فیِ تمدن عرب یا گِل اندود کردن خورشید!(۱) / زنگانلی آرار

نیک می دانیم که ترسیم سیمایی زشت و ناخوشایند از ملل دیگر به ویژه اعراب و ترکان در ایران سابقه ای بس دیرینه دارد. بی تردید شعوبیه دراین زمینه جزء پیشگامان بوده وید طولایی داشته اند،به طوری که حاصل فعالیتها واقداماتِ قوم گرایانه ی این فرقه در شاهنامه فردوسی نیز تجلی یافته است. در آن سوی ذمِّ عرب، البته مدح عجم، به ویژه پارسیان یا همسایگان دیواربه دیوارعرب (که روزگاری در ردیف موالی«بندگان» عرب به شمار می آمدند)قرارداشت. این نوع موضع گیری، البته به جهت تحقیرعجم از سوی برخی ازعربان در آن برهه ی تاریخی تا حدودی طبیعی به نظر می رسد. ازاین رو شعوبیان، در واکنش به رفتارهای تحقیرآمیز برخی از اعرابِ فاتح، که در دوره ی اموی به مراتب شدیدتر و پر رنگ تر جلوه می نمود، حتی از جعل حدیث در اثبات و تمجید از فضایل عجم و تقبیح عرب نیز ابایی نداشتند. زرین کوب که از قضا خود از نویسندگان عرب ستیزمعاصر بوده است و قلم خویش را به چِرکاب تحقیر، تذلیل و تقبیح عرب آلوده نموده است، در این باره می نویسد:« (شعوبیه)در تأیید فضایل عجم، گاه دست به جعل حدیث هم زده اند. کاری که اعراب نیز برای معارضه با آنها از آن خودداری نکرده اند.»(عبدالحسین زرین کوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، ص۳۸۶) نگاه تحقیرآمیز و بی اعتنایی مطلق به ملت عرب و میراث مدنی آن در منابع و رسانه های فارسی، به ویژه کتب درسی تاریخ، موجبات شکل گیری این انگاره ی غلط و توهّم سرسام آور شده است که ملت عرب، فاقد تمدن و عاری از فرهنگ می باشد!تقبیح و تمسخر عرب و تحقیر ملت مزبور واهانت به آن، به ویژه در عصر پهلوی آن قدر شدید و نخ نما شده بود که نیاز به اقامه ی دلیل برای اثبات نخواهد داشت. عربِ معرفی شده در کتب و رسانه های عصر پهلوی، موجودی جزعفریتی خونریز،غول بیابانی و دیوی صحرا گرد، وحشی، غارتگر، سوسمار خوار و… نبوده است! ناگفته پیداست که این دیدگاه نژادپرستانه و تحقیرآمیز به عرب و متعلقات آن، هنوز نیز به قوت خود باقی است و طرفداران دوآتشه و پَروپا قرصی دارد و به قول معروف هنوز در این خصوص، درب بر روی پاشنه ی سابق می چرخد!به عنوان نمونه و مشتی از خروار، همین زرین کوب مزبور درادامه ی افاضات خویش به منظورذمّ و نکوهش و تحقیرعرب، شعرعرب را در آن روزگار،وصفِ پِشک شتر و سخن ایرانیان را سروده های آسمانی می داند!(ناصرپور پیرار،تأملی بر بنیان تاریخ،کتاب دوم، برآمدن اسلام، بخش اول، بررسی اسناد،ص۹۶)این درحالی است که به اعتراف اکثریت قریب به اتفاق پژوهشگران و نویسندگان دوست و دشمن،عرب پیش و پس از اسلام در فن شعر و شاعری سرآمد ملل عصرخویش بوده است و کسب چنین رتبه ی افتخارآمیزی تنها با وصف پشک شتر!(البته به قول حضرت زرین کوب)ممکن و محقَّق نمی گردد. افتخار زاده، نویسنده ی دیگری که در عرب ستیزی و دشمنی با ترک و عرب البته دست کمی از حضرت زرین کوب نداشت، اعراب و ترکان را بوزینه می نامد!