بررسی انتقادی نگرشهای دیگری­ ستیزانه در درسنامه­ های فارسی دانشگاهی / دکتراختیار بخشی

دکتراختیار بخشی

استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه فرهنگیان، ایران

ikhtiyar.bakhshi@gmail.com

چکیده

در این مقاله نگرشهای دیگری­ستیزانه را در کتابهای درسی فارسی عمومی دانشگاهی با بررسی درسهایی از کتاب درسی دانشگاهی  قند پارسی با رویکرد ساخت­ شکنی، تحلیل محتوای انتقادی و نظریۀ پسااستعماری به طور تحلیلی بررسی کرده­ایم.

هدف ما در این مقاله نشان­دادن این موضوع بسیار مهم است که عدم نظارت دقیق مسئولان فرهنگی کشور، که متولیان چاپ و نشر کتابهای درسی دانشگاهی هستند، نسبت به درسهایی که محتوای نژادپرستانه و دیگری­ ستیز دارند، آسیب جدّی و مهمّ را به ذهنیّت مخاطبان جوان دانشگاهی و اتحاد ملی و انسجام اسلامی کشور کثیرالاقوام مثل ایران می­تواند وارد کند.

نتیجۀ تحقیق نشان می­ دهد که گفتمان باستان­گرای آریایی­ پرست مبتنی بر ایدئولوژی ضد ترک و ضد عرب در ایران، اساساً گفتمانی وارداتی از غرب و دارای وجهه­ای استعماری، نژادپرستانه، ضد ایرانی و ضد اسلامی است. این گفتمان با رواج اسلام­ستیزی، عرب­ستیزی و ترک­ ستیزی در پوشش وطن­پرستی و در قالب متون تاریخی و ادبی قصد نابودکردن اتحاد ملی و انسجام اسلامی بین اقوام متعدد ایران را دارد. از این رو باید از ترویج این گفتمان، به ­ویژه در کتابهای درسی دانشگاهی به شدّت اجتناب کرد.

کلمات کلیدی: کتابهای درسی دانشگاهی، زبان و ادبیات فارسی، نگرشهای دیگری­ستیزانه، اتحاد ملی و انسجام اسلامی.

  1. مقدمه

آلفونس دوده Alphonse Daudet (1849-1897م.) نویسندۀ فرانسوی، دربارۀ اهمّیّت بنیادین زبان ملّی نوشته­ است: «وقتی ملّتی مقهور می­ شود، تا هنگامی که زبان خویش را خوب حفظ کند، گویی کلید زندانش را در دست دارد». دکتر غلامحسین یوسفی (۱۳۰۶-۱۳۶۹ هـ.ش.) دربارۀ اهمّیّت زبان فارسی در وحدت ملّی ایرانیان می­ نویسد: «مسئلۀ زبان فارسی، برای ما ایرانیان مهمّ­تر از آن است که برخی از درس­ خواندگان ما می­ پندارند. زبان فارسی فقط وسیلۀ سخن­گفتن و رفع نیازمندیهای روزانۀ ما نیست که بتوان با چند ساعت تدریس آن در دبستان و دبیرستان- به توسّط هر که باشد- سر و ته قضیّه را به هم آورد و دلخوش بود که وظیفۀ ملّی خود را در قبال ملّت و مملکت انجام داده­ ایم. بلکه این موضوعی است بسیار مهمّ و خطیر که به موجودیّت فکری و فرهنگی ما بستگی دارد. زبان وسیلۀ اندیشیدن است. مردمی که زبانی پرمایه و توانا ندارند، از فکر بارور و زنده و آفریننده بی­بهره­اند. بنابراین هرقدر در تقویت این بنیاد مهمّ زندگی، غفلت شود، در پرورش فکر مردم سهل­انگاری شده­است… ایرانی بودن مستلزم ایرانی اندیشیدن است و ایرانی فکر کردن. نتیجۀ معرفت به فرهنگ ایران است و به زبان فارسی اندیشه کردن… پاسداری از زبان فارسی و فرهنگ ایران، مسئلۀ بسیار خطیری است و هر روز درنگ در این مهمّ، زیان­خیز، برای حل این مسئله، ایجاد مجالس بحث و سخنرانی و طرحها و کوششهایی از این قبیل کفایت نمی­کند. بلکه موضوع باید به عنوان یک ضرورت و کار مهمّ ملّی موردتوجّه شود و با هدفی مشخّص و برنامه­ای دقیق و همه­جانبه و چندساله با همکاری و کوشش عموم افراد ملّت پیش از آن که دشواری به­هم­رسد، به چاره­گری پرداخت» (حاکمی و فرهمند، ۱۳۸۴: ۱۸-۲۲). این سخنان دکتر یوسفی دربارۀ اهمّیّت زبان فارسی در حفظ موجودیّت فرهنگی و وحدت ملّی ما ایرانیان، نباید ما را از توجّه به آن چه با این زبان نوشته و ترویج می­شود، باز دارد. یکی از مهم­ترین مؤلّفۀ­هایی که در این میان باید همواره در نظر داشت، بحث احترام به همۀ زبانها و فرهنگهای ایران و فرهنگ والای ایرانی- اسلامی و پاسداشت از آن است.

برای واژۀ فرهنگ (Culture) تعاریف متعدّدی در واژه نامه ­ها و منابع مرتبط وجود دارد. بسیاری کوشیده ­اند تا برای این واژه تعریف دقیقی به دست دهند. در بهترین و جامع­ترین تعاریف فرهنگ، عناصر «ارتباط» به عنوان محوری­ترین و اساسی ­ترین عنصر دیده ­می ­شود: «فرهنگ نظامی است از باورها، ارزشها، سنتها، رفتارها و مصنوعات مشترک که اعضای یک جامعه آن را مورد استفاده قرار می­ دهند تا از عهدۀ جهان خود و از عهدۀ یکدیگر برآیند، و نظامی است که از طریق یادگیری نسل به نسل منتقل می­گردد (سامووار و دیگران: ۷۷-۷۸).  همان گونه که ملاحظه می­شود مهمترین نکته ­ای که صاحب­نظران فرهنگ روی آن تأکید می­کنند این است که فرهنگ یادگرفته می­شود؛ یعنی قابل آموزش، یاددهی و یادگیری است و از این طریق اشاعه می­ یابد و از نسلی به نسل بعد منتقل می­شود. مهمترین عامل یادگیری و ترویج فرهنگ، رسانه­ های جمعی هستند. رسانه­های ارتباط جمعی مثل کتابها، اینترنت، تلویزیون، سینما، رادیو، روزنامه ­ها، مجلات و غیره که نقش مهمّی در زندگی ما بازی می ­کنند (ر.ک. همان:۸۰-۸۸).

  کتابهای درسی یکی از مهمترین، پرمخاطب ترین و مؤثرترین رسانه­های فرهنگی موجود در هدایت و راهنمایی و راهبری فرهنگی جامعه هستند، به طوری که می توان از طریق این رسانه­های آموزشی، فرهنگی را آفرید و فرهنگی را تغییر داد و یا حذف کرد. بنا بر اهمیت ویژۀ این کتابها، بایسته است که همواره آنها را با روشها، منظرها و رویکردهای مختلف، مورد نقد، بازنگری و تحلیل علمی، دقیق و مداوم قراردهیم تا کارایی آن­ها در فرهنگ ­سازی و پیشبرد جامعه به سوی اهداف انسانی و الهی متعالی هرچه بیشتر محقّق شود. در جوامع مختلف از کتابهای درسی برای رشد فرهنگی انسانهای آن جوامع و اشاعه و ترویج هنجارها و ارزشهای فرهنگی بهترین استفاده­ها را می­برند؛ هنجارها و ارزشهایی مانند انسان­دوستی، طبیعت­دوستی و حفظ محیط زیست، احترام به حقوق حیوانات، رعایت حقوق والدین، معلمان و همنوعان، حفظ موازین اخلاقی و دینی، حفظ ادب و احترام به بزرگترها، وطن­دوستی و حفظ ارزشهای ملی و غیره که در تمامی جوامع مستحسن و پسندیده است. امّا در بررسی کتابهای درسی دانشگاهی کشورمان گاه به مواردی برمی­خوریم که به جای وطن­دوستی (Nationalism/ patriotism ) معقول و مستحسن، وطن­پرستی افراطی، نژادپرستانه و دیگرستیزانه یا شووینیسم (Chauvinism) در قالب برنامۀ درسی و کتاب درسی دانشگاهی کشور یاداده شده و ترویج می­شود. همان گونه که می­دانیم سال ۱۳۸۶ هـ.ش. از سوی مقام معظم رهبری جمهوری اسلامی ایران، سال «اتحاد ملی، انسجام اسلامی» نامگذاری شده است كه این نامگذاری مدبرانه و هوشمندانه رهبر حكیم و فرزانه انقلاب اسلامی گویای اهمّیّت و لزوم احترام به همه اقوام و ادیان و مذاهب موجود در ایران برای جلوگیری از تمایلات واگرایانه و حفظ تمامیت ارضی ایران است.

