف کارادنیز می­کشاند و هر خواننده ­ای خوانده است که قانتوالی از قاراداغ به طرابوزان می­رود و سالجان را انتخاب می کند. بامسی بیرک است که راهی سرزمینهای آنادولو می­شود. آری تمام حوادث کتاب دده قورقود در آذربایجان، شرق آنادولو، و بخشهایی از ارمنستان و گرجستان می­افتد.

او که می گوید کتاب دده قورقود هیچ نسبتی با آذربایجان ندارد آیا می داند الینجه در کجاست؟ او نمی داند که بردع در آذربایجان قرار دارد؟ او نمی داند که تیکان تپه کجاست؟ کتاب دده قورقود از شاهکارهای ادب جهان است. نشانه های آن را در کتابهای تاریخی مانند تاریخ السلجوق، جامع التواریخ و . . . آمده است.

   خوانندگان عزیز، می دانید که زمان بیداری و هشیاریست. باید کتاب دده قورقود را ازبر بدانیم و سطر – سطر این کتاب غرور انگیز را حفظ باشیم تا نا اهلانی چون ایشان نتوانند به فریب جوانان موفق شوند و  اذهان آنان را مغشوش نمایند. آگاهی اسلحه­ی ماست.

    در داستان دلی دومرول سوزناکترین مرثیه­ها خوانده می­شود. دلی دومرول پلی بر روی رودخانه زده و از آنان که از پل بگذرند عوارضی می­ گیرد. اما روزی قبیله ای در کنار پل او انراق می­کنند و ناله و شیون سر می ­دهند. او از ناله ها و نوحه هایی که می شنود پیش آن قبیله رفته و دلیل شیون و نوحه­ ها را می­پرسد و چون می­ شنود جوان تازه از دست رفته­ای دارند می ­پرسدکه جوان شما را چه کسی کشته است؟ و چون نام عزرائیل را می ­شنود بنا بر آن می­گذارد که به نبرد عزرائیل رفته و با نابود کردن او مرگ را از میان ایل و تبار بردارد. هرچند این داستان اسطوره­ای بیش نیست اما نوحه­ هایی که در این داستان از زبان مادر و نامزد جوان فوت شده خوانده می­شود از بهترین نمونه­ های ادبیات رثائی است. آقای نیکبخت ناآگاه بدین اشعار هستند و بر تدورنگران عزیز ما ایراد می­گیرند!.

   قدمت این کتاب در تواریخ به زمان ساسانیان می رسد و ترجمه ی آن به عربی در زمان هارون­ الرشید انجام گرفته است. این نقاد محترم نسبت بدین اطلاعات ناآگاه هستند حق دارند نسبت بدان حرف بزنند؟ اوغوزها نیز همان آذربایجانیان هستند. ایشان می دانند و گاه مصلحت می بینند خود را به نا آگاهی بزنند.

   ایشان در فرازی دیگر توهین را به حد اعلی می ­رسانند و می نویسند : “خیانت آشکار به میراث رثائی آذربایجان تغییر زبان معیار مرثیه آذری از ترکی تبریز به باکویی است”. نا آگاهی این پژوهشگر جای تعحب فراوان ندارد؟ ایشان از زبان معیار سخن می گویند و ترکی تبریز را زبان معیار می شناسند و وسعت سواد زبانشاسیشان همینقدر است. ایشان آنرا “تعمد در تخریب فرهنگ و هویت میراث شیعی کهن آذربایجان” دانسته ­اند. قسم حضرت عباس را بپذیریم با دم خروس را؟ ایشان از ادبیات کهن رثائی در آذربایجان می­رانند آنگاه املای تبریزی و باکوئی را یکی زبان ترکی معیار و دیگری را باکوئی قلمداد می­ کنند. ایشان فرق زبان و رسم الخط را هنور نمی­ دانند. به همین جهت از “دستکاریهای ناجوانمردانه” سخن می­ گویند.

   نکته­ ی جالب دیگر اینست که یکباره از کلمه عاشیق به آشیق رفته و به دکتر صدیق اهانت می­کنند و پررویی را بجایی می ­رسانند که تدوینگران محترم اعلام برائت مکتوبی از جناب آقای دکتر محمدزاده صدیق دارند ارائه نمایند” همین عبارتها نشان می­دهد که برای امنیتی ساختن مساله دست به قلم می­برند. این سخن ایشان مثل آنست که من بگویم آقای نیکبخت نماینده . . .

