نگاه شهید مطهری درباره خرافه استقلال نژادی

مخاطب امروز ایرانی ممکن است از خود این پرسش را بنماید که خوانش مطهری چه مبنایی دارد؟ آیا پاسخ های مطهری می تواند پرسش های اکنونی ما را مرتفع کند؟ به عبارت دیگر، آیا می توان نوعی از همافقی بین مطهری و اکنون و اینجا از موضع ایران یافت یا بازیافت؟ البته شاید به جای پرداختن به این مقولات بهتر می بود این پرسش را مطرح میکردیم که مطهری چه دلایلی برای مفهومسازیخدمات متقابلاسلام و ایران داشت؟ به تعبیر دیگر، دیگری های مطهری یا کلان روایت های رقیب در ذهن مطهری کدامین روایت ها بودند؟ در “خدمات متقابل اسلام و ایران” مطهری جمله ای دارد که به نظر من دال محوری کلان روایت رقیب خویش را مطرح میکند و ظهور این دست از روایت ها را بر خلاف منافع ملی و تمدنی ایران و گامی به سوی “خدمت شایان به استعمارگران” (۱۳۹۶. ۵۱) می خواند. اما آن جمله چیست و آیا اعتبارش کما کان باقی است؟ مطهری می گوید

“تبلیغات زرتشتی گری … که این روزها بالا گرفته و مد شده، یک فعالیت سیاسی حساب شده است … ‘و’ شخصیتهای مزدکی و مانوی و زرتشتی و همه ی کسانی که امروز تحت عنوان دروغین ملی معرفی می شوند … هرگز جای قهرمانان اسلامی را در دل ایرانیان نخواهند گرفت” (۱۳۹۶. ۵۱).

البته همانطور که پیشتر اشاره کرده بودم مطهری بین دین زرتشت و زرتشتیگری تمایز قائل میگردد و اولی را آیینی دینی و دومی را به مثابه پیکاری سیاسی با اهداف تجزیه وحدت ملی ایران مفهومسازی می کند. امروز به نظر من همین رویکرد با چارچوب “خلوص نژادی” و “پالایش زبانی” در راستای همان اهداف زرتشتیگری که توسط سنت فکری پورداوود و داریوش همایون و بسیاری از سلطنت طلبان و نو-باستانگرایان در حال تکثیر در فضای اندیشه ای ایران هستند. به سخن دیگر، امروز ما نیازمندیم مفروضات “خدمات متقابل” را در بستری نوین بازسازی کنیم که معطوف به چالشهای اکنون و آینده ایران در جهان باشد. یکی از بحث هایی که امروز در فضای عمومی ایران سر برآورده مسئله کوروشگرایی است که از قضا مطهری تا حدودی به این مقوله در نسبت با مفهوم “استقلال نژادی” پرداخته است. او میگوید بسیاری از کسانیکه امروز در ایران داعیه ی ایرانیگری دارند “یا عرب اند یا ترک یا مغول” (۱۳۹۶. ۵۶) و عین همین مسئله در مورد مردمان دیگر این منطقه صدق می کند. به عنوان مثال،

“شما اگر همین حالا سفری به مکه و مدینه بروید، اکثر مردم ساکن آنجا را میبینید که در اصل اهل هند یا ایران یا بلخ و بخارا یا جای دیگری هستند” (۱۳۹۶. ۵۶).

سپس مطهری نکته ای می گوید که شاید بسیاری از ناسیونالیست های میلیتانت امروز طاقت شنیدنش را نداشته باشند ولی شهید مطهری آشکارا نظر خود را در این باب می گوید تا خط بطلانی باشد برای تمام کسانیکه به دنبال پالایش نژادی و زبانی در جهان اسلام و حتی جهان معاصر هستند. او می گوید

“شاید بسیاری از کسانی که نژادشان از کوروش و داریوش است، الان در کشورهای عربی تعصب شدید عربیت دارند و بالعکس شاید بسیاری از اولاد ابوسفیان ها امروز سنگ تعصب ایرانیت به سینه می زنند” (۱۳۹۶. ۵۶).

چرا مطهری چنین تند و آتشین بر تعصبات ناسیونالیستی (ضد ملی) میتازد و آنها را رد می کند؟ من به برخی از مولفه های موضع مطهری پیشتر اشاره کرده ام و در اینجا آنها را تکرار نخواهم کرد ولی یکی از آن مولفه ها مفهوم “خلوص نژادی” و “پالایش زبانی” است که مطهری آن را مبتنی بر “خرافه” میداند و بحث ملت را در قالبی فرهنگی قابل طرح می داند والا “در عصر حاضر دم زدن از استقلال خونی و نژادی” (۱۳۹۶. ۵۷) را خرافه ای بیش نمیداند.

سید جواد میری

پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی

ارسال دیدگاه