اساس نگاه و بررسی ما در این مقاله بر تمایز و تفاوت بین مقوله­های وطن­دوستی با وطن­پرستی افراطی و نحوۀ تکوین و پیدایش وطن­پرستی افراطی نژادپرستانه در پوشش وطن­دوستی انسان­دوستانه و دیگری­ خواهانه در کتب درسی دانشگاهی است که با بررسی دو نمونه انجام­ داده ­ایم. ما به عنوان شاخص و نمونۀ موضوع مورد بررسیمان، درسهای صوفیّۀ در محکمۀ وجدان از دکتر احمدعلی رجایی و شاهنامه، کتاب اخگرها و خاکسترها از دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن را که در کتاب قند پارسی (درسنامۀ فارسی عمومی) برای تدریس درس فارسی عمومی برای دانشجویان کلّیّۀ دانشگاهها و مراکز آموزش عالی کشور چاپ­شده­اند، با رویکردهایی نظیر ساخت­شکنی/ ساختارزدایی (Deconstruction)، تحلیل گفتمان انتقادی (Critical discourse analysis) و نظریّۀ پسااستعماری (Post-colonial theory) بررسی و تحلیل کرده ­ایم تا جلوه ­های ضدفرهنگ دیکری­ ستیزی نژادپرستانه را که در پوشش گفتمان مستحسن وطن­دوستی در متون دانشگاهی پنهان شده ­است، نشان دهیم. هدف ما از این پژوهش و تحلیل این است که چاپ و انتشار چنین درسهایی با محتوای قابل درنگ و تأمّل­برانگیز را در کتب درسی دانشگاهی، از دیدگاه آموزش و اشاعۀ فرهنگ منفی دیگری­ ستیزی نژادپرستانه آسیب­ شناسی کنیم. ابتدا  عین مطالب بحث­ برانگیز چاپ­شده در کتابهای یادشده را می­آوریم و سپس به بررسی انتقادی محتوای دیگری­ ستیزانۀ این نمونه ­ها می­ پردازیم.

  1. شاهنامه کتاب اخگرها و خاکسترها و صوفیه در محکمۀ وجدان، نمونۀ دو متن دیگری­ستیز

در کتاب قند پارسی در متن درسی «شاهنامه، کتاب اخگرها و خاکسترها» که در اصل برگزیده­ای از کتاب زندگی و مرگ پهلوانان در شاهنامه نوشتۀ دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن است، چنین می­خوانیم: «فردوسی درست در همان زمان که می­بایست، سربرآورد. اگر از او می ­گذشت، شاید حماسۀ ملّی ایران هرگز سروده نمی ­شد. چه اندکی بعد تسلّط سلسله­ های ترک­نژاد غزنوی و سلجوقی و خوارزمشاهی، چنان روح ایران را آلوده به عرب­زدگی و ترک­زدگی کرد که دیگر وجدان حماسی ایران نمی ­توانست سربرافرازد، چنان که بعد از این دوره می­بینیم که تنها عرفان ایران توانست در برابر این آلودگی روحی، که باد را بر بیرق ظاهربینی و تملّق و زبونی می­وزاند، کانون مقاومتی ایجاد کند» (حاکمی و فرهمند، ۱۳۸۵: ۱۰۱).

در درسی دیگر از همان کتاب قند پارسی، با عنوان «ادبیات غنایی پیشرفته، ادبیات عرفانی» و متنی به نام «صوفیه در محکمۀ وجدان» از دکتر احمدعلی رجایی چنین می­خوانیم: «اینجا مجال نیست که مظالم سلسله ­های غیرایرانی نژاد نمایانده و ثابت شود که ایرانیان چگونه از اشغال و ستم تازیان نرسته، گرفتار اشغال و جور ترکان شدند و این محرومیّتها تا چه حد به رشد تصوّف کمک کرد… چه انتظار دارید از مردمی که در طیّ چند قرن، خاکشان تحت اشغال بوده­است و مهاجمان عرب و ترک، مردانشان را به خون کشیده و ثروتشان را به یغما برده ­اند؟ چگونه از مردمی که خانه­ هایشان سوخته و عزیزانشان به خاک افتاده ­اند و به چنگ اهریمنانی گرفتارند که کودک شیرخواره را به نیزه به در و دیوار می­کوبند، توقّع دارید که اشعار و نغمه­های طرب­ انگیز بسازند و بگویند دنیا، زیبا و زندگی شیرین است و طبیعت به روی ما لبخند می­زند؟» (همان: ۶۶-۶۷).

در متون فوق تعابیری چون «آلوده شدن روح ایران به عرب­زدگی و ترک­زدگی» به روشنی نژادپرستانه و شبیه تعابیر آدولف هیتلر نژادپرست مخوف جهان مثل «آلوده شدن روح ژرمن با یهودیت» است. از دید ساخت­ شکنی و تحلیل گفتمان انتقادی باید پرسید که آیا یک کشور مانند ایران یک انسان است که روح داشته باشد؟ روح یک کشور یعنی چه و اصلاً روح چگونه آلوده می شود؟! اگر منظور از آلوده شدن روح ایران، اشاعۀ فرهنگ ایران­ستیزی است که این عقیده به روشنی خلاف مسلمات تاریخی است: ترکان مسلمان اعمّ از غُز/ اُغُز (سلجوقی)، چگلی، خلّخی، قراخانی، قراختایی، ایلک­خانی (آل افراسیاب)، قپچاقی، قنقلی، جغتایی، غزنوی، خوارزمشاهیان آل آتسز و دیگر قبایل و تیره­های ترک به قول دکتر ذبیح الله صفا، متخصص تاریخ ادبیات ایران، به گواهی مدارک و شواهد قطعی تاریخی «نگهبانان کوشایی برای فرهنگ ایرانی ازکار درآمدند و موجب نشر زبان و ادبیات فارسی در قسمت پهناوری از آسیا گردیدند» (صفا، ۱۳۸۱: ۱۶۳). ملاحظه می شود که دکتر صفا با وجود موضع بسیار منفی و زبان تند و لحن گزنده ای که در کتابش نسبت به این ترکان مسلمان دارد (برای نمونه ­ها ر.ک. همان: ۱۶۱-۱۷۲)، بر خلاف دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن و دکتر احمدعلی رجایی، نمی تواند حقایق مسلم تاریخی را انکار کند و خدمت بسیار حیاتی و ارزشمندی را که ترکان مسلمان به زبان فارسی و فرهنگ ایرانی کرده­اند، کتمان کند.

 تاریخ به روشنی نشان­می­دهد که رشد و بالندگی زبان و ادب فارسی که در عصر سامانی آغاز شده ­بود در عهد غزنویان نیز ادامه یافت. شاهنامۀ فردوسی در اوج دوران حکومت محمود غزنوی ترک تمام شد. سلطان محمود غزنوی ترک، به گواهی تاریخ، دربارش را در غزنه به مرکز درخشان فرهنگ ایرانی  بدل کرده­بود. همین محمود غزنوی و پسرش مسعود، که با فرهنگ غنی ایرانی- اسلامی پرورش یافته­ بودند، با حمایتهای بی­دریغ مادی و معنوی از شاعران، نویسندگان و هنرمندان، غزنه را پس از توس، بلخ، بخارا، سمرقند، مرو، هرات و نیشابور به مهم­ترین فرهنگ شهر برای زبان، ادبیات، شعر و فرهنگ ایرانی بدل کردند. به نوشته دولتشاه سمرقندی چهارصد شاعر دری­گوی ملازم محمود غزنوی بودند و او از ثروت بی­کرانی، که از غزو هندوستان و غیره جمع کرده­بود، صله­های بی­سابقه به  شاعران دری­سرا مثل عنصری بلخی و فرّخی سیستانی و عسجدی مروزی و زینتی علوی و دیگران می ­بخشید و سبب قدرت­گیری و رواج زبان و ادبیات فارسی (دری) می­شد (ر.ک. انوشه و دیگران، ۱۳۸۱: ۹۲۴-۹۲۵ و صفا، ۱۳۸۱: ۱۰۰ و دهمرده، ۱۳۸۴: ۱۶۵-۱۶۷). محمود غزنوی ترک همان شاهی است که فردوسی شاهنامه­اش را برای گرفتن صله به پیشگاه او عرضه داشت و صدها بیت در مدح او از زبان فردوسی در شاهنامه موجود هست[i] و همان سلطان است که در اواخر عمر فردوسی، از این که به سعایت خواجه بزرگ احمد بن حسن میمندی، دل فردوسی را رنجانده، پشیمان شد و بنا به نوشتۀ نظامی عروضی سمرقندی در کتاب چهار مقاله، شصت هزار دینار برای او فرستاد (ر.ک. نظامی عروضی سمرقندی، ۱۳۶۹: ۸۲-۸۳). کتاب چهارمقاله نظامی عروضی سمرقندی (تصنیف ۵۵۰ هـ.ق.) از مهمترین منابعی است که در زمان اوج قدرت آل سلجوق (ترکان سلجوقی) نوشته­شده­است و از شعردوستی و فرهنگ­ پروری ترکان سلجوقی حکایتها می­کند. نظامی عروضی خود حکایت می­ کند که شعری را در مدح سنجر بن ملکشاه سلجوقی سروده و به پیش امیرالشعرای دربار سنجر معزّی برده و معزّی از او پسندیده و به او پاداش نیکو داده و در حق او بزرگیها فرموده­است (همان: ۶۵) و نیزدر ضمن حکایتی از شاعران بزرگ دربار طغانشاه بن آلب ارسلان مانند امیر ابوعبدالله قرشی، ابوبکر ازرقی، ابومنصورِ بایوسف و شجاعی نسوی و احمد بدیعی و حقیقی و نسیمی نام می­ برد (همان: ۷۱-۷۲). شعر فارسی در دورۀ سلجوقی، با شاعرانی چون سنایی، انوری، نظامی و خاقانی به ویژه در انتهای آن، رونق و شکوفایی یافت ( یوسفی­ فرد، ۱۳۸۷: ۲۳۰-۲۳۱).