   ایشان نوشته­اند که “تدوینگران محترم از توجه و بررسی مباحث مهم و سرنوشت ساز ادبیات رثائی باز مانده ­اند. از جمله: جایگاه محتشم کاشانی به ادبیات رثائی آذری” – باید پرسید که محتشم چه رابطه­ای با ادبیات رثائی آذربایجان دارد که مهم و سرنوشت ساز است؟ آیا توجه و عنایت یکی دو شاعر به اشعار این شاعر درجه چهارمی فارسی اینقدر مهم و سرنوشت ساز است؟ این مساله در برابر انبوهی از غنا و گستردگی ادبیات رثائی آذربایجانی ذره­ای بیش نیست. باز به دومین نکته­ی مهم و سرنوشت ساز اشاره کرده اند:  “تاثیر روضه شهدا واعظ کاشفی در ادبیات رثائی”. این هم همچون مورد بالایی  چنان ضعیف و نادیدنی است که ارزش پرداختن ندارد اما نقاد محترم با بزرگ کردن این ذره­ ها قصد نفی ادبیات رثائی ترکی آذربایجان را دارد و این امر نشانی از ناآگاهی این پژوهشگر مدعی تاریخ و ادبیات آذربایجان است. اما سومین مبحث مهم نقاد، نادیده گرفتن شعرای تاثیر گذار و صاحب سبک ادبیات رثائی آذربایجان است. در این مورد با نقاد محترم همعقیده­ ام و معتقدم تدوین گران ارجمند این مجموعه دقت و توجه لازم را نداشته­اند و گرنه فرصت نقادی را بدست چنین پژوهشگری نمی­دادند. در عین حال توجه داریم که ایشان در خلاقیت این صاحب سبکان نیز بهره گیری این مرثیه سرایان از غزلیات حافظ و سعدی چه بهره برداریها کرده­اند. ما مخالف این تاثیرها نیستیم اما ادبیات آذربایجان غزلسرایانی بزرگتر نیز دارد که آقای نیکبخت بعمد بدانها ناآگاهند. اما توجه ایشان به ردیف­های موسیقی نیز مورد پسند ماست، ولی آنجا نیز کم لطف و خودباخته عمل کرده­اند. ردیف های موسیقی آذربایجانی خود بحث جداگانه­ای خواهد بود.

   ادبیات آذربایجان در دامن اسلام غنوده و از سرچشمه­ی این دین الهی سیراب گشته و هزاران اثر، هزاران شاعر را پرورده و آثاری ماندگار در تاریخ آفریده است. بسیاری از فقها بدین زبان کتابهای فقهی و کلامی نوشته­اند و حوزه­های علمی اسلامی هنوز از برکت این آثار بهره می­گیرند. حوادث و وقایع دینی نیز در ادبیات ترکی پایگاهی برای شاعران بوده و صدها مقتل و هزاران دیوان مراثی سروده شده است. واقعه­ی کربلا در تاریخ اسلام، حادثه­ای آسمانی بوده است. در دنیای اسلام، توجه به این حادثه بازتاب ادبی گسترده­ای داشته است. در ادبیات ترکی شخصیت­های بزرگواری در این عرصه شاهکار آفریده­اند که در ترسیم پیام این واقعه، هنر ادبی و اندیشه­ی عالی خود را عیان ساخته­اند.

   آذربایجان سرزمینی کهنسال و سرسبز با مردمانی غیور و متدین است که در تاریخ معاصر، آماج تیر دشمنان داخلی و خارجی قرار گرفته و سینه­ ی ستبرش نشان از زخمهای فرو خورده دارد. یکی از جنبه­های برجسته از فرهنگ این سرزمین و مردمانش، نمودهای دینی و مذهبی برجسته­ای است که در زبان و ادبیات این مردم دارد. این فرهنگ که زبان ترکی لوکوموتیو محرک آنست از انقلاب مشروطیت و با دسیسه­ی مثلث شوم “امپریالیسم انگلیس”، “صهیونیسم” و “دیکتاتوری پهلوی” مورد هجوم قرار گرفته و از طرف دوستان نیز مورد غفلت و فراموشی واقع شده است. لذا به موضعی ضعیف تبدیل گشته است که بعد از انقلاب شکوهمند اسلامی تازه به خود آمده است و می­رود که خود را باز یابد و بتواند در تکوین فرهنگ ایرانی – اسلامی به یاری فرهنگ غنی ایرانی – اسلامی بیاید. زبان ترکی آذربایجانی دارای غنای بیشتری بوده و ادبیات مندرج بدین زبان سرشار از باورها و آموزه­های اسلامی و قرآنی است.

