جهانشاه قره قویونلو، در دایرةالمعارف بزرگ اسلامی / مهدی اللهیاری تبریزی

نقد، بررسی و تکمله ای بر مدخل

جهانشاه قرا قویونلو، در دایرةالمعارف

بزرگ اسلامی (ج ۱۹)

با نگاهی به سیمای تاریخی و شخصیّت ادبیِ جهانشاه قره قویونلو، نخستین فرمانروای شیعی در شرقِ میانه

نقد وبررسی کتاب

چکیده: جدیدترین مجلات دایره المعارف بزرگ اسلامی، جلد نوزدهم آن است. یکی از مدخل های درج شده در این مجلد، مدخل: «جهانشاه قراقویونلو » بوده که توسط «روزبه زرین کوب » نوشته شده است. نویسنده نوشتار حاضر را با هدف مورد بازبینی و بازنویسی قرار دادن و تکمیل این مدخل در دایره المعارف به رشته تحریر درآورده است. از این رو، ابتدا نگاهی به سیمای تاریخی و شخصیت ادبی جهانشاه قراقویونلو دارد. وی با واکاوی اشعار تورکی جهانشاه و ارائه نمونه ای از اشعار وی، نوشتار را ادامه می دهد. در انتها، نسخه های خطی دیوان جهانشاه را بررسی و نامه منظوم وی به پسرش و نیز پایان کار جهانشاه

را بیان می دارد .

کلیدواژه: جهانشاه قراقویونلو، جلد ۱۹ دایره المعارف بزرگ اسلامی، سیمای تاریخی، شخصیت ادبی، فرمانروای شیعی، شرق میانه.

 

مهدى اللهیارى تبریزى ۱

نقد وبررسی کتاب

با ردِ پایی تاریخی و شخصیّت سیاسی و ادبی، پیشرو سلسلۀ صفویّه و ادامه دهندۀ مکتبِ شیعه و حتی سلسلۀ شیعۀ قطب شاهیان هند که قریب دویست سال بر قسمت بزرگی از شبه قاره هند حکومت کردند بوده است. چگونه با چنین صفات و شرح حالی از این فرمانروا، فقط ۵ ستون به اضافۀ نیم ستون منابع در چنین کتابِ وزین و قویمی که باعث افتخار، بالندگی، رشد، اعتلاء و افتخار کشور عزیزمان ایران اسلامی است چاپ شده است.

اشعار ترکی ۳ و فارسی جهانشاه قره قویونلو درست در زمان سستی و فَترت روبه زوالِ زبان فارسی سروده شده و چنان اشعار پُرمایه ای است که حتی برخی از پژوهشگران مانند مینورسکی و دیگران، وی را رومیِ ثانی لقب داده اند. او با استنساخ چندین نسخه از دیوان اشعار خود در قرن نهم هجری، دیوان اش را به تمام شعرای ممالک اسامی از جمله: عبدالرحمن جامی )شاعر شهیر( ارسال داشته است. جامی هم ضمن پاسخگویی با مطلع )مهر شاه جان، جهانشاهست(، از دیوان جهانشاه تقدیر و همراه با قصیده و نسخه اى از دیوان اشعار خود براى وی ارسال داشته است. جامى در این نامۀ منظوم اشعار جهانشاه را بسیار ارزشمند ارجدار و پُرمایه ارزیابى نموده و دیوان او را خزانه و جهانشاه را پادشاهِ «دانش مآب و عرفان پناه « ،» سلطان العارفین « ،» افتخار السلاطین » و «زبدة العادلین » و… خوانده است.

نگاهی به سیمای تاریخی، و شخصیت ادبی جهانشاه قره قویونلو، نخستین فرمانروای شیعی در شرقِ میانه

حکومت ترکان شیعۀ آذربایجانیِ قر هقویونلو با حکمرانی «امیر قر­ه یوسف بن قر­ه محمد » در سال ۸۱۰ ه / ۱۴۰۷ م شروع و با فرمانروایی سی و پنج سالۀ ابوالمظفر جهانشاه بن قر ه یوسف ۴» ادامه یافت، با حکومت ی کسالۀ بزرگ اسامی است که به سه زبان فارسی، عربی و انگلیسی منتشر می شود. ۲