آیا به واقع تصوّف که به گواهی تاریخ از قرن دوم هجری و در عراق عرب شکل گرفته و اکثر صوفیان بزرگ متقدّم از جمله ابوالحسین نوری، و ذالنون مصری از عربها بوده ­اند (ر.ک. کتاب محققانۀ تفسیر قرآنی و زبان عرفانی از پل نویا)، پدیده­ای ایرانی است؟ آیا ریشه و عامل اصلی تکوین تصوّف، قرآن کریم، دین اسلام، احادیث نبوی و سنت زهد اسلامی نیست؟ اگر حملۀ اعراب و ترکان زمینه­ساز پیدایش تصوف بوده ­است پس در میان خود اعراب مسلمان چه چیزی عامل رشد تصوّف بوده­است؟  تعابیر احساساتی مثل «اهریمنان» در خطاب به اعراب مسلمان و مخصوصاً به ترکان مسلمان، که بر اساس مسلمات تاریخی از عوامل اساسی رشد زبان فارسی و فرهنگ ایرانی بوده ­اند، همراه با بیدارکردن کینه ­های قدیمی نامسلم و مشکوک مثل «میخکوب کردن کودکان شیرخوار بر دیوار» به دست اعراب و ترکان مسلمان بی گمان سبب پاشیده­شدن بذر نفرت و اختلاف قومی بین ملل مسلمان و کوبیدن بر طبل نژادپرستی می­ شود.

  درسنامۀ فارسی عمومی قند پارسی نخستین بار در سال ۱۳۸۴هـ.ش. چاپ شده ­است و تا کنون چندین بار با تیراژ ۲۵۰۰ جلد تجدید چاپ ­شده­است و در سال ۱۳۹۳هـ.ش. به چاپ چهاردهم رسیده ­است. باید خاطرنشان کنیم که با بررسی متون دیگری­ ستیز این کتاب درمی­یابیم که نویسندگان چنین متونی عمدتاً تربیت­ یافتۀ فرهنگ آریایی­ پرست باستان­گرای دیگری­ ستیز دورۀ سیاه پهلوی هستند. هرچند تمام درسهای این مجموعۀ ادبی حاوی چنین نگرشهای نژادپرستانۀ باستان­گرایانه نیستند و تنها دو درس از درسها که چنین ویژگی­ای دارند، اما می ­شود درک کرد که مطالب ترک ستیزانه و عرب ستیزانه همین دو درس در کتاب درسنامه، یعنی کتابی که در دانشگاههای کشور وجهۀ آموزشی و تعلیمی دارد، چه تأثیر مخرّبی در ذهن و احساس هزاران جوان دانشجوی  ایرانی در این یازده سال می ­تواندبگذارد و چه قدر ذهن پاک آنها را دربارۀ ترکان و عربهای مسلمان که میلیونها تن از آنها هم اکنون هموطنان ایرانی او محسوب می­شوند، مغشوش کرده و سبب نفرت نژادپرستانۀ آنها از این دو ملت بزرگ مسلمان همسایه در خاورمیانه و آسیای میانه و آسیای غربی و رواج فرهنگ دیگری­ ستیزی شود. با رجوع به نوشته­ های اینترنتی ابعاد مخرب چنین برنامه­ های درسی را در ذهن نوجوانان و جوانان ایرانی می­ شود درک کرد.

  1. روش ­شناسی پژوهش

پیش­انگاری یا قضاوت ناروا بدون هیچ مبنای علمی Presupposition و جزمیت  Radicalism آفتِ نگاه علمی و زبانشناختی است (پالمر،۱۳۶۶: ۱۰). به این دو آفت عنصر دیگر، تقلیل گرایی Reductionism را می توان افزود. نگرشهای باستان­گرای آریایی­گرای ترک ستیز و عرب ستیز دورۀ پهلوی، که دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن و دکتر احمدعلی رجایی متأثر از آن هستند، مبتلا به هر سه آفت روش­شناختی یادشده هستند. در این جهان بینی، دشمنان ایران و ایرانی با پیش­انگاری و جزم اندیشی به دو ملت ترک و عرب محدود می­ شوند و تقلیل می­یابند و این نگرش آشکارا از دیدن دشمنان حقیقی کشور و ملت ایران، یعنی استعمارگران غربی، مخصوصاً روسیه و انگلستان که به گواهی تاریخ دویست سالۀ معاصر، عوامل اصلی تجزیۀ خاک ایران و بدبختیهای ملت ایران هستند به فراموشی سپرده می­شوند و سبب می شوند که نویسندگان پرمایه­ای چون دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن و دکتر احمدعلی رجایی تاریخ نزدیک و حقیقی دویست سال اخیر و اشغال و تجزیۀ شمال غرب (آذربایجان) و شمال شرق و شرق ایران (افغانستان) و نیز جنوب غرب (بحرین) را توسط روسیه و انگلیس نبیند ولی به راه دور رفته و به بهانۀ حملۀ اعراب و ترکان به سرزمین ایران تاریخی و فرهنگی، ترکان و عربهای مسلمان را تنها دشمنان خاک ایران و ایرانیان قلمداد نماید.

  1. ساخت­ شکنی

ساده ترین تعریف ساخت شكنی این است كه ساخت شكنی نقدِ تقابلهای سلسله مراتبی است كه ساختار تفكّر غربی را تشكیل داده اند: درون/ بیرون، روان/ تن، حقیقی / استعاری، گفتار / نوشتار، حضور / غیاب، طبیعت / فرهنگ، صورت/ معنا. ساخت شكنی یك تقابل، یعنی نشان دادن این كه این تقابل طبیعی و اجتناب ناپذیر نیست، بلكه سازه ای است ساختۀ گفتمانهای متّكی بر آن تقابل، و نشان دادن این كه این تقابل در یك اثر ساخت شكنانه كه می خواهد آن را پیاده كند و از نو بنگارد، باز یك سازه است؛ یعنی این اثر نمی خواهد آن را نابود كند، بلكه می خواهد ساختار و كاركردی متفاوت بدان بخشد. ساخت شكنی، به منزلۀ یكی از گونه های خوانش، به قول باربارا جانس، «باز كردن گره های كورِ نیروهای متخاصمِ دلالتِ درونِ یك متن» است. كندوكاوی است در تنش بین شیوه های دلالت، مثلاً بین ابعاد كنشی و قطعی زبان (کالر، ۱۳۸۲: ۱۷۰).

همان گونه كه تری ایگلتون در كتاب پیش­درآمدی بر نظریۀ ادبی (۱۹۸۳م.) نوشته است: آنچه «گنجینۀ ادبی یا سنّت بزرگ» و غیر قابل تردیدِ ادبیات ملّی اصطلاح می شود، بنایی است كه توسّط گروهی خاص به دلایلی ویژه در روزگاری معین پی ریزی شده است. چیزی به نام سنّت ادبی كه فی نفسه ارزشمند باشد، وجود ندارد كه با آنچه دربارۀ آن گفته می شود یا ممكن است گفته شود، بی ارتباط باشد. «ارزش»، مفهومی گذراست كه مردمی خاص، در شرایطی معین، بر اساس معیارهای شخصی و در پرتو مقاصدی روشن (مثل مقاصد ویژۀ سیاسی، اجتماعی و فرهنگی) بر چیزی نهاده ­اند. بنابراین محتمل است كه اگر تاریخ ما دستخوش تحوّلی عظیم شود، شاید در آینده جامعه ای پدید آید كه از شكسپیر چیزی نفهمد» ( ایگلتون، ۱۳۸۶: ۱۷-۱۸). «ساختارِ عمدتاً نهانی ارزشها، كه زیربنای نظرات واقعی ما را تشكیل می دهد و آن را القاء می كند، بخشی از آن چیزی است كه «ایدئولوژی» نامیده می شود. به طور كلّی منظور از ایدئولوژی عبارت است از شیوه های پیوند گفته­ها و عقایدمان با ساخت و مناسبات قدرت در جامعه ای كه در آن زندگی می­ كنیم. منظور آن شیوه هایی از احساس، ارزشگذاری، دریافت و اعتقاد است كه به نحوی با بقا و استمرار قدرت اجتماعی (و سیاسی) رابطه داشته باشد» (همان: ۲۲).  بر اساس این، ساختار ارزشی و ایدئولوژیک و مؤلفه ­های فرهنگی و سیاسی استعماری ترک­ ستیزانه و عرب­ ستیزانه و اسلام ­ستیز که در سالهای حاکمیت استعماری پهلوی مستحسن شمرده ­می­ شد، امروز و پس از گذشت بیش از سی و هفت سال از انقلاب اسلامی ایران نباید آن­قدر دارای اهمّیّت باشند که در کتابهای درسی دانشگاهی مبنای جهان­بینی و فرهنگ ایرانی قراربگیرند. بگذریم از این که همین خطّی که به عنوان خطّ فارسی، از هزار سال پیش مورد استفادۀ ما ایرانیان قرار گرفته و می­گیرد، و نگارنده مقالۀ خود را با همین خط می­ نویسد، برگرفته از خط عربی است.

فردینان دو سوسور، زبان شناس سویسی، توانایی زبانی (توانش زبانی در تمایز با كنش زبانی یا گفتار) سخنگویان زبان را از پدیده ها و یا داده های زبانشناسی (یعنی همان پاره گفتارها یا كنش زبانی) بازشناخت و آنها را به ترتیب، زبان و گفتار نام كرد؛ و معادل فرانسوی زبان را در این مفهوم«لانگ» Langue  یا (جوهرِ) زبان نام كرد؛ و معادل فرانسوی گفتار را در این معنی «پارول»  Parole نامید (ر.ك. روبینز، ۱۳۸۷: ۴۱۸ و برای معادل دقیق لانگ در زبان فارسی ر.ك. همان: ۵۷۵ و ۵۴۴). از دیدگاه نشانه شناسی، سوسور الگویی «دو وجهی» از «نشانه» را ارائه می كند. از دید او نشانه تشكیل شده است از : الف- دال  Signifier : تصوّر صوتی یا اثر ذهنی آوای مادّی و بازنمود آن توسّط حواسّ ما ب- مدلول Signified : مفهومی كه دال به آن دلالت Signification می كند. یا تصوّر مفهومی. از دید سوسور هم دال و هم مدلول جنبۀ روانشناختی دارند و هیچ یك جنبۀ مادّی ندارند و به نظام انتزاعی و اجتماعی تعلّق دارند كه سوسور آن را «لانگ»  Langue نامیده است (سجودی، ۱۳۸۷: ۱۸و ۲۰).

