روشنفکران ایران و موضوع زبان ترکی / دکتر اصغر فردی

مطالعه طرز نگرش روشنفکران و نخبگان فرهنگی و سیاسی قدیم و جدید ایران در رابطه با موضوع زبان ترکی و تحلیل انتقادی آنها یکی از راه های شناخت وضعیت کنونی مساله میتواند باشد.

امروز هشتم بهمنماه٬ سالروز مرگ سیدحسن تقی زاده تبریزی سیاستمدار و ادیب مشهور معاصر است. روایت استاد اصغر فردی از دیدار استاد شهریار با تقی زاده را باهم بخوانیم. این گزارش نکات جالبی از نوع نگاه تقی زاده ی سالخورده درباره جایگاه بایسته زبان ترکی در ایران را در خود دارد. دیدگاهی که نه تنها از سوی سیاستمداران متحجر پارسی گرای آن روزگار مورد توجه واقع نشد بلکه چنانکه خواهد آمد ابراز این نظر٬ موجب انزوای تقی زاده نیز گشت .

… برآمد ادنايان آذربايجاني (فصل يازدهم)
«كشف غطاء» ۱

سال‌هاي جواني‌ام بر سر اين «قطرة محال‌انديش» حيران و سرگران گذشت كه چرا تركان و ‏ترك‌زاده‌گان دشمنان خوني تركان مي‌شدند و مي‌شوند؟ ‏
اولاً انكشف كه چنين نيست، بل اين ناتركان به جلد تركان مي‌خلند تا چنان گماني را در فكرت ‏كافة تركان بيافرينند كه خود تركان بر خلاف خود خروج مي‌كنند. مثلاً محمود افشار يزدي كه پيش ‏از قانون سجلاّت بر همين بيماري ضدتركي مبتلا بود مصراً ريشه و پيشنة خود را به افشار برده و ‏قسم و آيه خورده كه از افشاران ارومي‌ مهاجر به يزد است و طرفه‌تر آن‌كه عمري در حُمق و بُله ‏غيرترك بودن ايل جليل افشار عداوت و جهالت ورزيده است. اين ياوه ديگر از آن مدعيات مضحك ‏است كه گوئي شب را سفيد مي‌داني و روز را سياه مي‌خواني. يعني واقعاً حتي مدخل لغتنامه‌ها را ‏هم نخوانده‌اند كه «اووشار» افشار «بوي» (ايل) منسوب به ييلدیزخان از پسران شش‌گانة اغوزخان ‏مي‌باشد؟
چرا دوست داشتن ايران و زبان فارسي را گرهبند دشمني با تركي و تركان مي‌دانستند و مي‌دانند؟ ‏چرا نمي‌فهمند كه مي‌توان مانند هزار سال پيش و هزارسال پيشينيان هم ترك بود و هم در راه ‏اعتلاء و صيانت ايران زيست و مُرد. مي‌توان تركي را و فارسي را و ايران را و اسلام را و زبان و ادب و ‏فرهنگ عرب را به‌يكجا دوست داشت. انسان مسلمان ايراني ترك بود. هزاران نقاش و خطاط و ‏نويسنده و فيلسوف و فقيه و شاعر و شاه و سردار ترك ايراني. ‏
و برعكس. رُوية ديگر همين سكة بيماري يعني تركان نو برآمده در واكنش به اين ياوه‌بافان، ‏چگونه تركي‌دوستي را در بند خصومت با فارسي مي‌انگارند؟ مگر ما ايران را با نظر مشتي بيمار دوست ‏مي‌داريم و مگر عشق ميهني و ملي‌مان با دسته‌كوك آنها تنظيم مي‌شود كه در اثر و پاسخ نفرت آنها ما ‏هم بر ميهن و مليت خود نفرت بپروريم؟ (البته شهادت مي‌دهم كه چنين كساني هرگز نبوده‌اند و ‏درآمدة اين دودهة اخيرند و بي‌شك در واكنش ستم صدسالة بيماران مذكور.) ‏
استاد شهريار از ديدار واپسين خود با سيدحسن تقي‌زاده سخن مي‌گفت: «در سال ۱۳۴۶ به طهران ‏رفتم. در مجالي خواستم به ديدن آقاي تقي‌زاده بروم. هم‌دورة پدرم بود و از دوستان نزديكش. هر ‏وقت مي‌ديدم عطر پدرم را از او مي‌گرفتم. پدرم از او ۷ سال بزرگتر بود اما لدي‌الورود به ‏احترامش قيام مي‌كرد. دوستان مشايعتم كردند. از شهر خارج شديم. به دهات حوالي دروس رفتيم. ‏گمان كردم كه در ويلاي ييلاقي‌اش جلوس كرده است. رسيدم و دم در حين مصافحه گفت اگر ‏ممكن است همراهت را برگردان كه خلوتي سازيم. درگاه از همراهم خواستم تا چهار ساعت بعد ‏براي بازبردنم برگردد. نشستيم. عبائي بر دوش افكنده بود و اثاث‌البيت مختصري داشت. ديگر ‏خبري از نايب و نوكرش نبود. پيرمرد غريب و شكسته بود. در را زدند و خودش رفت و دو روزنامه ‏در دست برگشت. گفت: آقاي شهريار مي‌داني چرا در جايي زنده‌گي مي‌كنم كه روزنامة صبح ‏ديروز عصر امروز به دستم مي‌رسد؟
منظورش اين منزل بعيد از شهر بود. باز گفت: براي اينكه عمري در جهت سياست حاكم چنان تند ‏تاختم كه تركتازي‌ام را نقابي بكشم و گمان كردم كه كشيدم اما عاقبت كه ديگر همة شيرم را با ‏آبرويم دوشيدند ديدم كه بر سر خانة اولم نشاندند».‏
من معناي اين استعارات را نفهميدم. استاد از نگاه‌هاي حيرانم فهميد كه بايد بازتر كند. گفت:‏ ‏«منظور آقا از استعمال عبارت «تركتازي» هم تروكت و هم عروبتش (يعني سيادتش) بود. چون ‏آقاي تقي‌زاده علي‌رغم اين‌كه زوجه‌اي آلماني اختيار كرده بود و ترك لباس عالمان دين گفته بود، ‏باز همواره بر نماز و روزه و فرائضش عامل و مستقيم بود. علي‌رغم اين‌كه در قوام تفكرات ‏باستان‌گرائي قلم و قدم زده بود، اما با فرهنگ و مدنيت عرب و اسلاميت سر ستيزه و دشمني ‏نداشت. از ديگرسو علي‌رغم قلم‌زني و سعي در اعتلاء فرهنگ فارسي، هم‌چنان لهجة تركي‌اش را در ‏تكلم به فارسي حفظ كرده بود و با تركان و همشهريانش به تركي سخن مي‌گفت، در حالي‌كه ‏همين چند نكته جرم قابل آمرزشي نبودند.
استاد مي‌فرمود: «روزي رشيد ياسمي در منزل ما با بديع‌الزمان كردستاني ‏به كردي صحبت كردند؛ من هم كه ديدم چنين است با اسماعيل‌آقا اميرخيزي به تركي سخن گفتم. ‏ناگاه فلان حاضر محفل بر آشفت و گفت لطفاً گوش و هوشمان را با اين زبان چنگيزي ميازاريد. ‏
مرحوم ايرج‌ميرزا در نخستين ملاقاتمان با من به تركي صحبت كرد، هفته‌اي بعد ملك‌الشعراء بهار ‏در مجلس متشكل منزلش پيش همه گفت: آقاي شهريار جوان بسيار خوبي‌ست و شعرهايش که ‏مي‌دانيد چنين است و چنان، اما تا به ايرج رسيد تركي‌صفتي كرد و تركانه سخن گفت. آن روز با مطيع‌الدوله حجازي از مجلس ملك خارج شديم و با او نيز چون همشهري بود ‏ به تركي سخن گفتم، اما او به من نهيب زد كه اگر مي‌خواهي سري در ميان سرها برافرازي تركي صحبت نكن.» ‏

