اساطیر آذربایجان – ۲ / م. کریمی

  اسطوره يكي از مبهم­ترين، ناشناخته­ترين و تاريك ترين عرصه­ي دانش و فرهنگ بشري است. اسطوره و خاستگاه آن كه نهاد و نهال آدمي است حوزه­اي است پيچ در پيچ و بغرنج و داراي ابعاد گوناگون. از اين رو، كاويدن و پژوهيدن در اين عرصه كاري است بس دشوار.

  تأثير يافته‌ها و دريافت هاي انسانهاي ديرينه از جهان پيرامون در ژرفاي جان آدمي، خمير مايه و مصالح اوليه تكوين و تكامل اسطوره را پديد آورده است. اسطوره، گونه­ي آغازين انديشه­ي بشري است و حاصل تلاش و كوشش خود جوش انسانها،كه اقوام بشري در گذر زمان هاله اي رازآميز از خواب و خيال و آرزوهاي دور و دراز برگرداگردآن تنيده­اند. به عبارت ديگر، اسطوره، آئينه ي تمام نمايي از آرمانهاي جمعي انسانهاست كه به سان نهالي در متن خاطره­ي قومي و ذهنيت اقوام كاشته و پرورده شده است و سپس به درختي تناور تبديل شده و در درازاي هزاره‌ها پايدار مانده و به مرور پاسخگوي نيازهاي انسان در راستاي شناخت خود و تبيين جهان پيرامون و گشودن رازهاي هستي شده است.

امروزه دوران تاريخي را از نظر جهان نگري به سه دوره تقسيم مي­كنند:

  1. دوران جهان بيني اسطوره اي
  2. دوران جهان بيني فلسفي (ديني)
  3. دوران جهان بيني علمي.

   طولاني­ترين و ديرپاترين دوران، دوره ي جهان بيني اسطوره­اي بوده است وروزگاراني بس دراز، جهان بيني اسطوره­اي، دين و دانش بشري بوده است. روان شناسان براين باورند كه دوران اسطوره­اي به دليل ديرپايي­اش، بيشترين تأثير را در شكل­گيري منش و كنش انسان بر جاي گذاشته و ردپاي اين دوران را در تكوين عناصر پيدا و نهان شخصيت انسان امروزي مي­توان ديد. بازتابهاي جهان بيني اسطوره­اي در دروني­ترين لايه‌هاي ذهن ته نشين شده و به پوسته­ي خود آگاهي راه يافته است. روان شناسان معتقدند كه با آنكه انسانهاي امروزي قرنهاست حتي مرحله­ي دوم يعني جهان بيني فلسفي (ديني) را پشت سرگذاشته­اند و امروز دوران خردگرايي يا جهان بيني علمي در جريان است هنوز جهان نگري اسطوره­اي كارايي خود را از دست نداده است و هنوز انسان در سايه­ي اسطوره زندگي مي­كند و در راه سفر به سوي تعادلي، هنوز از اسطوره‌ها الهام مي­گيرد:

  تا چند دهه پيش با ساده­انگاري و يك سويه­نگري، اسطوره را خرافه مي­پنداشتند و حتي براي نابودي آن مي­انديشيدند. اما امروز در سايه­ي بينش علمي بدين باور رسيده­ايم كه با پيدايش اسطوره‌ها، نخستين شالوده­ي فرهنگي بشر، روند تكويني خود را شكل داده و با باور به زنده انگاشتن همه­ي پديده‌هاي جهان، انسان، زندگي نيمه حيواني را پشت سر نهاده و وارد دوران بينش اسطوره­اي شده است.

  واقعيت اينست كه انسان از راه اسطوره به نشانه‌ها و رد پاهايي از چشمه ي جوشان درونش مي رسد و با توجه در اعماق وجود خويش، پي مي­برد كه درونش نقطه­ي اتصال انسان و خاستگاه عالم است و از همين نقطه است كه نخستين اسطوره‌ها سرچشمه مي­گيرد.