میخائیل باختین، فیلسوف و نظریه پرداز ادبی روس، از منتقدان برجستۀ زبانشناسی سوسوری، با نشان دادن واكنشی شدید علیه زبانشناسی «عین گرایانه» سوسور از یك طرف و اتّخاذ موضعی انتقادی در مقابل راه حلهای «ذهن گرایانه» از سوی دیگر، توجّه خود را از نظام مجرّد «لانگ» به گفته های ملموس افراد در شرایطِ اجتماعی مشخّص معطوف كرد. زبان باید ذاتاً پدیده ای «گفت و شنودی» در نظر گرفته شود و صرفاً بر حسب جهت گیری ناگزیر آن به سوی دیگری درك شود. نشانه باید بیشتر بخش فعّالی از گفتار تلقّی می شد كه معنی آن در نتیجۀ آهنگها، ارزیابیها و دلالتهای اجتماعی متراكم شده و در آن شرایط اجتماعی مشخّص، تغییر می یافت و دگرگون می شد، نه واحدی ثابت (مانند یك نشان راهنما).  از آن جا كه این قبیل ارزیابیها و دلالتهای ضمنی دائماً تغییر می­كنند و از آن جا كه «اجتماع زبانی» در واقع جامعه­ای ناهمگون است كه تضاد منافع بسیاری را در خود جای می دهد، نشانه از دید باختین كانون مبارزه و تناقض است و نه عنصری خنثی در ساختاری مشخّص. مسئله صرف این نیست كه بدانیم «معنی نشانه چیست»، بلكه این است كه به بررسی تاریخ متغیر آن بپردازیم و ببینیم چگونه گروههای اجتماعی، طبقات، افراد و حتّی گفت و شنودها كوشیده اند نشانه را بگیرند و «بار معنایی» مطلوب خود را به آن بدهند. خلاصه، زبان عرصۀ مجادلۀ ایدئولوژیك است نه نظامی یكپارچه؛ در حقیقت نشانه ها خود محیط مادّی ایدئولوژی هستند، زیرا بدون آنها هیچ ارزش یا اندیشه ای نمی تواند وجود داشته باشد. باختین «خودمختاری نسبی زبان»، یعنی این واقعیت را كه نمی توان زبان را صرفاً بازتاب علائق اجتماعی به شمار آورد، می پذیرفت امّا اصرار داشت كه هیچ زبانی نیست كه در چارچوب مناسبات اجتماعی معین اسیر نباشد و این مناسبات اجتماعی نیز به نوبۀ خود بخشی از نظامهای گستردۀ سیاسی، ایدئولوژیكی و اقتصادی بود (ایگلتون، ۱۳۸۶: ۱۶۱). واژه ها بیش از آن كه در معنا منجمد شده باشند «چند تكیه ای»Multi-accentual  هستند: آنها همواره واژگان یك شخص انسانی معین برای دیگری هستند و این بافت عملی معنای آنها را شكل می بخشد و تغییر می دهد (همان: ۱۶۱-۱۶۲). بر این اساس کاربرد زیبایی­شناسانۀ زبان و زیبا و ادبی بودن متن دلیل نمی­  شود که آن را بی ­عیب و خنثی بپنداریم. متون ادبی با محتوای شورانگیز سیاسی و اجتماعی را هرگز نباید به صرف ادبی بودن و هنرمندانه بودن توجیه و ترویج کرد و آن را بدون بار معنایی و ایدئولوژیک شمرد، بلکه باید نخست باید به این توجّه کنیم که متن آیا مبتنی بر حقایق تاریخی و اجتماعی هست یا نه. دیگر این که باید توجه کنیم که چاپ چنین محتوایی در کتابهای درسی و گنجاندن ان در برنامۀ درسی آن هم در سرزمین ایران که ترکان و عربها از دیرباز جزو اهالی آن بوده و هستند چه توابع و آثار شوم و منفی فرهنگی می تواند بر ذهن و دل انسان ایرانی داشته باشد.

از دیدگاه ساخت شكنی ژاک دریدا، نظامهای اندیشه ای غربی بر بنیاد غیرقابل دفاعِ «اصل اولی» یا «یقین مطلق» استوارند و سلسله مراتب كاملی از معانی را می توان بر آنها بنا نهاد كه او آن را «متافیزیكی» می شمارد. او معتقد است اگرچه نمی توان به طور كامل از این اصول خلاص شد چون انگیزۀ پدید آوردن این اصول عمیقاً با تاریخ غرب درآمیخته است، امّا اگر ما آنها را از نزدیك و به طور دقیق مورد مداقّه قرار دهیم، مشاهده می كنیم كه می شود آنها را ساخت شكنی كنیم. اصول نخستینی از این قبیل معمولاً با آنچه حذف می كنند، تعریف می شوند: آنها بخشی از نوعی «تقابل دوتایی» (Binary opposition) هستند كه مورد علاقۀ ساخت گرایی است (همان: ۸۲-۸۳).

می­توان گفت كه ساخت شكنی این نكته را دریافته است كه تقابلهای دوتایی كه بستر دیدگاه ساخت گرایی كلاسیك را تشكیل می دهد، نشان دهندۀ نوعی شیوۀ بررسی نمونه وار ایدئولوژیهاست. ایدئولوژیها گرایش به آن دارند كه میان چیزهای قابل قبول و غیر قابل قبول، خطّ و مرزهای مطلق ترسیم كنند؛ میان خودی و غیرخودی، صدق و كذب، مفهوم و نامفهوم، خرد و بی خرد، مركزی و حاشیه ای، سطحی و عمیق و نظایر آن (ر.ک. همان: ۱۸۳). اندیشۀ متافیزیكی  Metaphysical را نمی توان به آسانی كنار گذاشت: ما قادر نیستیم خود را به فراسوی این عادت دوتائی اندیشیدن، یا قلمروئی ماوراء متافیزیكیUltra- metaphysical  پرتاب كنیم. امّا با عمل كردن به شیوه ای معین از روی متن، اعمّ از «ادبی» یا «فلسفی» (یا تاریخی یا هر متن دیگر)، می توانیم نخستین گامهای رهایی از چنگ این تقابلها را برداریم و نشان دهیم كه چگونه وجهی از برنهاد به گونه ای نهفته در ذاتی دیگر حضور دارد. ساختگرایی اگر موفق می شد متنی را به قالب تقابلهای دوتایی بریزد (بالا/ پایین، روشن/ تاریك، طبیعت/ فرهنگ و نظایر آن) و منطق این كار را عرضه دارد، عموماً از حاصل كار خود راضی بود. ساخت شكنی بر آن است كه نشان دهد چگونه این تقابلها گاهی ناگزیر می شوند برای حفظ جایگاه خویش، خود را معكوس یا واژگون سازند، یا نیازمند آن می شوند كه برخی جزئیات كوچك را كه می تواند بازگردد و آنها را به ستوه آورد، به حاشیۀ متن برانند. عادت بارز خود دریدا در بررسی یك متن آن است كه برخی قطعات ظاهراً حاشیه ای متن، مثل یك پانویس یا واژه یا تصویری كم اهمّیت را كه تكرار می شود و یا كنایه ای اتّفاقی را در دست بگیرد و روی آن چنان جدّی كار كند كه اعتبار تقابلهای حاكم بر متن به طور كلّی در معرض تهدید قرار بگیرد. می توان گفت تاكتیك نقد ساخت شكن آن است كه نشان دهد چگونه متنها نظامهای منطقی حاكم بر خود را نقض می كنند. ساخت شكنی، این كار را با بذل توجّه جدّی روی نكات شاخص و تناقضها و یا بن بستهای معنایی انجام می هدد؛ جایی كه متنها به زحمت می افتند، مقاومت خود را از دست می­دهند و خود را در معرض تناقض قرار می دهند (همان: ۱۸۴).

در نظریّۀ پساساختارگرایانۀ ژاک دریدا ما با رابطۀ دوسویۀ زبان و هویّت از یک سو و زبان و قدرت از سوی دیگر مواجه هستیم. زبان از بدو شکل گیری اش نه تنها با قدرت و سیاست عجین می شود بلکه خود به مثابه حامل روابط قدرت و عامل نابرابری اجتماعی عمل می کند. گرایشهایی که می کوشند چهره ای غیرسیاسی، بی طرفانه و معصوم از زبان ارائه دهند یا زبان را صرفاً به عنوان «وسیلۀ ارتباط میان انسانها» قلمداد کنند، ریشه در «موقعیّتهای مزیّت­دارِ» Privileged position صاحبانِ این عقیده دارند و خود از رابطه های قدرت حکایت می کنند که در جامعه جاری هستند.  در گفتمان باستان­ پرست ایران پارس آریایی که اساس دیدگاه دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن را تشکیل می­ دهد، کوشش می­شود تا تقابلهای مصنوعی برای رسیدن به مقاصد نژادپرستانه ترک­ستیز و عرب­ستیز ایجاد شود. البته بین ترک و تازی با تاجیک تمایز هست. این تمایز هم از نظر زبانی است و هم فرهنگی و ملی، امّا گفتمان آریایی­مدار این تمایز طبیعی و خدادادی را به امتیاز بدل می­کند و رابطۀ طبیعی و انسانی «فارس = غیر ترک و غیر عرب» را به رابطۀ قالبی و نژادپرستانۀ استعماری «فارس = ضدترک و ضدعرب» بدل می­کند. تمایز در هر حال طبیعی و خدادادی است، امّا امتیازطلبی مبتنی بر ضدّیت با دیگری و خودبرتربینی، نژادپرستی است.