نگاهی به تاریخ ترجمه و تفسیر قرآن به زبان ترکی نشان می دهد که قرآن، از ۱۴۰۰ سال پیش تا امروز سبب پیدایش نهضت ترجمه برای درک بیشتر آن به زبانهای مختلف مسلمانان بوده و تا امروز این حرکت تداوم دارد. “قرآن” از نظر معنایی به مفهوم خواندنی است و بعثت پیامبر اعظم با کلمه “اقراء” یعنی “بخوان!” آغاز شد. پیامبر سه چیز برای پیروان خود در وصیتش باقی نهاد که عبارتند از قرآن، سنت و عترت. در این میان قرآن از طرف همه­ی مسلمانان مورد استقبال قرار گرفته و در این باب اندیشه­های محکمی ارائه گشته است.

        ۱۴۰۰ سال است که کتاب قرآن زینت بخش خانه­ های مردم است، در بالاترین جای مساجد نگهداری می ­شود و بدون وضو بدان دست نمی ­زنند و هر بار که آنرا بدست گیرند می­بوسندش و بر روی چشم می­گذارند. خواندن آن ثواب شمرده می­شود و در تمام لحضات زندگی ما حضور دارد، تمام آیینها، جلسات، جشنها و سوگواریها، تمامی آداب و مراسم ملی – مذهبی با تلاوت قرآن آغاز می­گردد. در طول قرنهای متمادی خواندن، قرائت و تلاوت قرآن علاوه بر داشتن اجر آخرت، دارای ارزش معنوی و هنری نیز می­باشد؛ بر روی آن هنرهای زیبا: خط، موسیقی، تذهیب، نقاشی و دهها هنر دیگر بکار می­ بندند و به زیباترین شکل به زندگی ما وارد می­ گردد. بسیاری از هنرها با قرآن اعتبار می­یابند، خطاطی، تذهیب، معماری و غیره با قرآن ارزشمند شده و بر اصول قرآنی بوجود آمده­اند. عالمان، حکیمان، فقها، متکلمان، شارحین، مفسرین به دور قرآن گرد آمده و قرآن را به تشریح و توضیح نشسته­اند. برای همین هم هزاران کتاب نوشته شده، به دهها و صدها زبان ترجمه گشته و تفاسیر و تشاریح و توضیحات فراوان بر آن نوشته­اند و قرآن را از زوایای مختلف مورد کنکاش قرار داده­اند. همین امر سبب گشته است که دهها علم در این باب بوجود آمده و توسعه یافته ­اند و بسیاری از علوم در سایه­ی قرآن به تکامل و تکوین نایل گشته­ اند. در طول ۱۴۰۰ سال گذشته هزاران کتاب در باب فهم و درک آن به زبان ترکی نگاشته شده و در کنار آنها صدها و هزاران بار به ترکی ترجمه شده، کتابهای تفسیر و تشریح نوشته شده و هزاران عالم و فقیه، مفسر و خطیب، فیلسوف و مترجم به دور قرآن جمع شده و از وجود و برکت آن بهره­ها برده­اند و آنچه برای ما گذاشته­اند سرشار از معنویت و هنر و ادب بوده است. هزاران کتاب در تحقیق و تفحص، تدقیق و پژوهش به زبان ترکی انجام گرفته که ما سعی خواهیم کرد به گوشه­ ای از عظمت قرآن و تاثیر شگرف آن بر زبان ترکی بپردازیم.

