گفتاری کوتاه دربارۀ آذربایجان / مهدی اللهیاری تبریزی

 

گفتاری کوتاه دربارۀ آذربایجان[۱]*

به کوشش: مهدی اللهیاری تبریزی

mehdiallahyaritabrizi@gmail.com

­­­­­

در تاریخ، مردم آذربایجان را چشم و چراغ، و سر ایران نوشته‌، و مردمان آن را پاک‌سرشت، غیرتمند و وطن‌خواه نامیده‌اند. «دکتر محمّد مصدّق» زمانی که استاندار آذربایجان بود، در توصیف مردم آن دیار در مجلس شورای ملّی، چنین گفته بود: «عمری است که به آذربایجانی‌ها ارادت دارم، زیرا این مردمان پاک‌نهاد، واجد تمام صفات خوبند. مردمانِ وطن‌پرست، مردمانِ درست و مقتدری هستند، به هر کاری که اقدام کرده‌اند، پیشرفت نموده‌اند».[۲]

پیش از گفتار، لازم می‌دانم مطلبی را خاطرنشان سازم: در نقل‌قول‌ها، لاجرم مطالبی از بی‌احترامی‌ها، و نزاکت ذکر شده، راقم این سطور، (که خود از خطۀ آذربایجان است) از همۀ مردم پاک آذربایجان، به خاطر درج این گفته‌های ناپاک پوزش می‌طلبد. هدف از گردآوری این نوشته، یادآوری مطالب: گذشته چراغ راه آینده است.

آذربایجان در جریان انقلاب مشروطه، همیشه سنگر آزادی‌خواهان بود. سنگری که هرگز تسلیم دشمن نگردید، و توانست انقلاب مشروطه را دوباره اِحیاء کرده و به سراسر ایران تسرّی دهد. حتی بیشتر مللِ شرق با الهام از این انقلاب متحوّل شده‌اند. پس از این بود که مورد کینۀ ددمنشانۀ حاکمان اقتدارگر و دولت‌های استعماری غرب قرار گرفت، و تاوان جانفشانی‌هایی را که در استقرار مشروطیت نموده و قربانی‌هایی را که در راه آزادی مردم ایران داده بود، پس می‌داد. برای نمونه: «عبدالله مستوفی» استاندار منفور آذربایجان در زمان رضاخان، دربارۀ مردم آذربایجان چنین گفته بود: «آذبایجانی‌ها تُرکند، یونجه خورده مشروطه گرفته‌اند، حالا نیز کاه می‌خورند و ایران را آباد می‌سازند»![۳]

نمونه‌های فراوانی از بدرفتاری حکومت مرکزی و مأموران دولتی ستم‌شاهی پهلوی وجود دارد که به چند نمونۀ آن جهت یادآوری تاریخ گذشتگان اشاره می‌شود. مثلاً احداث راه‌آهن که یکی از نشانه‌های ترقی ملت‌ها در عصر نوین است، در آذربایجان بلای جان مردم، مخصوصاً کشاورزان شده بود! به صورتی که دولت، گندم کشاورزان را به قیمت بسیار نازلِ هر خروار: ۳۵۰ ریال خریده و به وسیلۀ قطار به مرکز انتقال می‌داد. متأسفانه همین کشاورزان آذربایجانی، خودشان نان جو می‌خوردند![۴]

در زمستان ۱۳۱۹ مردم آذربایجان و تبریز گرفتار قحطی خودخواستۀ دولت شده و بدون آذوقه مانده بودند، رژیم سرکوبگر رضاخانی، غلۀ غیرمأکولِ چندسال‌ماندۀ گرگان، (که تماماً متعلق به املاک شخصی رضاخان بود)، از راه آستارا به تبریز حمل و از قرار هر خروار: ۶۰۰ ریال به خورد مردم بی‌نوا می‌داد! با همۀ این احوال، نانِ همین گندمِ غیرخوراکی، گران و کمیاب بود! هزاران نفر از مردم لاعلاج با خوردن این نان‌ها، مریض و قربانی اغراض عُمال رضاخانی از جمله: «عبدالله مستوفی» شدند. همین حضرت آقا، وقتی با اعتراض فرمانده ارتش تبریز، مبنی بر عدم پذیرش جوهای فاسدِ گرگان مواجه شد، با بی‌شرمی تمام گفته بود: «باکی نیست حالا که اسب‌های ارتش نمی‌خوردند، ]با عرض پوزش فراوان به خاطر استفاده از این واژه‌ها[ می‌دهم خرهای تبریز بخورند»!