یکی از مدخل های درج شده مجلد در نوزدهم از دایر ةالمعارف بزرگ اسامی مدخل «جهانشاه قر اقویونلو » است که در پنج ستون از ص ۳۶  – ۳۸، به اضافۀ یک نی مستون از منابع توسط آقای روزبه زری نکوب  نوشته شده است. این در حالی است که برای مدخل هایی مانند جهنم، چاپ، چشم پزشکی، چوگان و … د هها صفحه یا بیشتر از آن اختصاص یافته است. به نظر م یرسد این مدخل با تعجیل و کمی دور از انصاف و انتظارِ ادب دوستان و محققان و به دور از هرگونه مطالعات میدانی، تخصصی و بدون جستجو، ریشه یابی و استفاده از منابع اولیه منتشر شده است. راقم این سطور امیدوار است که همان طور که سرویراستار گرامی،

استاد سیدمحمدکاظم موسوی بجنوردی قول ویراش و چاپ دوم آن را داده اند، این مدخل و دیگر مدخل های اینچنینی مانند مدخل ترجمۀ قرآن که در مجلد ۱۴ دایرة المعارف بزرگ اسامی درج شده بازبینی شود. گفتنی است آن مدخل هم مورد بازبینی و نقد این جانب قرار گرفته و نوشتار نقد و بررسی آن در شمارۀ ۱۱۴ نشریۀ وزین آینۀ پژوهش درشماره بهمن و اسفند ۱۳۸۷ از ص ۵۷ تا ۶۳ با عنوان نگاهی به دایرة المعارف بزرگ اسامی )جلد ۱۵ ، مدخل ترجمۀ قرآن( به چاپ رسیده است. ذکر این نکته لازم است که این مقاله به رؤیت سرویراستار محترم دایر ةالمعارف بزرگ اسامی نیز رسیده و ایشان در نامه ای، قول بازبینی در مدخل ترجمۀ قرآن را برای اینجانب مرقوم داشته اند. نویسندۀ این سطور امید آن دارد که این مدخل نیز مانند برخی از مداخل، در ویراست و چاپ دوم مورد بازبینی، بازنویسی و تکمیل قرار گیرد.

جهانشاه قره قویونلو اولین و بزر گترین پادشاه شیع همذهب در شرقِ میانه است که از شامات تا سند و هندوستان )نزدیک به ۳۵ سال( با شوکت و قدرت تمام فرمانروایی کرده است؛ یعنی ۶۶ سال قبل از اعلان رسمی مذهب شیعه توسط «شاه اسماعیل صفوی ». حال برای چنین شخصیّت مهمِ سیاسی با آن سیمای تاریخی و ادبی که آثار ادبی و ابنیه های مذهبی شیعیِ فراوانی از خود به یادگار گذاشته، شایسته است که فقط در پنج ستون و به صورت تیتروار و روزنامه ای در دایرة المعارف بزرگ اسامی مدخلی نوشته شود؟! جهانشاه قره قویونلو (حکومت: ۸۴۱ – ۸۷۲ ه/ ۱۴۳۷ – ۱۴۶۷ م(، ۱۴ متخلّص به «حقیقى ۱۵» حقیقت معروف ترین پادشاه از سلسلۀ قره قویونلوهاست.  ۱۶ جهانشاه اولین فرمانروای شیعى مذهب در شرقِ میانه است که توانست در آذربایجان، خراسان، فارس، عراقین، گرجستان، قسمتى از آسیاى صغیر، شامات و دریاى عُمّان و حتى تا مرز سند و هند با شوکت و عظمت تمام حکومت کند. ۱۷ دربارۀ وجه تسمیۀ سلسلۀ قره قویونلو برخی از پژوهشگران و مورخان آن را با نشان بیرقهایشان که به شکل قوچِ سیاه رنگ بوده مرتبط دانسته اند. ۱۸