   آنچه از تاریخ بدست می­آید ترکان انسانهایی دلیر، جنگجو، شجاع و فداکار و رشید بوده­اند، آنان پیش از اسلام نیز موحد بوده­اند و به یکتا “تانری” – خدای آسمان سجده می­ کرده­ اند. با آمدن اسلام، الله در نظر آنان دارای خصوصیات بیشتری گشته و علاوه بر وحدانیت، ویژگیهای خاصی داشته است که سبب گرویدن زودتر آنان به اسلام گردید. در دین اسلام، معاد و جهاد در راه الله از خصوصیاتی بود که نسبت به تانریِ ترکان، برتریهای بیشتری داشت. آنان که دارای دلاوری و از خود گذشتگی بالایی بودند کمر همت بربستند و در راه تبلیغ و گسترش اسلام از چین تا مصر پیشرو و پرچمدار اسلام شدند. آنان پرچم اسلام را برافراشتند و به قول ویل دورانت – نویسنده تاریخ تمدن، بسیاری از مسلمانان توسط ترکان مسلمان گشته­اند. او می­ گوید اگر امروز ۱٫۵ میلیارد مسلمان در جهان می­زیند به نیروی شمشیر و منطق ترکان بوده است.   ترکان لقب “سیف الاسلام” یافته­اند بطوریکه در زمان خود پیامبر چادر اعتکاف آن بزرگوار به “قبه الترکیه”[۳] معروف گشته است.   ترکان در زمان پیامبر از احترام خاصی برخوردار بوده ­اند و همین احترام سبب پیوستن دلخواهانه ­ی ترکان به اسلام بوده است. باز با توجه به روایات مختلف بزرگانی از ترکان به حضور پیامبر شرفیاب شده و اسلام را از خود پیامبر قبول کرده ­اند. در کتاب دده قورقود، از دیدار دده قورقود و غازان خان با پیامبر اسلام سخن می­رود. آنان با اذن پیمبر در بازگشت به سرزمین خویش، به گسترش اسلام در وطن خود می­پردازند.[۴]در منابع اسلامی از آشنائی ترکان با عربان در این زمان سخن گفته می­شود. از آن جمله شاعران ترک در سده­های نخست هجرت در میان اعراب می­گشته و در صف نخست مسلمانان می ­ایستاده ­اند و تمام نیرو و خلاقیت خود را در راه توسعه­ی اسلام و مسلمانان هزینه می­کرده­اند.[۵]از آن جمله از زبان بزرگان اسلام همچون ابوطالب عموی بزرگوار پیامبر از رغبت گؤگ ترکان نسبت به اسلام سخن گفته می­ شود.[۶]

    می­دانیم که در زمان هارون الرشید و سپس دوره سامانیان، ترجمه کتابهای ملل دیگر به عربی آغاز شد و عالمان دنیای اسلام گرد آمدند تا بدین نهضت یاری کنند، همچنین قرآن را به زبانهای دیگر ترجمه نمایند. در میان دانشمندان عصر و در این کار بزرگ، عالمان ترک نیز حضور داشته­اند و در همین زمان، قرآن به ترکی ترجمه شده است. تاریخ گواهی می ­دهد که سالتوق بغراخان – مؤسس سلسله­ی قاراخانیان در سال ۳۳۱ هجری بعد از آوردن اسلام، دستور داد تا قرآن به ترکی ترجمه شود و نسخه ­های خطی این کتاب امروز در دست است. از این سلسله­ ۵ کتاب معتبر به زبان ترکی در دست داریم که عبارتند از: ترجمه­ی قرآن، قوتادغو بیلیک، دیوان لغات الترک، عتبه الحقایق و دیوان حکمت.

   این ۵ اثر بزرگ از نخستین کتابهای دنیای ترکان شناخته می­شوند که هر پنج اثر نیز امروز در دست است و آثار بزرگی شمرده می­شوند. امروز تنها برای ترجمه ترکی همین قرآن فرهنگ لغاتی نوشته شده است که دارای ۱۸۵۰۰ واژه است و جالب آنکه بیش از ۲۰۰ واژه­ی آن تنها از طریق ترجمه قرآن ساخته شده­اند و این واژگان اصیل در کتب دیگر نیامده­اند. این امر نشان می­دهد از برکت وجود قرآن و ترجمه­ی آن به زبان ترکی، این زبان قویتر گشته و دقت در ترجمه­ی آن چه زیباییها که به زبان ما نیاورده است! این کتاب در ۴۶۱ هجری نوشته شده است.

   بررسی­های علمی در باره­ی ترجمه­های قرآن به زبانهای جهان نشان می­دهد که ترکی بیشتر از هر زبان دیگر به قرآن و ترجمه­های آن اهمیت می­داده است. آمارها در این باره حقایقی انکار ناپذیر را نشان می­دهند. دکتر حداد عادل در مجله­ی “ترجمان وحی”، شماره چهارم در سال ۱۴۳۳ قمری از ۱۷۰ ترجمه­ی فارسی قرآن سخن می­راند.[۷]جالب آن است که همان شماره­ی مجله تعداد ترجمه­های ترکی قرآن را بالغ بر ۱۶۰۰ نشان می­دهد.[۸] در میان سده­های ۵ الی ۷ هجری ۷ ترجمه­ی قرآن به زبان ترکی در دست است.