در ادامۀ بحث گندم‌های غیرخوراکی گرگان، امروزه سندی در بایگانی شهرداری تبریز نگه‌داری می‌شود که مدرکی غیرقابل انکار، از بی‌رحمی و شقاوت حکومتِ غیرمردمی و توتالیتر رضاخانی است. در سطور ذیل به آن اشاره می‌شود:

مصطفی نیساری (صدق‌السلطان) از طرف شهرداری تبریز، نامه‌ای در اعتراض به گندم‌های غیرمأکول به استاندار آذربایجان، «عبدالله مستوفی» چنین می‌نویسد: جناب آقای استاندار استان سوم: سه روز است که آردی که از ادارۀ تثبیت به نانواها داده می‌شود مخلوط به خاک و شن می‌باشد و آرد تحویلی دیروز به علاوه خیلی ناجنس و درشت بوده و در نتیجه نان امروز بکلی خیلی مغشوش و ناجنس شده است. برای مزید استحضار چند پارچه از نان‌های پخت‌شده امروز و مقداری از آردی که در دو روزۀ اخیر تحویل نانواها شده و قدری گندم تحویلی که مخلوط به مواد خارجی است به پیوست تقدیم می‌شود. مستدعی است مقرر فرمایند دستور مقتضی در این باب به ادارۀ تثبیت نرخ غلّه صادر گردد.[۵] مورخ ۲۶/۱/۱۳۱۹ــ شمارۀ نامه ۱۰۵۳

 از طرف شهرداری تبریز: نیساری

 

جوابیۀ استانداری

ادارۀ شهرداری تبریز، بازگشت به نامۀ شمارۀ ۱۰۵۳ به ضمیمۀ مقداری نان و گندم و آرد و نمونه اشعار می‌دارد: این نامه‌های یاوه چیست که به قلم می‌آورید و امضاء کرده می‌فرستید، مگر شما نان شهر را نمی‌خورید یا چیزی که به شما می‌گویند ندانسته تصدیق می‌کنید. نان شهر شن و خاک کجا دارد.

من هر روز نان عمومی شهر می‌خورم و آنگاه می‌نویسید دو سه روز است. در صورتی که فقط امروز نان شهر رنگش تغییر کرده است و آن هم به واسطۀ این است که گندم گرگان است و با وجود این که رنگش قرمز است بسیار پاکیزه و تمیز و پاک می‌باشد.

به موجب این حکم آقای نیساری که پای این نامه را امضاء کرده و تصدیق بلاتصور و هو راه انداخته‌اند، منتظر خدمت می‌شود. امور شهرداری را آقای منتظمی اداره کند.[۶]

استاندار استان سوم ـ عبدالله مستوفی

همین آقای استاندار که خود ساکن تبریز بوده، سرشماری تبریز را ]با عرض پوزش از تمام تبریزیان سرفراز، به خاطر درج این عبارت[ «خرشماری» می‌خواند!  این پیر یاوه‌گوی ظالم، مثلاً در جهت تحکیم وحدت ملّی و ترویج زبانِ کامبیز و داریوش! آن چنان کوشا بود که اجازه نمی‌داد، مردم در مجالس ختم، در مرگ عزیزانشان به زبان مادری (تُرکی) سوگواری کنند.

همو در جواب مقالۀ: «سلطانزادۀ تبریزی» می‌نویسد: «بلی من… هیچ وقت اجازه نمی‌دادم که روضه‌خوان در مجالس ختم تُرکی بخواند و در سخنرانی‌های خود می‌گفتم شما که اولاد واقعی داریوش و کامبیز هستید، چرا به زبان افراسیاب و چنگیز حرف می‌زنید؟»![۷]

آقای «سلطانزادۀ تبریزی» در جواب سفسطه‌‌بافی‌های «مستوفی» می‌نویسد: «آقای مستوفی، سوء‌رفتار و ترشرویی و تلخ‌زبانی شما، مردم تبریز را به قدری متنفر می‌ساخت که زبان فارسی سهل است از زندگی سیر شدند».[۸]

در ادامۀ این سیاست ظالمانۀ فاشیستی، «محسنی»، رئیس فرهنگ استان سوم: آذربایجان، می‌گفت: «هر کس که تُرکی حرف می‌زند، افسار الاغ بر سر او بزنید و او را به آخور ببندید».[۹]

«ماهیار نوابی»، دیگر عُمال مثلاً فرهنگی و ادیب رضاخانی، ایدۀ خنده‌دار و البته بسیار ستمگرانه‌ایی را مطرح کرد: به نظر ایشان: «با وسایل عادی نمی‌توان زبان آذری ]تُرکی[ را ریشه‌کن ساخت، بلکه باید کودکستان‌ها و پرورشگاه‌هایی در نقاط کوهستانی دور از نقاط مسکونی بنا نمود و بچه‌های قنداقی را از پدر و مادرشان گرفت و بُرد، تا در آنجا با زبان فارسی تربیت شوند»!