در برخی از منابع تاریخی به گرایشات شیعی پادشاهان قره قویونلو اشاره شده ۱۹ و چنین می نماید که آنها قبل از موفق شدن به تشکیل حکومت، پیوسته با امیر تیمور گورکانی در مبارزه بوده اند، ۲۰ اما برخلاف رقیب دیرینۀ ایشان، خاندان آق قویونلو » از مذهبِ اهل سُنّت و جماعت پیروى می کرده است.  جهانشاه » در سال ۸۷۳ ه / ۱۴۶۸ م پس از مرگ امیر تیمور گورکانی، امیر قره یوسف مؤسّسِ سلسلۀ قره قویونلو  (پدر جهانشاه( به آذربایجان حمله می برد و میرانشاه ۶ )پسر تیمور( را در نزدیکى تبریز )سردَری( شکست داده و «سلطان احمد جلایرى » را نیزمغلوب کرده و در تبریز مستقر می شود.  پس از مدّتى قره یوسف به مقابله با شاهرخ پسر دیگر تیمور گورکانی می رفت که در روستاى «سیدآوا » در نزدیکى تبریز فوت می کند. ۷

پس از آن یکى دیگر از پسران امیر قره یوسف به نام اسکندر زمام امور را در آذربایجان و دیگر مناطق تحتِ امر به دست م یگیرد، ولی طولى نم یکشد که اسکندر، در قلعۀ «النجق » نزدیکی «صوفیان « ،» چله خانه » و «مَرَند » امروز به دست پسرش قباد کُشته   می شود. در نتیجه حکومت آذربایجان و قسم تهایى از شمال غربی و مرکزی ایران به «جهانشاه قر ه قویونلو » می رسد. فته رفته کار جهانشاه بالا گرفته و در سال ۸۴۴ ه / ۱۴۳۸ م بر همۀ گرجستان استیلا یافته و در سال ۸۵۶ ه / ۱۴۵۰ م عراقِ عجم را به حکومت خود اضافه و شهر «اصفهان » را تصرف می کند و در روز نیمۀ شعبان و مصادف با ولادت حضرت مهدی«عج ۸۶۲( » ه / ۱۴۵۷ م( در شهر هرات، مرکز اقتدار و عظمت تیموریان به تخت می نشیند. ۸- ۹

جهانشاه قره قویونلو  و بررسی کتاب

قاضی نورالله شوشتری در مجالس المؤمنین دربارۀ تشیّع قره قویونلوها می نویسد: «مخفی نماند که جمیع سلاطین این طایفه علیه و بلکه سایر مخدرات ایشان شیعۀ با اخلاص خاندان بوده اند » و در ادامه برای اثبات تشیّع آنها از نقوشِ نگین انگشتری دختران اسکندر )برادرزادگان ردوک سلطان [اردیک سولطان] )شا ه سارای( ُجهانشاه(، آرایش بیگوم،  و پیر بوداق ۲۸ شاهد مثال می آورد: در مشغلۀ دنیا در معرکۀ محشر از آل علی گوید «آرایشِ » اسکندر بود از جان محبِّ آل حید ر اردوک سلطان ۲۹» بنتِ شَه اسکندر نامم «بوداق » بندۀ با داغِ حیدرم هر جا شهی ست در همه عالم، غلام ماست ۳۰

ملامحمدامین حشری تبریزی در روضة الأطهار دربارۀ درج عبارت “علی ولی الله » در «عمارت مظفریه » مطلب جالبی را ذکر کرده و می نویسد: «زمانی که به جهانشاه خبر آوردند شاه حسین ولی از شیوخ و عرفای نامی و شیعۀ تبریز در مناظره با علمای اهلِ سُنّت حقانیت ولایت علی)ع( را اثبات و آنها را قانع نموده، جهانشاه دستور می دهد تا به دلیل تیمّن، تبّرک و پیروزی در این مناظره عبارت: «علی ولی الله » را

در «دارالضیافۀ عمارت مظفریه » با خط زر مُذّهب کنند ۳۱٫» یکی دیگر از دلایل تشیّعِ خاندان قره قویونلو نامه ای است که امیر قره یوسف )پدر جهانشاه( به شاهرخ تیموری می نویسد و در آن مکتوب، دربارۀ تشیّع قره قویونلوها می توان به این مطلب اشاره کرد که جهانشاه در سال ) ۸۶۱ ه / ۱۴۵۷ م( شهر «هرات » مرکز قدرت و نماد عظمت تیموریانِ اهل سُنّت را م یگشاید، ولی زمان به تخت نشستنِ رسمی را چندین ماه به تعویق می اندازد و تا روز ولادت حضرت مهدی، «عج » در پانزدهم شعبان ۸۶۲ ه / ۱۴۵۸ م صبر م ینماید و این روز را به دلیل احترام، تعلقِ خاطر و تیمّن و تبّرک یوم السعد انتخاب می کند. پُرواضح است که روز نیمۀ شعبان تنها در بین شیعیان روز خوش یمن و متبّرکی است. به هر روی از این فراز می توان به تشیّع قره قویونلوها پی برد. نیز از دو سکۀ ضر بشدۀ این دوران با عنوان «علی ولی الله » در بغداد هم می توان دریافت که قر هقویونلوها پیرو مکتب اهل بیت)ع( بوده اند. ۲۲ نیز ابیات بسیاری مانند بیت زیر از اشعار جهانشاه قره قویونلو است نشان دهندۀ تشیع اوست:

پروانه شد «حقیقی ۲۳ » بی شمعِ جناب شاه

غیر از جناب شاه [علی )ع(] نباشد پناه ما ۲۴

به نظر م یرسد تنها با همین یک بیت از اشعار جهانشاه می توان به تشیّع قره قویونلوها پی برد. از این گونه اشعار ترکی و فارسی در دیوان جهانشاه به وفور م یتوان یافت. ۲۵ یکی دیگر از دلایل تشیّع قره قویونلوها

این است که حدود پنچاه سال پس از فروپاشی این سلسله و مرگ جهانشاه، یکی از نوادگان وی به نام سلطان قلی / قطب شاه، توانست اولین حکومت رسمی شیعی را در منطقۀ حیدرآبادِ دَکَن هندوستان با نام «قطب شاهیان » پایه ریزی کند که حدود دو قرن در مناطق وسیعی از هند حکومت کردند. ۲۶ – ۲۷

پیروانش روزبروز در میان مردمان بیشتر م ىشد، دشمنى و تنفّر بزرگان اهل سُنّت و جماعت را

علیه وى برانگیخته بود. روى همین اصل است که ابوبکر طهرانى، مؤلف دیار بکریه ۳۸ و احمد دَدَه لطف الله منجم باشى نویسندۀ صحائف الأخبار ۳۹ (نسخۀ خطی ترکی( به زعم خودشان او را پادشاهى بدسیرت، ستمگر، خوشگذران و متمایل به کفر و رفض و الحاد که احکام شریعت «اهل سُنّت و جماعت » را مراعات نم ىکرد یاد می کنند! داورى مورّخان دربارۀ جهانشاه مختلف است. از آن جمله به نظر نویسندگان تاریخ ایران از دوران باستان تا پایان سدۀ هجدهم، جهانشاه فرمانروایی قدرتمند، تحصی لکرده و مهربان و حامى ادب و

هنر یاد می نمایند. ۴۰ به گفتۀ ناسخِ دیوان جهانشاه، قنبرعلى بن خسرو اصفهانى، جهانشاه «سلطان العارفین « ،» افتخار الساطین » و «زبدة العادلین » است. همچنین دولتشاه سمرقندی نیز در خصوص اعتقاد جهانشاه، به زعم خودش نوشته است: «فضلا بر آنند که در روزگار اسلام، بد اعتقادتر از او پادشاهی ظاهر نشده است ۴۱٫» نیز ابوبکر طهرانی در مورد پیربوداق می نویسد: «جمعی از ملاحده ]شیعیان![ به مصاحبت او افتاده، طعن بر شرع و دین می زنند ۴۲٫»

حافظ ابرو هم در زبدة التواریخ بایسنقری و فض لالله روزبهان خُنجی در تاریخ عالم آرای امینی دربارۀ قر ه قویونلوها نظرات مشابهی ارائه کرده و م ینویسند: «رسوم محدّث و اختراعاتِ غیرمشروع که در زمان امیرقر هیوسف احداث کرده بودند … « ۴۳،» قر هقویونلوها با بدعت خود، آتش جهنم را به جان خریدند ۴۴٫» نیز ابن تَغر یبَردی از مورّخان عرب و ه معصر قره قویونلوها در کتابا لمنهل الصافی والمستوفی بعد الوافی جهانشاه را به کفرِ مایل به رفض و ب یاعتنا به احکام الهی متهم نموده است . ۴۵