ادبیات ترکی در دامن اسلام بالیده است

تردیدی نیست که شاعران و نویسندگان ترکی گوی آذربایجان آثار و نوشته های معنوی خویش را در سایه­ی اعتقادات، باورهای دینی و عرفان و تصوف اسلامی به رشته­ی تحریر کشیده­اند و آذربایجان مهد تمدن اسلامی بوده است. از جمله شیخ عزالدین حسن اوغلو در اواخر قرن ششم، و اوایل قرن هفتم از رهبران عالیقدر اهل تصوف بوده و شیوخ فراوان از حکمت و روح معنوی وی بهره­ها برده­اند. طریقت بزرگ اشراقیه که به قول استاد مرحوم مطهری یکی از چهار مکتب برتر اسلام بشمار است از خطه­ی آذربایجان برخاسته است. طریقتهای بزرگ تصوف مانند اخوت یا اهل فتوت، با رهبری بزرگانی چون: اخی فرج زنگانی، اخی ائورن خویی، بهاءالدین چلبی اورموی، حسام الدین چلبی اوغلو – مریدِ مراد پرور در پیشگاه جلال الدین مولوی، اولو عارف چلبی اوغلو و دیگران مکان اصلیشان آذربایجان بوده است. طریقتهای دیگری که لباس زربفت اسلام بر تن دارند مانند بکتاشیه، علویه، بایرامیه، نقشبندیه، و غیره پایگاه اصلیشان آذربایجان بوده است و دلیل گسترش و توسعه­ی این طریقتها در آذربایجان و آناتولی، تسامح و تساهلی بوده است که سلجوقیان و ایلخانیان به خرج می­داده­اند. بویژه طریقتهای علویه در آذربایجان تاریخی کمابیش هزار ساله دارد و بهترین شاعران ترکی گوی منتسب بدین طریقتها هستند.

 

   فقهایی که آثار و اشعاری سروده ­اند نیز در تاریخ ادبیات آذربایجان کم نیستند، از میان این بزرگواران می­توان قاضی احمد برهان الدین را نام برد که اثر فقهی وی با نام “ترجیح التوضیح” و دیگری “اکسیرالعادات فی اسرارالعبادات” هنوز هم در حوزه ­های علمیه به عنوان کتاب درسی مورد استفاده قرار می­گیرد. یا مجتهدین بزرگ و مراجع تقلیدی چون آيت الله محمد نخجواني (وفات ۱۳۴۴ ه‍ . ق) با نگارش “گؤزو یاشلی بولودلار” یا “سحاب الدموع” مرثیه­ های جانسوزی را قلمی کرده ­اند. این کتاب علاوه بر یک مقدمه ­ی علمی – دینی جامع، دارای ۱۲ سحابیه هم هست. هر یک از سحابیه ­ها نیز دارای اسامی زیبایی هستند مانند: الصاعقه المحرقه، شعله ملتهبه فؤاديه، شعله محرقة فؤاديه، شهاب الثاقب، الشرارة المحرقة الاكباد. آیت­اله خسروشاهی نیز از جمله­ ی مرثیه­ سرایان ترکی بشمار می ­آیند.

   اسحاق رضایی زنجانی از فقهایی است که ۱۶ جلد آثار خود را به نظم کشیده و کتابهایش در حوزه­های علمیه به عنوان کتابهای درسی تلقی می­شده است مانند منظومه عقاید، نظم اللعالی و غیره که آثار ترکی بوده و اصول اسلامی را برای طلبه ­های دینی توضیح می­ دهد و برای تاثیر تعلیم به نظم کشیده است. دیگر آثار ایشان در بیان باورهای دینی و توضیح فقهی بوده است، مانند: مطالب المصلی، ضیاءالقلوب، سراج القلوب، مقدمه الصلاه، قصیده یقولوالعبد، ظهایرالآخرت، شرح المعمیات فی اسماءالنبی.

   شاعران سه زبانه نیز شاید تنها در ادبیات آذربایجان چنین بزرگوارانی هستند که آثار خود را به سه زبان دنیای اسلام نوشته و یا سروده ­اند از جمله ­ی اینان می ­توان خواجه علی خوارزمی، زمخشری، قاضی برهان­ الدین، عمادالدین نسیمی، مولانا فضولی و نهایت حکیم هیدجی را نام برد.