  انسان با بينش اساطيري، خود را با دنياي پيرامون هم جوهر، همسو و همسان مي­داند و براي درك و دريافت پديده‌هاي طبيعت، با آنان در مي­آميزد و فاصله­ي بين خود و طبيعت را از بين مي­برد. بنابراين، انسان از درون به پديده‌ها مي نگرد و پديده را شناسايي مي كند و اعتقاد پيدا مي­كند كه انسان و جهان يكي است. بازتاب اين باور اينست كه انسان همه چيز را از طبيعت بيجان تا گياهان ودرختان، جانوران، همه و همه را جاندار و با رفتاري انساني تجسم مي­كند.

 اسطوره را، رؤياي مشترك يك قوم يا يك ملت نيز ناميده­اند.[۱] فرويد اسطوره را برآيند رؤياهايي مي­دانند[۲] كه تبار انسان در درازاي هزاران سال زندگي خويش داشته  است. بي­ترديد، اساطير هر ملتي، نشان دهنده­ي فرهنگ و نحوه­ي تفكر مردمان آن ملت در دورانهاي كهن است؛ زبان گوياي تاريخي است از دورانهاي پيش تاريخي؛ نماينده­ي تداوم زندگي يك ملت است.

   در فرهنگ اساطيري آذربايجان، يا به عبارت صحيح تر تركان، كل آفرينش در ۱۲۰۰۰ سال كه به چهار دوره­ي سه هزار ساله تقسيم مي­شود تبيين شده است. اين چهار دوره به اين ترتيب است:

    ۱ـ سه هزار سال نخستين به دو قلمرو اورمزدي و اهريمني ـ نور و ظلمت، خير و شر… تقسيم مي شود.

    ۲ـ سه هزار سال دوم، پيش نمونه‌هاي گيتي آفريده مي­شوند.

    ۳ـ سه هزار سـال سـوم با حـمله ي اهـريمـن شــروع شــده و نخـستيـن زوج آدمتـي پا بـه عـرصـه مي­نهد و رويدادها، شكل تاريخي را آغاز مي­كنند.

    ۴ـ سه هزار سال چهارم دين و علم تكوين مي­يابد.

  در اين تقسيم بندي[۳] پيدايش هر چيزي و تداوم هستي آن تبيين مي­گردد. شخصيت­هاي اسطوره را موجودات مافوق طبيعي تشكيل مي­دهند و همواره‌هاله­اي از تقدس، قهرمانان اسطوره را فرا مي­گيرد. حوادث مطرح شده در اسطوره‌ها همچون داستان واقعي تلقي مي­گردند و نقّال دنبال منطق مي­گردد. دنبال منطق گشتن سبب مي­گردد اسطوره تكوين يابد و جاي آنرا دين و بينش ديني فرا  گيرد. رفته رفته اسطوره‌ها شكل نيمه تاريخي به خود مي­گيرند و تحول و تكامل حوادث توسط انسانهاي زورمند و تنومند پيش مي­رود و داستانها ساخته شده و به تدريج هاله­اي از تقدس ديني به دور قهرمانان حلقه مي­زند و جنبه­ي الوهيت پيدا مي­كند.

  اسطوره را مي­توان واكنشي از ناتواني انسان دانست كه در راه رسيدن به آرزوهاي خود در مقابله با در ماندگي ها و ضعفش به خلق آن مي­پردازد. به اين ترتيب خدايان خلق مي­شوند و رفته رفته به قهرمانان و شهرياران زميني تبديل مي­شوند، اما قهرماناني كه داراي ويژگي­هاي خارق­العاده هستند. اسطوره را مي­توان نشانه­اي از عدم شناخت صحيح انسان از علل واقعي حوادث دانست و نخستين كوشش انسان براي شناخت طبعيت و حوادث آن به حساب آورد. در اينجا تخيل انسان به ياري اش شتافته و تخيل را با واقعيت ها پيوند مي­دهد.

  اساطير هر ملتي ويژگي­هاي خاصي دارد كه با مشخصات اساطير ملل ديگر متفاوت است، اما ملتهاي همجوار داراي اساطير شبيه هم هستند. ويژگي عمده اساطير آذربايجان همچون بسياري از ديگر ملتها، ثنويت است و هميشه ـ در طول ۱۲۰۰۰ سال نيروهاي خير و شر، نيكي و بدي، نور وظلمت در تقابل باهم هستند.