  1. تحلیل گفتمان انتقادی

گفتمان قطعه ای از زبان با معناست كه اجزای آن به نحوی به هم مربوط اند و هدف خاصّی دارد. گفتمان محصول ارتباط و تعامل مباشران گفت و گو در بافتی اجتماعی- فرهنگی است. گفتمان عمل گفته (Utterance) یا كنش در مقابل محصول گفته یا متن Text كه بازنمای ساخت صوری گفتمان است، می باشد (یارمحمدی، ۱۳۸۳: ۱). تحلیل گفتمان انتقادی شاخۀ علمی بین رشته ای در زبان­شناسی است كه كاركرد زبان را در جامعه و سیاست بررسی می كند در این راستا، تحلیل گفتمان انتقادی زبان را به عنوان عملی اجتماعی در ارتباط با ایدئولوژی، قدرت، تاریخ و جامعه در سطح متن، اعم از گفتاری و نوشتاری مورد مطالعه قرار می دهد (آقاگل­زاده، ۱۳۸۵: ده).

تحلیل گفتمان انتقادی روش تحقیق رایجی است که بر پایۀ تحلیل متن، زمینۀ متن و زبان استوار می گردد. بازخوانی، ساخت شکنی (شالوده شکنی)، بررسی و نقد متون در قالب این روش شناسی ویژه، به منظور ارائۀ موضوعات به صورتی متفاوت و یا کاوش در نتایج جدید به کار گرفته می شوند. این روش شناسی همچنین معطوف به فهم، چالش­گری و توصیف روشهایی است که بر پایۀ آنها روابط قدرت و سلطه در زبان، گفتار، متن، زمینۀ متن و گفتمان پنهان می شوند. هدف این روش­شناسی، تحلیل روابط آشکار و پنهان قدرت، کنترل و سلطه­ای است که در ساحت زبان متجلّی می­شوند. خلاصه این که ، تحلیل گفتمان انتقادی درصدد نشان دادن روابط، درهم پیچیدگی و وابستگی متقابلی است که میان زبان و جامعه برقرار است. به بیان دیگر تحلیل گفتمان انتقادی نوعی پژوهش مبتنی بر تحلیل گفتمان است که در قدم اوّل به مطالعۀ این موضوع می پردازد که چگونه سوء قدرت اجتماعی، سلطه و نابرابری از طریق متن و گفتار در زمینۀ متنِ اجتماعی و سیاسی به کار گرفته شده، بازتولید می شود و یا در برابر آن مقاومت می گردد. تحلیل گفتمان انتقادی از طریق چنین شیوۀ پژوهش دگراندیشانه ­ای است که موضع صریحی اتّخاذ کرده و بر همین اساس درصدد فهم، توصیف و در نهایت مقاومت در برابر نابرابریهای اجتماعی است. آنچه در این روش­شناسی حائز اهمیّت است، ماهیّت عملکرد چندرشته­ ای و میان­ رشته­ ای آن است. این روش­ شناسی ویژه اکنون در طیف گسترده ­ای از رشته­ های دانشگاهی همچون جامعه­ شناسی، مردم ­شناسی، آموزش، روان­شناسی، زبان­شناسی و … به کار گرفته می شود.

  1. نظریّۀ پسااستعماری

در بررسی انتقادی گفتمان باستان­گرایی آریایی­ پرست مبتنی بر ایدئولوژی تقابل دوگانۀ ضد ترک و ضد عرب نکتۀ مهم این است که این گفتمان در ایران بومی نیست و تئوریزه­شده و بنا به شواهد بی­شمار تاریخی پروردۀ استعمار غرب، مخصوصاً استعمار انگلیس است. از چشم­انداز پسااستعماری، ارزشها و سنتهای فکری و ادبیات غرب به دلیل هواداری از نوعی قوم­گرایی (نژادپرستی) سرکوبگر مقصراند (ر.ک. سلدن و ویدوسون، ۱۳۸۴: ۲۳۷). خود- مشروعیت­بخشی فردی و ملی ویژگی انسان­گرایی لیبرال غربی است. خطر آشکارا در این واقعیت نهفته است که «سوژه ­های استعماری» (مثل باستان­گرایی ضد ترک و ضد عرب ایرانی) در تابعیت از شیوه­ های ایدئولوژیک غربی (خودبرتربینی نژادپرستانۀ استعماری انسان غربی) تثبیت می­شوند و این شیوه ­ها نیز به نوبۀ خود در مرکزیت کنترل­کننده تأیید می­ شوند (ر.ک. همان: ۲۳۸).

الگوی نگرش و رویکرد ساخت­شکنانه را می توان با رویکرد تحلیل گفتمان انتقادی در نقد پسااستعماری نگرشهای باستان­گرایانۀ آریاپرست در صد و پنجاه سال اخیر ایران که دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن و دکتر احمدعلی رجایی نیز آشکارا تحت تأثیر آن هستند، پیاده کرد. همان گونه که ذکر کردیم، ساختار بنیادین تفکر غربی در ایجاد تقابلهای دوتایی بین مفاهیم، ارزشها، انسانها و اساساً همه چیز استوار است که این طرز تفکر غربی را در ذهن باستان­گرایان آریایی­پرست به گونه­ای که خود می­ خواهد و با ایجاد تقابل مصنوعی و استعماری بین ملتهای مسلمان عرب و فارس و ترک، که به حق از ستونها و پایه­ های اصلی عالم اسلام هستند، جایگیر و تثبیت کرده ­است.

ما کوشیدیم تا با ساخت شکنی و نشان دادن تناقضهای حاصل از ذهنیت مبتنی بر تقابلهای دوتایی قراردادی و مبتنی بر ذهنیت سیاسی استعماری  در دو متن از دو نویسندۀ ایرانی نشان دهیم. این گونه برخورد نژادپرستانه با ملتهای مسلمان همسایه، نمایانگر گفتمانی است که حدود شش دهه (دوران پهلوی) از طرف حاکمیت پهلوی تبلیغ و ترویج می­شد و بر ذهن و اندیشۀ بسیاری از ایرانیان چیره شده بود و متأسفانه هنوز هم بر ذهن برخی از نخبگان چه در داخل و چه در خارج از ایران حاکم است. این گفتمان در ساحت ادبیات می­ کوشد اطلاعات جعلی تاریخی مبتنی بر ایدئولوژی نژادپرستانه و استعماری باستان­گرای آریایی­پرست ترک ستیز و عرب ستیز را تئوریزه و ایدئولوژیزه کند و با پوشاندن آن در لفافۀ براق ترفندها و تکنیکهای ادبی پنهان کند و در قالب زیبای وطن­دوستی به خورد مخاطب دهد.

 

  1. سخن قرآن

در نظر اسلام، اختلاف زبان، رنگ پوست، ملیّت و آداب و رسوم و مختصات فرهنگی بین ملل دنیا، طبیعی و خدادادی است؛ چنان که در قرآن کریم نیز به آیاتی مثل آیات زیر برمی­خوریم:

«یا أَیهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَأُنْثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ» (قرآن، کریم، سوره الحجرات، آیۀ ۱۳). ترجمه به فارسی: «ای مردم! ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و شما را تیره‌ها و قبیله‌ها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید؛ (اینها ملاک امتیاز نیست،) گرامی‌ترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست؛ خداوند دانا و آگاه است».

در این آیه شریفه سخن خداوند متعال به همۀ مردم جهان (الناس) این است که بنی آدم از یک زن و یک مرد آفریده شده و تکثیر شده اند. خداوند بر اساس حکمت بی­کرانش خود انسانها را به صورت ملتها و قبیله ها (مثل فارس و ترک و عرب و غیره) قرار داده است تا از همدیگر متمایز شوند و بازشناخته شوند. بنابراین انسانها باید از نژادپرستی و تبعیض نژادی و ملی و قومی و تضییع حقوق مسلّم دیگران خودداری کنند. در ضمن یگانه عامل گرامی ­بودن و برتربودن انسانی نسبت به انسان دیگر (نه ملتی نسبت به ملت دیگر) تقوی و خویشتن­داری است که همین تقوی و خویشتن­داری، از ارزشهای فرهنگی و انسانی اساسی قرآن و فرهنگ اسلامی است.

«وَمِنْ آیاتِهِ خَلْقُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافُ أَلْسِنَتِكُمْ وَأَلْوَانِكُمْ إِنَّ فِی ذَلِكَ لَآیاتٍ لِلْعَالِمِینَ» (قرآن کریم، سورۀ الرّوم، آیۀ ۲۲). ترجمه به فارسی: «و از آیات او آفرینش آسمانها و زمین، و تفاوت زبانها و رنگهای شماست؛ در این نشانه‌هایی است برای عالِمان».

در این آیه شریفه سخن خداوند متعال به همۀ مردم جهان (الناس) این است که تفاوت زبانها و رنگها از سوی خدا و نشانه­ای از حکمت اوست. رنگ پوست و زبان آفریدۀ خدا و موهبت اوست و این دو بهانه­ای برای امتیاز و امتیازطلبی نیست، بلکه مایۀ تمایز است و تمایز طبیعی و خدادادی است.