ادبیات مرثیه  و مقتل­ در ادبیات ترکی

   در سه زبان عمده ­ی اسلام: عربی، ترکی و فارسی صدها مقتل نوشته شده است. در زبان و ادبیات ترکی مقتل­های فراوان نوشته شده است، این آثار صرفا تاریخی نبوده، بلکه سرشار از احساسات مذهبی و رویه ­های ادبی هستند. معروفترین این مقتلها عبارتند از:

   “مقتل” سروده ­ی یوسف مداح (نوشته شده در سال ۷۶۳ه)، “مقتل الحسین” اثر یحیی ابن بخشی ( قرن ۸)، “مقتل آل رسول” از لامعی چلبی (قرن ۸ و ۹)، “واقعه کربلا” از نورالدین، “حدیقه السعدا” از مولانا فضولی (قرن دهم)، “حماسه کربلا” از حکیم هیدجی و . . .

      یادآوری می­ شود که در ادبیات ترکی ایران بیش از ۸۰۰ سال است که ادبیات غنی و گسترده­ای تحت عنوان ادبیات مرثیه موجود است و صدها شاعر، مداح و نوحه سرا آثار گرانقدری در باب زندگی ائمّه سروده­ اند. همه­ ی ادیبان و تحقیقگران این عرصه، بر غنا و گرانمایگی ادبیات مرثیه در تاریخ ادبیات آذربایجان اذعان کرده­اند. اما دلیل این همه غنا و استواری در ادبیات ترکی را باید با وجود شاعرانی توجیه کرد که پیش از آنکه نوحه­ سرا باشند غزلسرایان بزرگی بوده­اند و عالمانی از جنس فقیه و عالم و اندیشمند دینی. نمونه­ ی آن مولانا فضولی، یوسف مداح، ابوالحسن راجی، حکیم ابوالقاسم نباتی و جزء اینها هستند.

   شاعران درویش مسلکی هم بوده اند که تبر و کشکولی در دست ایل به ایل و شهر به شهر می­گشتند و داستانها و اشعاری در تعریف و مدح ائمه­ ی اطهار بویژه حضرت علی می­گفتند و عشق آل محمد را در دل مردم می­ کاشتند. از میان صدهای شاعر صوفی مسلم و درویش طریق می­ توان شیاط حمزه، خواجه احمد فقیه، عاشق پاشا و دیگران را نام برد. هر یک از این بزرگواران آثاری در سلک و مرام خویش بویژه در مدح و تعریف شاه مردان علی (ع) سروده اند.

   یادمان نرود که اوزانها یا همان آشیقهای امروز بازمانده­ای از همان صوفی مسلکان مرید دده قورقود و احمد یسوی و غیره هستند و هم اکنون نیز بیشترین حجم سروده ­ها و داستانهای آشیقهایمان در موضوعات دینی است و بویژه شاه مردان علی (ع) در اکثر قصه­ها و داستانهای آنان، باده­ی وحدت به دست قهرمانان می­دهد و چشم آنان را برای اتفاقات آینده می­گشاید. این داستانهای نشان می­ دهد که مذهب و دین در تمام تمام شئونات زندگی مردم آذربایجان نفوذ یافته و عاشیقها که سراینده، نوازنده و خواننده­ی جشنها و آیینهای مردمی هستند بی نام و یاد ائمه به برگزاری مراسم عقد و عروسی، آیینها و جشنها نیز نمی ­پردازند.

   یوسف مدّاح (۷۰۴ – ۷۶۸ق)، شاعر و متفکر ارزشمند آذربایجان، نخستین مقتل ترکی را ۷۰۰ سال پیش از این نوشته است. مداح، نگاهی حماسی و افتخارآفرین بر واقعه­ ی کربلا دارد. او، مقتل امام حسین را جایگاه شهادت و محل عشق ورزی و شجاعت نشان می­دهد.  مداح شاعر متصوفی است که در تمام آثارش بینش دینی موجود است. او از عشق حماسه می­ سازد و شهادت را اوج شجاعت و پایداری در ایمان معرفی می­کند. زندگانی ائمه و بزرگان دین را به عنوان نمونه ­ای سرشار از فداکاری، زیبایی و انسانیت به تصویر می­ کشد. از این شاعر بزرگ آثاری ماندگار در دست است که بعد از ۷۰۰ سال بدست ما ­رسیده است: دیوان، مثنوی های: داستان ابلیس، قیز و جهود، قاضی و اوغری، ورقا و گلشا، مقتل امام حسین. . .

