حکومتهای ترک تبار و وزیران کاردان ایرانی! / زنگانلی آرار

دیر زمانی است که کتب درسی تاریخ ایران، به جولانگاه و عرصه¬ی تاخت و تاز بلامنازع نویسندگان پان فارس مبدل گشته است. محصول قلمفرسایی گروه مزبور نیز ملغمه ای است از افسانه های خوشایند قوم فارس و قصه های شیرین و غرورآفرینی که خیلی از نویسندگان به منظورتعریف و تمجید از نژاد و ملت خویش به خلق آن دست می یازند و به نام تاریخ به خوردِ مخاطبان خویش می دهند. نوشته¬هایی از این دست که عمدتاً با هدف تمجید نژاد و قوم خودی و بزرگنمایی نقش آنان در تاریخ ایران از یک سو و تحقیر و تقلیل نقش اقوام و ملل دیگرزبان، به ویژه ترکان و اعرابِ تاریخ سازِ فلات ایران(که از قضا و به شهادت تاریخ، خیلی پیشتر از پارسها به فلات ایران قدم گذاشته¬اند) از دیگر سو به نگارش درمی آید. این گروه از مؤلفان به پشتوانه-ی حمایت های مادی و معنوی سلسله¬ی پهلوی و به دنبال اجرای سیاست قومیت ستیزی دوران رضاخانی از هیچ کوششی برای تحقیر و حذف عناصرِ دیگر زبان فلات ایران و بین النهرین فروگذاری ننموده اند. استعمال القاب و عناوین خوشایندی ازقبیل بزرگ, عادل, خوشنام و…, برای فاتحان، تاریخ سازان و عناصرخودی و در عوض به کارگیری القاب و عناوین منفی و ناخوشایندی چون غلام، وحشی، غیر متمدن و…! برای عناصر قومی دیگر، نیز انکار و به رسمیت نشناختن حضور سازنده و مفیدِ جنبنده ای غیر از پارس، در فلات ایران، از جمله شاهکارهای این عالیجنابان و اساتید معظم تاریخ می باشد! نا گفته پیداست که اقدامات نژادپرستانه¬ای از این دست, در واقع به عادت مألوف و دیرینه¬ی مولفان مزبور بدل گشته است، تا حدی که تَرک آن بنا برگفته¬ی پدرانمان قطعاً موجب مرض خواهدبود! برابر پنداری ایرانی با قوم فارس درکتب و نوشته های مزبور, آنهم درسرزمین متکثر و چند قومیتی ایران، سبب شده است تا دیگر زبانان کشورمان در نظر این گونه از نویسندگان, همچون مستأجرانِ شایان ترحّم و شهروندان درجه¬ی چندم! و صد البته مزاحمی جلوه کنند، که گویا هر از چندگاه با تهاجم مخرب و مرگبار خویش موجبات ایجاد اختلال در سیر تاریخ و تمدن قوم پارس به عنوان تنها قوم تمدن ساز تاریخ! را فراهم آورده اند! اقوامی که (البته به زعم مؤلفان کتب درسی) نه تنها فاقد هرگونه نقش، درتکوین و شکل گیری تاریخ و فرهنگ ایران زمین بوده اند بلکه عاملی مهم در تضعیف و تخریب تمدن و فرهنگ آن نیز به شمار آمده اند! به جمله ی زیر از کتاب اجتماعی دوره¬ی ابتدایی که با هدف شستشوی مغزی کودکان ترک و بی هویت سازی آنان آمده, دقت کنید:”حاکمان تُرک تبار از کشورداری اطلاع چندانی نداشتند…،به همین دلیل آنها وزیران باهوش و خردمند ایرانی(بخوانید:فارس) را انتخاب می کردند!”اما سؤالی که در این خصوص به ذهن خطور می کند این است که: آیا می دانید چه احساس و حالی به کودک تُرک در پی مطالعه¬ی این مطلبِ به اصطلاح تاریخی دست می دهد؟! آری احساس حقارت و خودباختگی، کمترین نتیجه¬ی حاصل از مطالعه¬ی این مطلب است، که سرتاسر وجود کودک بینوای تُرک را که از زبان و فرهنگ، نیز تاریخ حقیقی خویش دور افتاده است را فرا می ¬گیرد و در پی این احساس ناخوشایند و مخرب است که احساس نفرت از آباء و اجداد, تاریخ, زبان و فرهنگ خودی و به ویژه از نام تُرک و تمامی نمادها، متعلقات و چیزهایی که منتسب به آن است، به وی دست می دهد و بدین سان سیاست یکسان سازی و به عبارت صحیح¬تر، فارس سازی اقوام غیرفارس(که هدف اساسی پروسه¬ی تاریخ سازی مزبور بوده است) جامه¬ی عمل می پوشد. بنابراین هیچ جای شگفتی نیست اگر کودک یا نوجوان تُرک که از تاریخ واقعی ترکان(و نه قصه های تحقیرآمیز برآمده از اذهان مالیخولیایی و توهماتِ شوونیستی), زبان مادری و ادبیات غنی آن به دلیل محرومیت از آموزش, آگاهی ندارد, درجستجوی هویتی نو، باکلاس و برتر معرفی شده برآید و در نتیجه¬ی شیطنتها و بازیهای فوق الذکر و البته ضمنِ نفی و انکار هویت اصیل خویش، به آغوش هویتی جعلی و برساخته فروغلتد! چرا که هنوز کودک تُرک، از آن درجه از آگاهی تاریخی و استدلال لازم برخوردار نیست تا ضمن خطاب قراردادن معلم و مؤلفان کتاب تاریخ , برای نمونه, این سؤال اساسی را مطرح نماید که چگونه امپراطوری ۶۰۰ساله ی ترکان عثمانی و یا امپراطوری۴۰۰ساله¬ی ترکان خزر(که به قول کُستلر: مولف کتاب خزران، در اوج قدرت، بر سی ملت فرمانروایی می کردند و از روس و بیزانس و…، باج می ستاندند.) و دهها امپراطوری و دولت کوچک و بزرگ در سرتاسر کره¬ی خاکی، بدون حضور و هنرنمایی وزرای کاردان، باهوش و خردمندِ ایرانی! شکل گرفتند و با قدرت، وسعت, شکوه و عظمت چشم گیر، کم نظیر و حیرت انگیزی دوام یافتند!؟
زنگانلی آرار، زنگان، بهار۱۳۹۷

ارسال دیدگاه