ملاحظه می­شود که از نظر قرآن کریم و آموزه­های اسلامی، تمایز و تفاوت بین ملتهای ترک، عرب، فارس و غیره طبیعی، ذاتی و خدادادی است و این تمایز طبیعی نباید دستمایه ­ای برای امتیازطلبی، خودبرتربینی نژادپرستانه و تحقیر و توهین به همدیگر شود. در ادبیات فارسی کلاسیک ما نیز نمونه ­های فرهنگ انسان­دوستی که مبتنی بر آیات قرآن و احادیث نبوی هستند کم نیستند. مشهورترین آنها ابیاتی گران­قدر از سعدی شیرازی است:

بنی­آدم اعضای یکدیگرند                که در آفرینش ز یک گوهرند

چو عضوی به درد آورد روزگار                 دگر عضوها را نماند قرار

تو کز محنت دیگران بی­غمی                 نشاید که نامت نهند آدمی

(سعدی شیرازی، ۱۳۸۴: ۲۷)

  1. نمونه­ هایی از انتقاد دبیران و صاحب­نظران به درس در امواج سند کتاب ادبیات فارسی (۱)

باید بدانیم که چاپ درسهایی با محتوای نژادپرستانه آن هم در کتابهای درسی مختص کتابهای دانشگاهی نیست و کتابهای درسی دبیرستان نیز از این آسیب فرهنگی در امان نمانده­اند. برای نمونه شعر «در امواج سند» از دکتر مهدی حمیدی شیرازی نمونه­ای از اشعار باستان­گرایانۀ آریایی­گرا است که  هفده سال تحصیلی، از سال ۱۳۷۶ تا ۱۳۹۳ هـ.ش. در کتاب ادبیات فارسی (۱)، کد ۱/۲۰۱، سال اوّل دبیرستان، مقطع متوسطه چاپ و منتشر شده است (ر.ک. ذوالفقاری و دیگران، ۱۳۸۶: ۹۶-۱۰۰ ) و مسئولان وزارت آموزش و پرورش، سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی و دفتر برنامه ریزی و تألیف کتاب­های درسی، بی­توجّه به انتقادهای دبیران و هموطنان دلسوز ترک و عرب ایرانی، در طیّ این نوزده سال تحصیلی، از حذف آن درس از کتاب درسی خودداری کردند و سبب اشاعۀ فرهنگ دیگری­ ستیز آن هم از نوع استعماری و آزار و دلزدگی هموطنان ترک و عرب ایران شدند. خاطر نشان می­شویم که در این هفده سال این امر هرگز بدون واکنش نخبگان گروههای قومی هدف  نبوده­است و نخبگان و صاحب­نظران این اقوام با حساسیّت زیاد به این مسئلۀ مهم نگریسته­اند. برای نمونه ­ای از واکنشهایی که بر چاپ درس در امواج سند از طرف دبیران و صاحبنظران شده است، در این جا «نقد و بررسی محتوایی كتاب ادبیات فارسی یك سال اوّل دبیرستان» را به عنوان نمونه­ای از بررسیهای انتقادی دبیران متخصّص زبان و ادبیّات فارسی آذربایجانی تقدیم می­داریم که این بررسی انتقادی را دبیران گروه آموزشی ادبیات متوسطه آذربایجان غربی در بارۀ این درس نوشته­اند، به جهت اهمّیّت موضوع عیناً نقل می­کنیم:

«نقد شعر دكتر مهدی حمیدی: در اوایل سال۱۳۳۰ هـ.ش. مسابقه‌ای با عنوان «وطن» از سوی محمّد حجازی، معاون نخست وزیر و رئیس ادارۀ انتشارات و تبلیغات، در رادیو برگزار می‌گردد. دكتر حمیدی شعر «در امواج سند» را بدین مناسبت سروده و ارسال می‌دارد . شعر ارسالی او مقام نخست و جایزۀ اوّل مسابقۀ وطن را حائز می‌گردد و بدین مناسبت تبریك‌نامه‌ای از سوی محمّد حجازی خطاب به دكتر حمیدی صادر می‌گردد . تا اینجای كار مشكلی نیست و برگزاری مسابقه‌ای با محوریت وطن جهت تقویت احساسات میهن‌دوستانه در میان مردم و جوانان كار شایسته‌ای است. از سوی دیگر مضمون شعر «در امواج سند» نیز از غلیان احساسات وطن‌دوستانه خالی نیست، لكن مشكل زمانی آشكار می‌شود كه با خواندن كلّ شعر حقیقت ناخوشایندی چهره می‌كند و نشان می‌دهد كه آقای دكتر حمیدی از تأثیرپذیری از جریانات باستانگرایی آن دوران دور نبوده است و این شعر نیز بیش از آنكه بر آگاهی و تاریخدانی متّكی باشد بر شور و هیجان و و الزامات ادیبانه استوار می‌باشد . به عبارتی روشن‌تر دستمایۀ برخی از بندهای چهارپارۀ «در امواج سند» بر معلوماتی غلط اتّكا دارد . در این باره مشخصّاً چند اشتباه فاحش خودنمایی می‌كند: نخست یكی دانستن ترك و مغول و دیگر انكار ترك بودن سلطان جلال‌الدّین و سدیگر ادّعای بستن راه ترك و تازی به وسیلۀ پیشینیان در تاریخ ایران كه مغایر با مسلّمات زبانی و تاریخی می‌باشند. بهتر است رشتۀ كلام را به خود جناب دكتر حمیدی بسپاریم و فراز‌هایی چند از شعر او را درج كرده و در حدّ بضاعت تحلیل كنیم . دكتر حمیدی در یكی از بند‌های این چهارپاره كه در بارۀ دل‌نگرانی‌های سلطان جلال‌الدّین خوارزمشاه گفتگو می‌كند ؛ اینگونه می‌سراید :

اگر یك لحظه امشب دیر جنبـد            سپیده دم جهان در خون نشیند

به آتش‌های ترك و خون تازیك             ز رود سند تـا جیحـون نشینـد

( حمیدی شیرازی،۱۳۶۳: ۳۴۰ )

 با عنایت به اینكه واژه‌ی «تازیك»  معمولاً «غیر ترك زبانان و بخصوص فارسی­زبانان» را گویند ؛ مقصود شاعر از این مصراع آن است كه : «اگر جلال‌الدّین دیر بجنبد با آتش حملات تركان، خون تازیكان از رود سند تا رود جیحون را فرا خواهد گرفت». با این توصیف به نظر می‌رسد آقای دكتر حمیدی «مغول» و «ترك» را معادل و قرین هم دانسته است، كه این اعتقاد در خوشبینانه‌ترین حالت یك سهو بزرگ است. زبان تركی و زبان مغولی یكی نیستند و مغولان و تركان نیز به تبع آن یكی نبوده‌اند و شاعر بر خلاف مسلّمات تاریخی و اینكه سلسله‌ی خوارزمشاهیان و جلال‌الدّین یك سلسله و پادشاه ترك بوده‌اند ، آنها را «تازیك» به حساب آورده و مغولان را ترك دانسته است ، و این قطعاً یك اشتباه است و منابع تاریخی و حتّی فرهنگ‌های و دانش‌نامه‌های فارسی ترك بودن خوارزمشاهیان و سپاهیان جلال‌الدّین را تأیید می‌كنند ، لكن علی‌رغم این مسئله شاعر و استاد دانشگاهی كه تا سطح دكترا تدریس می‌كرده و بنابر برخی شنیده‌ها حتّی قرآن كریم را از حفظ بوده ؛ به خود زحمت نداده است تا اطّلاعات صحیح تاریخی را دستمایه‌ی شعر خود سازد. چنانكه گفتیم مقصود دكتر حمیدی از «آتش‌های ترك» حملات مغولان و خون تازیك خون‌های ریخته شدۀ ایرانیان در اثر حملات مغول‌ها می‌باشد لكن هر دو تصویر ذهنی غلط است . یكی فرض كردن ترك و مغول یك اشتباه فاحش و یك سهو بزرگ است . زبان مغولی اگر چه از لحاظ طبقه‌بندی زبان‌ها در گروه زبان‌های التصاقی قرار دارد، لیكن با تركی یكی نیست . از سوی دیگر نه خود خوارزمشاه و نه سپاهیان او تاجیك یا به قول دكتر حمیدی تازیك نبوده‌اند . این اشتباه اگر از سوی یك شاعر عامی و فاقد تحصیلات كلاسیك رخ می‌داد قابل اغماض بود ولی از یك تحصیلكردۀ دانشگاهی آن هم در سطح دكترا قابل پذیرش نیست. فراموش نكنیم كه آقای حمیدی در سال ۱۳۲۸ از رسالۀ دكتری خود دفاع كرده بود و در موقع سرودت این شعر  استاد دانشگاه بوده و زمینۀ تحصیلات وی نیز ادبیات ، دین و تاریخ بود. دكتر حمیدی در پاره‌ی ماقبل آخر شعر نیز این اشتباه خود را تكرار می‌سازد ، تا نشان دهد در شناخت تاریخ ایران بعد از اسلام كم و كسری‌های بسیار دارد . وی در یكی از ابیات این پاره می‌گوید :

بلی ، آنان كه از ایـن پیش بودنـد         چنین بستند راه  تـرك و تـازی

از آن ایـن داستان گفتم كه امروز         بدانـی قـدر و بـر هیچش نبازی

( كالبدهای پولادین شعر، ص ۳۴۲ )

در موضوع تاریخی مورد بحث جناب دكتر حمیدی ، تركان در برابر هجوم مغولان به ایران پایداری می‌كنند پس خبری از جلوگیری از حملۀ ترك و تازی به ایران نیست . نكتۀ مهمّ‌تر تاجیك و به عبارتی بهتر فارس دانستن تلویحی سلطان جلال‌الدِّین از سوی دكتر حمیدی می‌باشد كه این امر بدون كمترین تردیدی غلط است و مورّخین در ترك بودن خوارزمشاهیان و خود جلال‌الدّین كشاكشی ندارند ولی با این وجود دكتر حمیدی جلال‌الدّین و سپاهیانش را تاجیك دانسته است . البتّه می‌توان باور كرد كه در میان سپاهیان جلال‌الدّین از تاجیكان نیز حضور داشته باشند ولی در هر حال غلبه و اكثریت با ترك است و شاه و سرداران ترك می‌باشند. در این جنگ سپاهیان ترك از ایران در برابر مغولان دفاع می‌كردند ، و به نیابت از همه‌ی مردم و اقوام ایرانی برای حفظ حریم كشور جانبازی می‌نمودند. در بارۀ این بخش از شعر دكتر حمیدی یك سؤال بسیار مهم هم جلوه‌گری می‌كند . باید از جناب حمیدی پرسید: آنان كه پیش از این بودند كی چگونه و كجا راه ترك و تازی را بستند؟! تركان و شاهان ترك كه اصلی‌ترین بازیگران سیاست و حكومت در ایران بعد از اسلام هستند. وضعیت عرب‌ها هم كه معلوم است و پیروزی ایشان بر سپاه ساسانی و رستم فرخزاد و تسلّط ایشان بر ایران و آنگاه مهاجرت اعراب از شبه جزیرۀ عربستان به نواحی مختلف ایران از آذربایجان گرفته تا بلخ و حكومت طولانی مدّت ایشان بر ایران و سلسله‌های عرب در نواحی مختلف ایران و قضیۀ «موالی ایرانی» و غلام خواندن ایرانی‌ها از جانب ایشان و لاجرم قضیۀ شعوبیان و دفاع فكری ایشان در برابر این تحقیر» (گروه آموزشی ادبیات متوسطه آذربایجان غربی، بی تا.)