   حادثه­ ی کربلا چنان بزرگ و عمیق بوده است که موضوع صدها کتاب به زبان ترکی قرار گرفته و از دیدگاه ادبی نیز شاهکارهای بزرگی آفریده شده­اند. مگر می توان هنگام سخن گفتن از شاعران این حادثه­ی بزرگ اسلام به آسانی از کنار نام بزرگانی چون قمری، راجی، ذاکر اردبیلی، منعم، صراف، و. . . گذشت؟ اگر یوسف مداح عاشورا را با دیدی حماسی و بیانی حماسی به نظم کشیده، فضولی با دیدی فقیهانه بدان نگریسته است، قمری دربندی با بیشنی عارفانه بدان نظر انداخته و زیبایی­های عرفانی را در آن تجسم بخشیده است. قمری با قصیده و غزل به استقبال این واقعه­ می­رود و عارفانه ­هایی می­سراید که دل هر خواننده­ ای را از چشمه­ی عرفان عمیق اسلامی سیراب می­سازد. اثر ۱۲ هزار بیتی کنزالمصائب دارای چنین محتوایی است. او با ساقی نامه آغاز می­کند. کنزالمصائب قمری در دل هر خواننده­ای احساس و هیجانی زیبا می ­آفریند و او را به اندیشه در کنه و عمق حرکت وامی­دارد. در شعر او، نگاههای عارفانه و عاشقانه زیبایی خاص خود را دارد.

   حکیم هیدجی نیز یکی از بزرگترین سخنوران و شعرای سه زبانه ­ی زنگان است که خلاقیت ادبی – هنری خویش را در زمینه­ی اعتقادات دینی و حکمت اسلامی بکار گرفته است. آثار او در هر موضوعی اعم از اجتماعی، سیاسی و اخلاقی، در چارچوب اعتقادات زلال و استوار دینی اوست. او که فقیهی عالیقدر، عالمی معتقد و شاعری زبردست است تمام استعداد و هنر خلاقه­اش را برای تحکیم اعتقادات دینی مردم بکار گرفته است. فیلسوفی است که تمام همّ و غمّش اسلام و باورهای استوار دینی است و در این راه از هیچ تلاش و کوششی فروگذاری نکرده است. قدرت شعری او مثال زدنی است و شعرش نمونه­ی زیبایی از شعر سده­ی گذشته­ ی ایران – به هر سه زبان اسلامی است.

     بسیاری از شاعران دایره­ی شیخ صفی اردبیلی نیز با بینشی عرفانی به حادثه­ی کربلا نگریسته ­اند. حتی شاه اسماعیل صفوی نوحه­های چندی به ترکی نوشته که در همه­ی آنها نگرش عرفانی موجود است و رجز خوانی هم جای خود را دارد. طوری که امروزه نوحه­هایی که می­شنویم برگرفته از دیوان شاه اسماعیل صفوی است. بسیاری از پژوهشگران عاشورایی، صفویه را نقطه­ ی عطفی در آداب و مراسم محرم و صفر در کل ایران می­دانند. البته ادبیات مرثیه تنها به حوادث کربلا ختم نمی­ شود، بلکه از اتفاقات حزن انگیز در رحلت پیامبر گرامی تا شهادت امام علی (ع) و فاطمه زهرا (س) نیز اشعار سوزناکی نوشته شده­اند. اما عاشورا اوج این ادبیات شمرده می­ شود. ادبیات مربوط به کربلا، صرفا گریه و زاری نیست، بلکه سرشار از عرفان و حماسه نیز هست.