نمونۀ دیگر از سیاست‌های شؤونیستی که دل هر انسان آزاده‌ایی را خون می‌کند، شخصی به نام «ذوقی» است، که بعد از «محسنی» عهده‌دار ادارۀ فرهنگ آذربایجان شده بود، وی صندوق جریمه‌ایی نقدی برای کسانی که به زبان تُرکی حرف‌ می‌زدند، در دبستان‌ها گذاشت. (پدر نویسندۀ این سطور، در اواخر سال‌های دهۀ سی، خود از نزدیک شاهد این ماجرا، در دبستان «خیابانی» شهر تبریز، به ریاست آقای «نقشینه» بوده است)

تقریباً همسو با این رفتارهای غیرانسانی، چندین شخص دیگر از عوامل فرهنگی آن دوران، چنین نظریه‌های ابلهانه‌ایی را ارائه کرده‌اند: فی‌المثل: «احمد کسروی»، «محمود افشار یزدی»، «تقی ارانی» و …

برخی دیگر از همین عُمال ستمشاهی بودند که در مقابل آن همه جانفشانی و وطن‌پرستی مردم آذربایجان گفتند: «آذربایجان گرفتار مرض شقاقلوس شده باید آن را بُرید و دور انداخت»![۱۰]

کینه‌توزی‌های اقتدارگرایان از آذربایجان تمامی نداشت، «مخبرالسلطنه» با کمال وقاحت در مجلس شورای ملّی، با افتخار از جنایت خود در برخورد با نهضت «خیابانی» می‌گفت: «من با کُشتن شیخ محمد خیابانی که خیال خیانت را داشت به ایران بزرگترین خدمت را کردم».[۱۱]

حال چندین سوال اساسی پیش می‌آید که آذربایجانیان، تقاص کدام گناه را پس می‌دادند؟ یا تنها به خاطر داشتن زبان تُرکی مورد ظلم و ستم قرار می‌گرفتند؟ و یا برقراری نظام مشروطه در ایران و آن همه جانفشانی‌ها، باعث این همه تعدی بود؟

متأسفانه انقلاب مشروطه، میوۀ کال و نارسی به نام رضاخان و حکومت پهلوی به بار آورد. این حکومت‌های سرکوب‌گر با منکوب‌کردن اقوام ایرانی، بزرگ‌نمایی و تقدیس هخامنشیان ]شما بخوانید خاخامنشیان[ و آریاییان، سیاست‌های دیرین کشورهای قدرتمند را بدون هیچ تعمقی به پیش می‌بردند.

در پایان مطلبی دربارۀ استفادۀ زبان تُرکی در مدارس آذربایجان را ذکر می‌کنم: «میرزا حسن رشدیه» ــ علیه‌الرحمة ـ که افتخار ایرانیان، مخصوصاً آذربایجان است، برای اولین بار با تأسیس مدارس نوین، کتاب‌های درسی را به زبان مادری (تُرکی) تألیف و تدریس می‌کرد، امروزه نمونه‌هایی از این کتاب‌های درسی در دسترس است. لازم به یادآوری است که در انقلاب مشروطه از طرف انجمن ایالتی آذربایجان هم، روزنامه‌ایی به نام: «نالۀ ملت» به دو زبان تُرکی و فارسی منتشر می‌شد.[۱۲]

حقیقت این است که جلوگیری از خواندن و نوشتن به زبان مادری برای هر ملّتی، مانع تکامل فرهنگی آن ملل است. در همین زمینه مادّۀ سوم اعلامیۀ حقوق بشر که در سال ۱۹۲۶م در نیویورک منتشر شده، می‌گوید: «هر دولت موظف است برای افراد خود این حق را به رسمیت بشناسد که به هر زبانی که دوست دارند، صحبت کرده و آن را بیاموزند». همچنین طبق منشور آتلانتیک: «ملت‌ها در تعیین سرنوشت خود آزادند».

با کمال تأسف برادران فارس‌زبان ایرانی در گذشته، از ستمی که بر مردم آذربایجان می‌رفت به درستی آگاهی نداشته، بلکه برخی از آنان تحت تأثیر تبلیغات مسموم شؤونیسم فارس و باستان‌گرایی بوده، و تعصبی کور و بی‌منطق آنها را دچار کرده بود. امید است که اقوام و طوایف ایرانی حقوق همدیگر را رعایت کرده و با صلح و آرامش در کنار هم زندگی کنند.