زیارت امام رضا)ع( را آرزو کرده و می نگارد: «مرقد مقدّس معطّر آن راهنمای دولت و پیشوای امّت، خاک آن تربتِ عالیه رُتبت، که غالیۀ طُرۀ طهارت، و مُشکِ نافۀ عصمت است و … ۳۲٫»

همچنین فاروق سومر به نقل از عبدالله الودود بن عبدالله محمود نیشابوری نویسندۀ تاریخ ترکمانیه همۀ منتسبانِ خاندان قر ه قویونلو را شیعه مذهب ذکر م یکند ۳۳ و نیز صاحب الضوء اللامع لاهل القرن التاسع، پیربوداق پسر جهانشاه را یک مؤمن واقعی شیعه معرفی می کند. ۳۴

از دیگر نشانه های تشیّع این خاندان، می توان به اقدمات «اسپند میرزا » برادر دیگر جهانشاه، فرمانروای عراقِ عرب، بین النهرین و بغداد اشاره کرد که شیعۀ اثنی عشری را مذهب رسمی بین النهرین و عراقِ عرب تا شامات قرار داد و خطبه را به نام امامان و سکّه به نام ائمۀ معصومین)ع( ضرب کرد. ۳۵ همچنین بنا به نوشتۀ دیگر مورخان از جمله خواند میر[خا ندمیر] در جلد چهارم حبیب السّیر ، جهانشاه پادشاهى شیعى مذهب و از حامیان او به شمار م یرود که میل بسیارى به آبادانى داشت. وی ابنیۀ بسیار عالى ساخت که از جمله آنها عمارت المظفریه ]گوی مچید[ ۳۶ تبریز است که قسمت هایی از آن تا کنون باقى مانده است. ۳۷

همچنین گفتنی است که پیروى جهانشاه از مذهب اهل بیت)ع( که در آخرین صفحۀ این فرمان، عبارت: «من عدل ملک – جهانشاه – من ظلمه لک »، به عنوان سجع و تمغای جهانشاه مختوم شده است.

] ۸۶۷ ه / ۱۴۶۳ م[.

همچنین عبدالرّزاق سمرقندى در کتاب مطلع سعدین و مجمع بحرین می نویسند: «جهانشاه مردى شاعر، هنردوست و در شعر «حقیقى » تخلّص م ىکرد. در زمان او شهر تبریز رونقى به خود گرفت. او بناهاى

اعلایى در این شهر بنا نمود که یکى از آنها «عمارت مظفریه » است ۴۹٫» حافظ حسین کربلایی تبریزی نویسندۀ روضات الجنان وجنات الجنان دربارۀ «جهانشاه قره قویونلو » و عمارتِ «مدرسه و مسجد مظفریه » چنین می گوید: «یکى از مآثرِ ابوالمظفّر جهانشاه، پادشاه بن قارا یوسف، عمارت المظفریه در شهر تبریز، به سعى و اهتمام حَرمِ وى، )همسرِ جهانشاه( «خاتون جهان بیگوم » – انار الله برهانها – بنا شده است ۵۰٫»

گفتنی است که تا تاریخ ذکر شدۀ این اولین مسجد بناشده در منطقه است که در دیواره ها، شبستان و رواق های آن نام امام على)ع( به صورت “على ولى الله » و حسنین)ع( با اشکال مختلف آمده و هنگام ورود از

دربِ اصلی مسجد، اسامی خلفا با خط ثلث تزیینی ساخته شده و زینت یافته است. ۵۱

مستندترین مدرک موجود و از نشانه های غیرقابلِ انکار اثبات تشیّع خاندان قر­ه قویونلو، فرمانی است که توسط جهانشاه برای نقی بالسادات قم، سید نظام الدین احمد، از بزرگان سادات رضوی، متولی باشی موقوفۀ آستان مقدس حضرت معصومه)س( و تولیت و امامت مسجد امام حسن عسکری)ع( نوشته و ارسال شده است. مطلع و متن این فرمان ۴۲ سطری این چنین آغاز می شود: «]بِالقُدرة الکامِلَةِ ألاَحَدَّیةِ

وَالقُوة الشَامِلَة ألاَحمَدَیة ابوالمظَفَرُ جَهانشَاه بَهادر سُوومز[ ۴۶ بر مقتضی کلام ربانی و تنزیل سبحانی عزوجل حیث قال قل لا اسئلکم علیه اجرًا الا المودة فی القربی وفحوی حدیث سید الرسل وهادی السبل