      شبیه گردانی نیز بخشی از ادبیات مرثیه است که در آذربایجان دارای تاریخی حداقل ۸۰۰ ساله است. ضروری است به موسیقی نوحه­ها نیز دقت کنیم. در نوحه­ های سروده­ ی امروزی نوحه خوانان نیز از توجه بدان ناگزیرند، زیرا مُقام موسیقی نوحه علمی زیبا در موسیقی است و باید حزن و اندوه نوحه را نشان دهد نه اینکه سینه زن را به رقص درآورد!؟ در آذربایجان این موسیقی چنان رشدی داشته است که نام دستگاههای مخصوص نوحه خوانان شده است مانند: حاج حسينقلي سه‌گاهي، سليم سه‌گاهي، ديزمار هاواسي، حجازي و . . . که در سینه زنی متفاوت از زمان شاه بیت خوانی، مرصع خوانی  و . . . است. نوحه خوانان هر یک سبک­های خاصی دارند. قالبهای شعری نوحه نیز از مواردی است که در ادبیات مرثیه­ی آذربایجان جای بحث و گفتگو دارد. اینهمه غنا در ادبیات مرثیه فرصتی و مجالی بیشتر می­طلبد. متاسفانه نبود مراکز آموزشی زبان و ادبیات ترکی در ایران سبب فراموشی و غفلت نوحه ­گویان و مداحان تمام ایران گشته و ادبیات سخیف و تحقیرآمیزی را با وجود انقلاب اسلامی در خیابان و صدا و سیما شاهدیم. در زمانه­ ی ما، نوحه و مرثیه با تحریفات مختلف از دایره ­ی ادبیات دور افتاده  و گاهی با خرافات نیز عجین گشته است. کسانی همچون آقای نیکبخت هم با ادعای پژوهشگری، تنها به تخریب و نفی این ادبیات همت می­گمارند و انتظاری جز این هم از ایشان نباید داشت…

   تردیدی نیست که با آغاز تدریس زبان و ادبیات ترکی آذربایجانی در دانشگاهها و مدارس، حجم فهرست کتابهای نوحه و دینی چندین برابر متونی خواهد بود که برای تدریس در دانشگاهها هم اکنون بکار می­رود. متاسفانه نبود مراکز دانشگاهی برای تدریس و تدوین آثار ترکی، سبب غفلت مردم و حتی ادیبان ایرانی از گنجینه­ی بی بدیل ادبیات و فرهنگ اسلامی – ترکی ایران شده است. با آغاز تدریس زبان و ادبیات ترکی در مدارس و دانشگاهها، راه را برای بهره­گیری از متون اسلامی – ترکی ایران می­ گشاید و در تکوین فرهنگ ایرانی – اسلامی مثمر ثمر خواهد بود.

 مقاله نمودهای دینی – مذهبی در تاریخ ادبیات آذربایجان، ارائه شده در کنگره هویت، ۱۳۹۶٫ این مقاله در چندین نشریه و رسانه منتشر شده است.[۱]

[۲]  آشیق بشیر حدودا ۶۰ سال پیش در زنگان زندگی می کرده و داستانهای دده قورقود را تعریف می کرده است. آشیقهای سالخورده ی امروزی این داستانها را از زبان او روایت می کنند.

[۳]  [۳] بحارالانوار، علامه محمدباقر مجلسی، موسسه الوفا،  ج ۱۷ ص ۱۷۰ ؛ ج ۲۰ ص۱۸۹ ، بیروت،  ۱۹۸۳٫ / صحیح بخاری، أبی عبدالله محمد بن إسماعیل بن إبراهیم ابن المغیرة بن برزبة البخاری الجعفی، دار دالطباعة العامرة، ج ۲، ص ۱۶۴   ۳۶۲ ،] بی تا[، استانبول، صحیح مسلم، أبی الحسین مسلم بن الحجاج ابن مسلم القشیری النیساری، ج ۱، دارالفکر، ص۸۲۵  ؛ محمع البیان فی تفسیر القرآن، أمین الاسلام أبی علی الفضل بن الحسن الطبرسی، مؤسسه الأعلمی للمطبوعات،  ج ۲، بیروت، ۱۴۲۵ ق / ۱۹۹۵م.

[۴]  دده قورقود نخستین کتاب ترکی نوشته شده در ایران است: دده قورقود کتابی، بکوشش محمدعلی فرزانه، انتشارات فرزانه، تهران،۱۳۵۷ ، ص ۷٫

[۵]  م. کریمی، تاریخ ادبیات آذربایجان، ۶جلدی، جلد ۳، زنجان، ۱۳۸۴، ­ ص۱۹۵٫

[۶]  مجله ترجمان وحی، شماره ۱ و ۲، ۱۳۷۷٫

[۷]  دکتر حداد عادل، معرفی و بررسی ترجمه قرآن کریم، ترجمان وحی، شماره ۳۱، ۱۳۹۱،  ص۸۵٫

[۸]  همان نشریه، ص ۴۲٫

ارسال دیدگاه