نمونۀ دیگر از بررسی انتقادی از یک صاحبنظر در زمینۀ زبان و ادبیّات ترکی، آقای دکتر حسین محمّدزاده صدیق است:

 «در کتاب فارسی اول دبیرستان، شعری از مهدی حمیدی شیرازی، شاعر دوره‌ی رژیم ستمگر شاهی، در وصف سلطان جلال الدین خوارزمشاه آورد شده است که دو بیت از آن چنین است: به آتش‌های ترک و خون تاجیک/ ز رود سند تا جیحون نشیند. (ص۹۸)  بلی، آنان که از این پیش بودند/ چنین بستند راه ترک و تازی. (ص۱۰۰). می‌دانیم که تنها سلطان جلال الدین فرزند سلطان محمد خوارزمشاه با یگانه قشون ترکان خوارزمشاهی توانست مدتی در مقابل حملات چنگیز مقاومت و از نوامیس کشور خود دفاع کند. ولی در ادبیات بالا، ترکان به آتش افروزی و ریختن خون فارس‌ها (= تاجیکان) متهم شده‌اند و ترک که اصلی‌ترین و کهن‌ترین قوم ایرانی است، هم سو با تازی (= عرب)، دشمن ایران شمرده شده است! از سوی دیگر در این درس سلطان خوارزمشاه به لیاقت و کفایت ستوده شده است، ولی در ص ۱۸۸ مؤلفان کتاب به او انگ «بی کفایتی» زده‌اند! … ترتیب دهندگان کتاب اگر نیت خیر و پیشتاز و انسانی داشته باشند، باید به تبلیغ وحدت و یکپارچگی دینی ما با کشورهای هم‌جوار (ترک و عرب) بپردازند و نیز با تکیه بر تاکید اصل پانزدهم قانون اساسی بر استفاده از زبان‌های محلی در مدارس، بخش «‌ادبیات اقوام ایرانی و مسلمان» را نیز بر کتاب بیافزایند… به نظر می‌رسد این اعمال است که موجب تشویش اذهان عمومی می‌شود و باعث بدبین شدن مردم زجر کشیده و قهّار آذربایجان به نظام مقدس جمهوری اسلامی خواهد شد. باید فراموش نکنیم که اعضای مخفی لژهای فرماسون برای نفوذ در قلمرو جمهوری اسلامی، حتی ممکن است به ظاهر مسلمان هم بشوند و با تبلیغ خرافات ملی‌گرایی و با القاء افکار شوونیستی و نیاکان‌پرستی (باستان­پرستی) و رو در رو نهادن اقوام ایرانی با نظام و ایجاد تفرقه در وحدت دینی ایرانیان و مسلمانان، زمینه‌ساز جریان ضد انقلابیِ ترکی­ ستیزی و سوق کشور به فروپاشی گردند» (محمدزاده صدیق، بی­تا.).

و این هم قسمتهایی از یک مقاله از یک معلم متخصص دیگر که دربارۀ شعر دکتر مهدی حمیدی شیرازی و چاپ شدن آن در کتاب درسی نوشته شده است و در اینترنت موجود است: «در مهندسی فرهنگی ایران کلمات «ترک» و«مغول» مترادف بکار می رود و این مشخّصه حتی در کتابهای درسی کشور نیز لحاظ شده است. در نمونۀ زیر که از کتاب ادبیات سال اول انتخاب شده چنگیزخان را تُرک و خوارزمشاهیان را تاجیک بشمار آورده ­اند!! حال آنکه حتی انسانهای کم سواد هم می دانند که چنگیزخان اصالت مغول داشته و خوارزمشاهیان از طایفۀ تُرک جغتای بوده­اند. جالب اینکه شهامت و فداکاری تُرکزادگان خوارزمشاهی را به حساب فارسها (تاجیکها) گذاشته ­اند و کشتار مغول را به حساب تُرک! به مفهوم این ابیات خوب دقت کنید! «وطن دوستی یعنی اینکه راه تُرک و عرب را بر ایران ببندیم»!! ضمناً این شعر نشان می دهد که ترک و عرب مثل دو تهدید دائمی هستند…».

  1. مقایسۀ شعر «ای ایران» از حسین گل گلاب با در امواج سند از مهدی حمیدی

شعر در امواج سند در قالب چهارپاره سروده ­شده ­است و از دید محتوا از شعرهای «وطنی» مرحوم دکتر مهدی حمیدی محسوب می­ شود. شعرهای وطنی به دلیل برخورداری از محتوای ملیّت و وطن­دوستی و برانگیختن حس وطن­دوستی و شعور ملی در میان مردم، در اغلب جوامع و کشورها مورد اقبال قرار می­گیرند و محبوب می­شوند. از جملۀ این گونه شعرها در ایران شعر معروف «ای ایران» از حسین گل گلاب را می­توان نام برد که خوشبختانه در کتاب قند پارسی نیز چاپ­شده­است (ر.ک. حاکمی و فرهمند: ۳۰۴). در مقام مقایسۀ محتوایی شعر در امواج سند مهدی حمیدی با شعر ای ایران حسین گل گلاب درمی­یابیم که شعر گل گلاب اشکالات محتوایی و اشتباهات تاریخی و سهوهای شووینیستی شعر حمیدی را ندارد و همۀ مصراعها و بندهای شعر از شور و احساس مقبول و مستحسن وطن­دوستانه حکایت می­کند. گل گلاب در مصراعی از شعر از دشمن نام می ­برد: «ای دشمن ار تو سنگ خاره­ای، من آهنم» که منظورش از «دشمن»، صرفاً ترک و عرب نیست بلکه هر دشمنی که قصد خاک  مقدس میهن را داشته ­باشد مورد خطاب گل گلاب است، حال این دشمن انگلیسی باشد یا روس، ترک باشد یا عرب فرقی نمی­کند. در حالی که دکتر حمیدی دشمنان خاک ایران را اختصاصاً ترکان و عربها می­شمارد و تحت تأثیر باستان­گرایی آریاگرای استعمار انگلیس، آمریکا و دیگر قدرتهای صلیبی ضد اسلام، ذهنیتش در دشمنی با ملتهای مسلمان ترک و عرب منجمد شده­است و دیگر دشمنان اصلی، حقیقی و تاریخی دویست سال اخیر ایران مثل قدرتهای استعماری اشغالگر و تجزیه کنندۀ ایران، روسیه و انگلستان را که به گواهی تاریخ معاصر ایران، عامل اصلی جدایی بخشهای مهمّی از خاک سرزمین ایران در دویست سال اخیر از پیکر مام میهن بوده­اند، فراموش می­کند، چرا که ذهنش با القاعات استعماری و صلیبی ضد اسلام همان تجزیه­کنندگان واقعی و حقیقی خاک کشور ایران مسموم شده و برای ترک­ستیزی و عرب­ستیزی یا بهتر و روشن­تر بگوییم اسلام­ستیزی مسلح گشته­ است. ناگفته پیداست که این گونه تفکرات و احساسات شووینیستی استعماری بر سر امت­گرایی اسلامی و اتحاد ملی و انسجام اسلامی که رمز دوام ایران اسلامی است، چه تأثیر مخرّبی می­گذارد.

  1. نتیجه­ گیری

گفتمان باستان­گرایی آریایی­پرست مبتنی بر ایدئولوژی ضد ترک و ضد عرب در ایران اساساً گفتمانی وارداتی از غرب و دارای وجه ه­ای استعماری، نژادپرستانه، ضد ایرانی و ضد اسلامی است. این گفتمان با رواج اسلام­ستیزی، عرب­ستیزی و ترک­ ستیزی در پوشش وطن­پرستی و در قالب متون تاریخی و ادبی قصد نابودکردن اتحاد ملی و انسجام اسلامی بین اقوام متعدد ایران را دارد.

کار تألیف کتابهای درسی دانشگاهی نیاز به مهندسی فرهنگی بسیار دقیق و هوشمندانه دارد، اما همان گونه که در این مقاله با بررسی تحلیلی تنها یک نمونه از درسهای دیگرستیزانۀ باستان­گرایی آریایی­ پرست چاپ شده در یک درسنامۀ دانشگاهی نشان دادیم که متأسفانه تا کنون نسبت به این امر مهم و حیاتی توجه کمتری شده است. لازم است که مسئولان فرهنگی کشور که در کار ممیزی و صدور مجوز برای چاپ کتابهای درسی دانشگاهی و امثالهم هستند، در این مهم نهایت دقت و دلسوزی را داشته باشند مبادا محتوای دیگری­ستیزانۀ  برخی از درسهای کتابهای درسی دانشگاهی یا کتابهای درسی آموزش و پرورش سبب دلزدگی یک یا چند قوم از از اقوام متعدّد ایرانی و در نتیجه رشد تمایلات واگرایانه و گریز از مرکز شود. زبان و ادبیات فارسی باید وسیلۀ اتحاد و انسجام ملی و اسلامی بین اقوام متعدد ایران باشد و باید از چاپ درسهایی با محتوای دیگری­ ستیزانه، تفرقه­ افکن و بی­ محتوا در کتابهای درسی به بهانۀ وطن­پرستی به شدّت اجتناب کرد.