ترکت فیکم الثقلین کتاب الله وعترتی تعظیم و اکرام و توقیر و احترام سادات عظام که نور حدقۀ لولاک و نور حدیقۀ وما ارسلناک اند موجب فوز و نجاة دارین و سبب رفع درجات منزلت تواند بود خاصه نسبت به طائفه که صیت طهارت نسب ایشان در اقطار و اکناف بل من القاف الی القاف چون نور خورشید عال مگیر و در بسیط غبرا ورد زبان صغیر و کبیر است و صحت انتساب سادات رضویه با حضرت سید کونین و خواجۀ ثقلین محمد الامی العربی الهاشمی الابطحی علیه من الصلوة افضلها و من التحیة اکملها … سابع عشرین جمادی الاولی سنة سبع وستین وثمانمأئه ». )بندۀ درگاه قاسم پروانجی( ۴۷ – ۴۸

نقد وبررسیکتاب

   تاوِرْنیه ) ۱۰۱۴- ۱۱۰۰ ه / ۱۶۰۵- ۱۶۸۹م( جهانگرد و بازرگان معروف فرانسوی که در )سال ۱۰۵۶ ه / ۱۶۴۶ م( به آذربایجان سفر کرده، شرح مفصّلى از مسجد جهانشاه و کاشی هاى رنگارنگ و گِره های زیباى آن

آمده است. وی در قسمتی از سفرنامۀ خود چنین می نویسد: در خارج شهر، سر راه اصفهان مسجدی است با بنای عالی که کرسی آن هشت پله از کف زمینِ معبر بلندتر بوده و در دو طرفِ نمایِ رو به شمال دو مناره مانند برج استوانه شکلِ کم قطر پوشیده و از کاشی ساخته شده و گنبد بزرگ این مسجد از طرف داخل روی دوازده مجردی بنا شده که شانزده مجردی هم از خارج تکیه گاه آن است. سطح داخلی گنبد و دیوارها با زیباترین کاشی های الوان مزین گشته که حاوی کتیب ههایی از آیات قرآن و گل و بوته ها از کاش یهای فیروزه ای و لاجوردی و زرد و غیره است. از این گنبد، داخل گنبد کوچکتری می توان رفت که خیلی قشنگ تر از اولی است و سطح داخلی آن با کاشی های معرق لاجوردی پوشیده شده است. در اطراف محوطۀ زیر این گنبد، سنگ های مرمر بزرگ به دیوار نصب شده که مایۀ تعجب و حیرت است. سطح خارجیِ گنبدِ اول با

گلهای سفیدِ زمینۀ سبز و سطح گنبد دوم با ستاره های سفید، روی زمینۀ سیاه رنگ پوشیده شده است. ۵۶

چنین به نظر م یرسد که ساخت و اجرای بنایِ «عمارت مظفریه »، به مثابۀ یادمانی از پیروز یهای جهانشاه در میادین جنگ و نیز در رقابت و قیاس با ابنی ههای شهر هرات، عمارت و ساخته شده باشد، به طوری که هنگام ورود به مسجد و مقابل دیدگان، سورۀ مبارکۀ «فتح » به صورت کتیبه اصلى این مسجد به عرض شصت سانت ىمتر است که قسمتى از آن به مرور زمان فرو ریخته، اما آنچه باقى مانده به حدى عالى است که مرحوم حاج حسین نخجوانى ،از کتابشناسان و ابنیه پژوهان شهیر تبریز در ایران که هزاران نسخه از کتاب های خطی، سنگی و چاپی خود را به کتابخانۀ ملّی تبریز اهداء نموده است، در مقالۀ چاپ شدۀ خود در نشريۀ دانشكدۀ ادبيات تبريز می نویسد: «به هزاران کتیبه م ىارزد. متن کتیبه بدین صورت درج شده است: … السلطان الاعظم المطاع الخاقان الاعلم اللازم )الاتباع( ابوالمظفر )سلطان جهانشاه( بن شاه یوسف نویان رفع ا للّه العلى الاعلى بدوام خلافته لواء الدین )…( الافاضة مبراته مبانى الملک و دعائم قباب الحق المبین آمین ۵۲٫» مادام ژان دیولافوا به همراه همسرش مارسل اوگوست دیولافوا ) ۱۲۲۰ –