  زردشت پيامبري است از اساطير تركان. او، همچون ديگر آدميان داراي سه عنصر: فرّه، فروهر و جوهر است. فره همان موهبت الهي است كه تجلي ظاهري آن در وجود زردشت نور است. فروهر در حقيقت روح اوست و نگهبان آدمي كه قبل از تولد موجود است و بعد از مرگ او نيز باقي مي­ماند. جوهر، صورت مادي يا جسماني آدمي است.

  مادر زردشت دو غدو نام دارد. فره در لحظه تولد وارد بدن او مي­شود و در خشندگي خاصي به او مي­بخشد. اين نور با تولد زردشت، از دو غدو به زردشت منتقل مي­شود. براي انتقال فرو هر زردشت در آن جاي مي­گيرد كه در بالاي كوه اساطيري اسنوندي(سهند) مي­رويد.

دو غدو، مادرزردشت و پوروشسب، پدر اوست. تولد زردشت، پيشاپيش پيشگويي شده بود. سه روز پيش از تولد زردشت، خانه­ي پوروشسب را نور فرا مي­گيرد. زردشت در لحظه ي تولد مي خندد. او را در آشيانه ي گرگ ماده اي كه بچه‌هايش را كشته­اند قرار مي­دهند. زردشت با شير گرگ بزرگ مي شود و از ۱۵ سالگي دوران كمال انديشه آغاز مي­گردد و تا چهل سالگي همواره با اورمزد گفتگو مي­كند. اورمزد اسرار دين را بر زردشت آشكار مي­كند و او نيز رسالت خود را اعلام مي­دارد. اهريمن در برابرش مي ايستد. جادو، پزشكان، حاكمان به دشمني با او برمي­خيزند. زردشت اوستا ـ  سرو هميشه سبز و آتش هميشه روشن را به در بار مي­برد ولی دشمني­ها، سرانجام زردشت را به زندان مي­كشاند، ولیکن بيماري گشتاسب و بهبودي اوتوسط زردشت وسيله­اي مي­گردد تا گشتاسب بدو ايمان آورد. زردشت در ۷۷ سالگي كشته مي­شود.

  بعد از زردشت، تركان به قام يا شامان مي­گروند. تفكر قام ـ شامان به پيدايش بينش اسطوره اي ـ فلسفي مي­انجامد و بعد ها تكيه گاه بينش ديني مي­گردد. در اين مرحله، تفكر مذكور محصول احساسي است از رو در رويي انسان با طبيعت، چگونگي تأثير بر آن و درك محيط پيرامون توسط انسان. بينش اين چنيني، حس علاقه به طبيعت توسط انسان را قوت بخشيده و در آفرينش يك نوع همبستگي بين انسان و طبيعت نقش مؤثري باز كرده است.

   در اساطير آذربايجان همچون ديگر ملتها، كوه، درخت، آب، اسب و… غالباً به صورت نيروهاي ما فوق الطبيعه «خدايان و الهه‌ها» ظاهر مي­شوند. اين جهان­بيني ريشه در اعصار و قرون دارد و در اين مقطع، انسانها بنا به شرايط تاريخي به تقدس آنها باور دارند.

   بسياري از داستانهاي آذربايجان، ساخته­ي دنياي اساطيري هستند كه در موقع نياز تاريخي براي اعتلاي مبارزات مردم لباس اساطيري از تن در آورده و لباس تاريخي مي پوشند و در كسوت قهرمانان مردمي بروز مي­كنند، از آن جمله مي­توان كوراوغلو را نام برد كه اصولاً تمام مشخصات او با قهرمان و حتي حوادثي كه پيش پاي او گذاشته مي شود و  نيروي خارق­العاده­اي كه از خود نشان مي­دهد همه و همه مشخصه‌هاي اسطوره­اي هستند اما در تاريخ مورد نياز ـ  قرنهاي ۱۶و۱۷ ميلادي كسوت قهرماني و زميني مي­پوشد و همگام مردم، آرمانهاي آنان را برآورده مي­سازد.

[۱] بتهاي ذهني و خاطره ازلي، داريوش شايگان، تهران، ۱۳۵۶ .

[۲] بهروز حقي، همان، ص ۴۴٫

[۳] ميرعلي سيدسلامت، مقدمه اي بربررسي كتاب دده قورقود، تهران، ۱۳۶۷ .

ارسال دیدگاه