* اقتباس، تلخیص، تغییر و اضافات: گذشته چراغ راه آینده است.

  1. روزنامۀ اطّلاعات، شمارۀ۵۵۱۰، مورخ ۱۵/۴/۱۳۲۳٫
  2. روزنامۀ آذربایجان، شمارۀ ۶، مورخ ۲۸/۸/۱۳۲۰٫ به نقل از مقالۀ: «آذربایجان» نوشتۀ: حسین لطفی.
  3. روزنامۀ تجدد ایران، شمارۀ ۳۲۶۳، مورخ ۷/۸/۱۳۲۰، سرمقاله به قلم: خسرو آراسته.
  4. روزنامۀ ستاره، شمارۀ ۱۱۹۸، مورخ ۲۰/۸/۱۳۲۰، به نقل از مقالۀ: «آذربایجان تکۀ گرانبهای ایران است». نوشتۀ: سلطانزادۀ تبریزی
  5. روزنامۀ داد، شمارۀ ۲۴، مورخ ۱۸/۸/۱۳۲۱٫
  6. روزنامۀ ستاره، شمارۀ ۱۲۱۱، مورخ ۳/۹/۱۳۲۰، به نقل از مقالۀ: «جواب به مستوفی»، نوشتۀ: علی شقاقی.
  7. همان، شمارۀ ۱۱۲۳، مورخ ۱۵/۹/۱۳۲۰، به نقل از مقالۀ: «آذربایجانی حق‌شناس است».
  8. روزنامۀ کیهان، شمارۀ ۸۶۳، مورخ ۲۶/۱۰/۱۳۲۴، به نقل از مقالۀ: «پیام به پیشه‌وری» نوشتۀ: نوشاد.
  9. روزنامۀ آذربایجان، شمارۀ ۲۶، مورخ ۱۳/۱۰/۱۳۲۰٫
  10. روزنامۀ آذربایجان، شمارۀ ۳۰، مورخ ۲۵/۷/۱۳۲۴٫ با عنوان: «بر بالای جنازۀ شیخ محمد خیابانی».
  11. روزنامۀ آذربایجان، شمارۀ ۱۲، مورخ ۳/۷/۱۳۲۴٫ این کتاب با عنوان: «آنادیلی» منتشر شده است؛ تاریخ مشروطیت ایران، احمد کسروی، ج اول، ص ۷۳۵-۷۲۳٫

نظرات

  • محمد اوروجلو

    احسنت. یاشاسئن. چقدر مفید و مختصر و پر از منابع. من چندین بار این را خواندم. کاش به نویسنده می شد گفت که این موضوع را مفصل تر تحقیق و تالیف کند. من که لذت بردم. قلم تویسنده و قزیل قلمیان همیشه توانا باشد. محمد اوروجلو – رامیان استان گلستان. لطفا از شهر تورک رامیان هم بنویسید. راستی ما تورک هستیم نه تورکمن

  • بسیار عالی بزرگوار از نکته سنجی ، ریزبینی و درایت شما نسبت به گذشته و اصالت شهر خود و تلاش برای شناساندن بیشتر به همگان با لحنی عام پسند بسیر متشکرم.موفق باشید.

  • MANSOUR

    مطالب بسیار دقیق و فوق العاده بود امیدوارم روزی این مطالبو در قالب کتاب ببینم .یاعلی

  • LIDA.A

    سلام مقالتون بسیار عالی بود امید وارم به صورت
    کتاب چاپ بشه و در اختیار عموم مردم قرار بگیره

  • M I L A D

    تورکون دیلی تک سئوگیلی ایسته کلی دیل اولماز
    اؤزگه دیله قاتسان بو اصیل دیل اصیل اولماز
    بسیار عالی بود و پر از نکات مفید
    انشاالله همینطور استادانه و نکته سنج ادامه بدید استاد

  • آذربایجان و پیرامون-در انتظار بهار

    سلام-در اشعار فارسی سسید محمد حسین شهریار در مورد آذربایجان به این مطالب مفصل تر اشاره شده از جمله… گندمت با وعده جو میبرند و…همچنین مرحوم سید جلال آل احمد نیز در نوشته های خود در کتاب در خیدمت وخیانت روشنفکران در بخش مربوط به آذربایجان اشاره صریحی در تائید این مقاله دارند

ارسال دیدگاه