(پیشین،ص۲۳۰)مصطفی بادکوبه ای، شاعر معاصر کشورمان، تحت تأثیرهمین نگاههای نژادپرستانه و متعفّنانه به عرب، می نویسد:«مرا بِبر به جهنم، تو ای خدای عرب! به شرط آن که نیاید در آن صدای عرب!» بنابراین ناگفته پیداست که ادامه ی این معارضه ی بدفرجام و وضعیت ناخوشایند و بحران ساز، البته به نفع هیچ کدام از اقوام و ملل خاورمیانه نبوده و نخواهد بود. تضعیف اسلام و مسلمین و ایجاد زمینه برای سوء استفاده ی دشمنان تاریخی اسلام و قدرت یابی و جولان استعمارگران شرق و غرب در منطقه، کمترین پیامد این اصطکاکها و تنش¬هایی ازاین دست خواهد بود. اما در پایان گفتار حاضر، اشاره ای هرچند مختصربه تمدن عرب، به جهت رفع پاره ای از سوء تفاهمات وکج فهمی ها در این خصوص خالی از لطف نخواهد بود. پیش از هرچیز باید گفت که تعلّق واژه ی«تمدّن» به زبان و فرهنگ عربی، خود، گویاترین و بارزترین نشانه ودلیل بر متمدن بودن ملت عرب به شمار می رود. دیگراین که آیا تأسیس حکومتهای قدرتمند در شمال و جنوب سرزمینِ پیغمبرخیزِ جزیرة العرب،از سوی اعراب باستان، دلیلی برمتمدن بودن عرب به شمارنمی آید؟ چگونه می توان عظمت و قدرت تمدنهایی چون اکّد، آشور، بابل، فینیقی و…، در شمال شبه جزیره و معین، سبا، قتبان، حضرموت، حمیر و…، در جنوب شبه جزیره را نادیده گرفت وانکار کرد؟ آری، دولت قدرتمند وتمدن باشکوهی چون سبا که بیش از۹ قرن دوام یافت و در قرآن نیز در خلال دو سوره ی سبا و نمل بدان اشاره شده است، به دست توانای همان عربی تشکیل گردید که فاقد تمدن وعاری ازفرهنگش قلمداد می کنند!

انکار ونفی تمدن عرب یا گِل اندود کردن خورشید!(بخش پایانی) آیا نفی تمدنهای مزبور به مثابه ی گل اندود کردن خورشید نمی باشد؟ آیا کشف هزاران لوح سنگی و فلزی و گلیِ حاوی مطالبی متنوع به خط و زبان عرب، از هزاره ی دوم پیش از میلاد، دلیلی برقدمت و عظمت تمدن و فرهنگ عرب نمی باشد؟«به اقوامی برمی خوریم که از هزاره دوم پیش ازمیلاد دارای اسم ورسم وتمدن وحتی خط بوده اند واز آنها کتیبه برجای مانده است،همه این اقوامِ عرب، دارای خط بوده اند وازآنها کتیبه هایی به جا مانده است که کتیبه ذونواس یکی ازآنهاست. بنابراین باید تمدن وفرهنگ شایسته ای درآن منطقه وجود داشته باشد. ازمیان اقوامی که در شمال عربستان می زیستند، لحیانیها و ثمودیها ازبقیه معروفتراند. حدود۱۳هزار کتیبه ازدوران ثمودیها کشف شده وفرهنگ وزبان و الفبای آنها کاملاً ازاین کتیبه ها مشخص است.»(آذرتاش آذرنوش، مجله پیام صادق، سال پنجم، شماره۲۸، ص۲۴)اما درذکرامتیاززبان عرب برسایرزبانها همین بس که قرآن، به عنوان بزرگترین معجزه پیامبر گرامی اسلام و برترین نشانه¬ی امتیاز زبان عرب، به زبان عربی نازل شده است. مگر نه این است که از بین زبانهای آرامی و بابِلی یا زبان عربی باستان، اولی(آرامی) زبان رسمی و اداری هخامنشیان و دومی(بابِلی)، زبان استوانه گلی موسوم به منشور کوروش می باشد؟