   یادداشتها

[i] – نام سلطان محمود غزنوی را فردوسی توسی در شاهنامه بیش از ۱۵ بار به قصد ستايش آورده­است و مدح این سلطان ادب­پرور ترک در جای جای شاهنامه خودنمایی می کند. برای نمونه ای از صدها بیت مدح محمود در شاهنامه ر.ك. فردوسی، ۱۳۸۰: ۶-۷ : ستایش سلطان محمود، بیتهای ۱۷۴ تا ۲۲۴ که فردوسی از عدالت و بخشندگی سلطان محمود یاد می کند. همان: ۵۳۷، جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب، در ستایش سلطان محمود، بیتهای ۱ تا ۷۳٫  همان: صص ۶۸۸-۶۸۹: داستان هفتخوان اسفندیار، بیتهای ۲ تا ۲۳: مشحون از تعریف و ستایش و «حُسنِ طلب» (حُسنِ درخواست شاعرانه و طلب هنرمندانه و غیرمستقیم و لطیف بخشش و عطا از شاه با زبان ادبی) است. همان: ۶۷۴-۶۷۵: سخن فردوسی (پس از آوردن۱۰۰۶ بیت از گشتاسبنامه دقیقی (سخن دقیقی) در بین شاهنامه اش به دنبال خوابی كه در آن دقیقی توسی را پس از مرگش دیده است، بیتهای ۴ تا ۸ و بیتهای ۲۰ تا ۳۲ که فردوسی در مدح سلطان محمود غلو می­کند؛ برای مثال بیت ۲۶: جهاندار محمود با فرّ و جود/ که او را کند ماه و کیوان سجود  همان: ۷۵۸-۷۵۹: داستان رستم و شغاد، بیتهای ۴ تا ۲۹ مثلاً بیت ۲۷ که فردوسی هدفِ اصلی خودش را از مدح سلطان چنین می آورد: همی چشم دارم بدین روزگار/ که دینار یابم من از شهریار، ۷۸۲-۷۸۳: پادشاهی داراب دوازده سال بود، بیتهای ۱ تا ۵ ، همان: ۸۵۲-۸۵۳: پادشاهی اشكانیان، بیتهای ۴ تا ۲۵، همان: ۱۱۴۰-۱۱۴۱، پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود، بیتهای ۳۸۱۶ تا ۳۸۲۱ و ۳۸۷۲ تا ۳۸۸۴، همان: ۱۳۶۶-۱۳۶۷، پادشاهی یزدگرد (آخر شاهنامه) بیتهای ۸۵۶ تا ۸۶۰، برای مثال بیت ۸۶۰ در ستایش از خرد و هنر و دانش و اصل و نسب محمود: همش رای و هم دانش و هم نسب/ چراغ عجم آفتاب عرب. برای شدّت ارادت و صدق فردوسی به سلطان محمود غزنوی ترک و در ستایش از این سلطان، كافي است همين يك بيت را از میان صدها بيت براي شاهد و مثال بياوريم. به راستي كه اين يك بيت به گواهی متخصّصان ادبیّات فارسی با همة مدحها و ستايشهاي شاعران درباری نظیر عنصري، فرّخي، منوچهري، عسجدی، عیّوقی و … برابري مي كند:

چو كودك لب از شير مادر بشست           ز گهواره محمود گويد نخست!

(همان: ۶، ستايش سلطان محمود، ب ۲۰۱)

کسانی که به جامعه شناسی ادبیّات اندکی وقوف داشته باشند و فضای اجتماعی و سیاسی قرون چهارم و پنجم را اندکی عمیق مطالعه کرده باشند به خوبی می دانند که در ساختار اجتماعی و سیاسی آن روزگار هیچ شاعر بزرگی نمی توانسته است بدون اتّکای مستقیم یا غیرمستقیم به دربار زندگی کند و شعر و به ویژه مثنوی شصت­هزار بیتی بیافریند.

مراجع

قرآن کریم

آقاگل­زاده، فردوس (۱۳۸۵). تحلیل گفتمان انتقادی. تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی.

انوشه، حسن و دیگران (۱۳۸۱). دانشنامۀ ادب فارسی: ادب فارسی در افغانستان. ج سوم، چ دوم، تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی؛ سازمان چاپ و انتشارات.

ایگلتون، تری (۱۳۸۶). پیشدرآمدی بر نظریه ادبی. ترجمه عباس مخبر، چ چهارم، تهران: نشر مرکز.

پالمر، فرانک ر. (۱۳۶۶). درآمدي بر معني­شناسي. ترجمة كوروش صفوي، تهران: نشر مركز.

حاکمی، اسماعیل و فرهمند، محمد (۱۳۸۵). قند پارسی: درسنامۀ فارسی عمومی برای کلیه دانشگاهها و مراکز آموزش عالی. چ دوم، تهران: انتشارات جامی.

حمیدی شیرازی، مهدی (۱۳۶۳). فنون شعر و كالبدهای پولادین آن. تهران، انتشارات گلشائی.

دهمرده، برات (۱۳۸۴). تاریخ سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی ایران در دورۀ سامانیان، دیلمیان و غزنویان. تهران: دانشگاه پیام نور.

ذوالفقاری، حسن و دیگران (۱۳۸۶). ادبیات فارسی (۱) سال اوّل دبیرستان. چ یازدهم، تهران، شرکت چاپ و نشر کتاب­های درسی ایران.

روبینز، آر. اچ. (۱۳۸۷). تاریخ مختصر زبان­شناسی. ترجمۀ علی­محمد حق­شناس، چ هشتم، تهران: نشر مرکز، کتاب ماد.

سامووار، لاری ا. و دیگران (۱۳۷۹). ارتباط بین فرهنگها. ترجمۀ دکتر غلامرضا کیانی و دکتر سیداکبر میرحسینی، تهران، انتشارات باز.

سجودی، فرزان (۱۳۸۷). نشانه­شناسی کاربردی. ویراست دوم، تهران: نشر علم.

سعدی شیرازی، شیخ مشرف­الدّین مصلح بن عبدالله (۱۳۸۴). کلیات سعدی. به تصحیح محمدعلی فروغی، به کوشش محمد صدری، چ پنجم، تهران: نشر نامک.

سلدن، رامان و ویدوسون، پیتر (۱۳۸۴). راهنمای نظریۀ ادبی معاصر. ترجمۀ عباس مخبر، چ سوم، تهران: طرح نو.

صفا، ذبیح الله (۱۳۸۱). تاریخ ادبیات ایران : خلاصه جلد اول و دوم.  چ بیستم، تهران، ققنوس.

 فردوسی، ابوالقاسم. (۱۳۸۰). شاهنامۀ فردوسی. چ هفتم،  تهران: نشر قطره.

کالر، جاناتان (۱۳۸۲). نظریه ادبی: معرّفی بسیار مختصر. ترجمه فرزانه طاهری، تهران، نشر مركز.

نظامی عروضی سمرقندی، احمد بن عمر بن علی (۱۳۶۹). چهار مقاله. به اهتمام دکتر محمد معین، چ دهم، تهران: مؤسسه انتشارت امیرکبیر.

یارمحمدی، لطف الله. (۱۳۸۳). گفتمان شناسی رایج و انتقادی، تهران: انتشارات هرمس.

یوسفی­فرد، شهرام (۱۳۸۷). تاریخ تحولات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی ایران در دورۀ سلجوقیان. ویراستۀ دکتر محمدرضا نصیری و نادره جلالی، تهران: دانشگاه پیام نور.

محمدزاده صدیق، حسین (بی تا). نگاهی به مطالب كتاب فارسی اول دبیرستان. پایگاه اینترنتی دوستداران دکتر حسین محمدزاده صدیق (دوزگون) بازیابی شده در ۱۰ تیر ۱۳۹۵

 http://www.duzgun.ir

گروه آموزشی ادبیات متوسطه آذربایجان غربی (بی تا). نقد و بررسی محتوایی كتاب ادبیات فارسی یك سال اوّل دبیرستان. پایگاه اینترنتی ادبیات آذربایجان غربی، بازیابی شده در ۱۰ تیر ۱۳۹۵

http://adabiyatazgharbi.blogfa.com/post/7

A critical study of attitudes of other contentious in the Persian university textbooks

Ikhtiyar Bakhshi

Persian language & literature, University of Farhangian, Iran, ikhtiyar.bakhshi@gmail.com

Abstract. In this paper we have analytically study attitudes of other contentious in the university public Persian textbooks, with review lessons from university textbook of the “Qand-i-Parsi” with deconstruction, critical discourse analysis and post-colonial theory approaches.

Our goal in this paper is to show it is important subject lack of strict supervision of the country’s cultural authorities, the books that have racist and other contentious content can cause serious and important damage to the mentality of the young audiences and national league and Islamic solidarity in the multi- ethnical country of Iran.

 The research result shows that ancient oriented and Arian worshiper discourse basically, is an alien discourse. This discourse based on ideology of Turk phobia, Arab phobia, and Islam phobia. This discourse intends to destroy the national league and Islamic solidarity in the multi- ethnical country of Iran by promoting anti-Turkism, anti-Arabism and anti-Islamism. Therefore should be strictly avoided from promote this discourse and thought especially in university textbooks.

 Keywords: university textbooks, Persian language & literature, attitudes of other contentious, the national league and Islamic solidarity.

  توضیح: مقاله «بررسی انتقادی نگرشهای دیگری ستیزانه در درسنامه های دانشگاهی» چاپ شده در مجموعه مقالات «سومین کنگره بین المللی زبان و ادبیات فارسی»، برگزار شده در مورخ ۳ شهریور ماه ۱۳۹۵ در دانشگاه شهید بهشتی تهران است که در این جا برای استفاده علاقه مندان محترم نشر می گردد.

ارسال دیدگاه