استاد نقل مجلس تقي‌زاده را ادامه داد و از قول وي گفت: ‏«وقتي مجلس سنا به من واگذار شد لايحه‌اي تنظيم كردم كه به جاي باستان‌گرائي مجهول و دست ‏و پا زدن‌هاي «پيرنيا»وار براي بستن همة تمدن‌ها به دنبالچة ايران قديم و موهوماتي از اين دست، ‏عالمانه‌ترين شيوه و نحو موجّه در ميان مستشرقين فرنگي هم توجه و تمركز به دورة ‏اسلامي تاريخ ايران است؛ ديگر پيشنهادم اين بود كه براي تحكيم و عينيت‌بخشودن به وفاق ملي ‏خوشتر آن است كه مقرر كنيم هر ايراني به يك زبان غير فارسي نيز آشنا گردد. ما تركي‌زبانان ‏همواره از ديگر هم‌ميهنانمان يك درجة فهم و درك بيشتري برخورداريم چون يك زبان بيشتري ‏مي‌دانيم. همة مجلس محترمانه و همهمه‌وار عليه من شوريدند و طومارها نوشتند و به شاه بردند تا ‏چنين شد كه مي‌بيني و بعد از اينهمه خدمت چون قطرة اشكي از چشم روزگار افتادم.‏»
همان سال عين اين ماجرا را از زبان استادم زنده‌ياد حاجي ميرزاجعفرآقا سلطان‌لقرائي هم به وجه ‏اختصار شنيدم و چون استاد شهريار شرح كشاف داده بود، ديگر استفهاماً گوش نمي‌كردم و آقا نيز ‏به سرعت و اختصار گفت و گذشت. تا آنكه همشيره‌زادة فاضل آقا، دكتر ضياءالدين صدرالاشرافي ‏اين نقل را كه خود از زبان آقاي تقي‌زاده در ملاقات با سلطان‌القرائي شنيده و شاهد بوده، در ‏وجيزه‌اي نوشت. (يادنامة حاجي‌ميرزاجعفر سلطان‌القرائي) ‏
ادامه دارد ……

ارسال دیدگاه