جالب این که زمانی که اعراب، زبان مادری خویش را به خط میخی تحریر می کردند، هخامنشیان نورسیده نه سواد خواندن ونوشتن ونه خطی برای نگارش زبان مادری داشتند. وجالبتراین که خط پهلوی(که در دوره های متأخّرتر تاریخ ایران باستان کاربرد داشته است) نیزبرگرفته ازخط آرامی بوده است. بنابراین مطابق اسناد وشواهد متقن وغیرقابل انکار تاریخی، خط وزبان پارسیان، چه قبل وچه پس از اسلام، از اعراب و نیز بومیان التصاقی زبان فلات ایران و بین النهرین به عاریت گرفته شده است. «مردم ایران غالباً مردمی بیابانی و چوپان و برزیگر بیش نبودند و از خود خط و ادبیات و آداب شهرنشینی نداشتند.»(محمد تقی بهار، سبک شناسی، ج اول، ص۹۲) مؤلف فرهنگ نظام در همین رابطه می نویسد:«ایرانیان از حیث خطّ مایه افتخاری ندارند. خط والفبای میخی را به واسطه بابلیها از سومریها اخذ کرده اند. خط اوستایی را توسط کاتبان سریانی اوستا ازآشور والفبای کنونی را ازعربی به عاریت گرفته اند.» (فرهنگ نظام، مقدمه جلد اول) شایان ذکراست که علاوه برخط والفبا، دین مبین اسلام نیزبه عنوان یکی دیگرازمظاهرفرهنگ ومهمترین ارمغان عرب وبه واسطه آن ملت به ایران راه یافته است. بعلاوه کمتر کسی است که نداند لطافت کنونی زبان پارسی، حاصل اختلاط و ترکیب با زبان غنی عرب و وامدار واژگان سحرانگیز زبان توانمند عربی است. چرا که به قول رئیس فرهنگستان زبان پارسی، بیش ازنیمی ازواژگان آن عربی است.البته ذکرواقعیاتِ تاریخی مزبور به معنی نفیِ نقشِ کم نظیرِ اقوام ایرانی(من جمله هم وطنان فارس) درشکل گیری، گسترش وشکوفایی تمدن اسلامی نمی باشد. چرا که تمدن اسلامی، حاصل اشتراک مساعی و زحمات همه اقوام و ملل مسلمان می باشد و انکارونفی این حقیقتِ اظهرمن الشمس، کاری عبث و غیرمعقول خواهد بود.اما ازمبحث خط و کتابت، به عنوان یکی ازمظاهراصلی فرهنگ و تمدن که بگذریم، اشاره ای هرچند گذرا به تمدن عرب، ازقول یکی ازپژوهشگران تاریخ عرب واسلام، خالی از لطف نخواهد بود. جرجی زیدان، نویسنده و مورخ مسیحی در باره ی تمدن عرب می نویسد:«به طور کلی علتی ندارد که عرب، متمدن نباشد، برادران هم نژاد عرب یعنی کلدانیها، آشوریها، فینیقیها، دارای تمدن عالی بودند. عربها دارای همان استعداد و ممیزات می باشند واگر شبه جزیره عربستان به واسطه ی کم آبی وهوای ناملایم، استعداد ترقی و پیشرفت زیاد نداشت، برعکس کلدانیها و آشوریها در بهترین نقاط خاورمیانه سکونت داشتند واز حاصلخیزی زمین خود استفاده کرده، تمدن عظیمی ایجاد نمودند وهمین که عربهای ساکن شبه جزیره به عراق دست یافتند، تمدنی مانند آشور و کلده و بلکه بهتر از آن ایجاد نمودند. شگفت این که عربها با وجود خشکی و بی آبی و بدی آب و هوای کشور خود، موفق شدند تمدن بالنسبه مهمی تشکیل دهند، مثلاً اعراب یمن دارای تمدنی بوده اند که آثار آن از خرابه های روی خاک و زیر خاک در مهره- حضرموت و یمن پدیدار شد وازمردم عاد و ثمود وسایر طوایفی که فقط اسمشان باقی است تمدن و فرهنگی نقل می شود که در عصر حاضر بیشترآن را افسانه می پندارند…»(جرجی زیدان،تاریخ تمدن اسلام، صص۹-۱۱) اما سخن آخر این که آیا بهترنیست به جای نفی وانکارهستی وتمدن دیگران وتحقیروتمسخر فلان قوم وبهمان ملت، ضمن احترام به دیگرملل ومیراث فرهنگی ومدنی آنان،احترام آنان را نسبت به کشور وملت خویش جلب نماییم.
زنگانلی آرار،۲۰/۱/۱۳۹۷

ارسال دیدگاه