۱۲۹۸ ش / ۱۲۵۸ – ۱۳۳۸ ه / ۱۸۴۳- ۱۹۲۰م( از جهانگردان فرانسوی در سفرنامۀ خود دربارۀ اهمّیت و زیبایى این عمارت و مسجد می نویسد: «بهترین نمونۀ ابنیۀ قدیمى تبریز عمارت «مظفریه » است که از قرن پانزدهم میادى در زمان جهانشاه از سلسلۀ قراقویونلوها ساخته شده است … . سنگ فرش مقدّسِ معبد، داراى اهمیّت و عظمت مخصوصى است که با زیبایى و تزیینات درخشانِ قسمتِ بالا اختاف کلّى دارد و ضمن الهام، سکون و آرامش قلبى، انسان را وادار م ىکند که ب ىاختیار در مقابل عظمتِ این شاهکارِ بزرگ، سرِ تعظیم فرود آورد ۵۳٫» اولیاء چلبى در سیاحت نامه ۵۴ و حاجی خلیفه معروف به «کاتب چلبی » در جهان نما ، ۵۵ از جهانگردان معروف ترک که در سدۀ یازدهم هجری به تبریز سفر کرد هاند، مسجد جهانشاه را یکى از شاهکارهاى معمارى م یدانند. همچنین در سفرنامۀ ژان باتیست

نقد وبررسیکتابشعر فارسی به خط ثلثِ زیبا و بدین مضمون نوشته شده است. ۶۰

کردار بیار و گردِ گفتار مگر د چون کرده شود کار بگویند که کرد

گنبد این مسجد یکی از بزرگ ترین ابنیه های ساخته شده تا این دوران ) ۸۷۲ ه / دوازدهم اکتبر ۱۴۶۷ م(

است، به طوری که تقسیم وزنِ گنبد بر روی پایه های متعدد آن، یکی از ظریف ترین نمونۀ معماری اسامی — ایرانی را خلق کرده است. هر چند که سقف آرامگاه و گنبدخانۀ اصلی مسجد در زلزلۀ سال ۱۱۹۳ ه / ۱۷۷۹ م تبریز تا حدودی از بین رفت و تا سال ۱۳۱۹ ش / ۱۹۴۰ م همچنان شکسته و ریخته و زیر خاک مدفون شده بود، اما در همین سال به همت مرحوم محمدعلی خان تربیت و بلدیۀ شهر تبریز از زیر خاک بیرون آورده شد و با دقتِ تمام در کنار دیوارها نصب و نگاهداری گردید. با همۀ این احوال این بخش های تخریب شده که از مدت ها قبل در همۀ ابعاد ادامه داشت، به همت مرحوم استاد رضا معماران در سال ۱۳۵۲ ش / ۱۹۷۳ م بازسازی و مرمّت شد و این کار همچنان با حفظ صورت اولیۀ ساخت عمارت در حال انجام و پیگیری است.

از دیگر آثار برجاى مانده از دورۀ این حکمران ادیب و هنرور، بناى مشهور و تاریخى «درب امام » شهر اصفهان است. در این بنا دو امامزاده به نام هاى ابراهیم طباطبایى از نبیره هاى حسن مثنّى و دیگرى سید

على، ملقّب به زی نالعابدین از اولاد على بن جعفر عُرَیضى دفن شده اند. کتیبۀ سر در اصلى این بنا به نام امیرزاده جهانشاه است و در تاریخ ) ۸۵۷ ه / ۱۴۵۳ م( جهانشاه را امیرِ عراقِ عجم و عرب نشان م ىدهد. این عمارت در زمرۀ ابنیۀ تاریخى و نفیس دوران ترکان قره قویونلو در قرن نهم هجرى است. ۶۱

کامل و به شکل برجسته زین تبخش دور تا دور بالای شبستان بزرگ شده است و نام «جهانشاه » در کتیبۀ

بالای درِ ورودی نقش بسته که پی شتر روکشی از طلا داشته است. در متن کتیبۀ برجستۀ سر دربِ با شکوه

و پُرنقش و نگار «عمارت مظفریه » با خوشنویسی هنرمند آذربایجانی «نعم ةالله بن محمد البواب » خطّاط و طراح نق شها مزّین شده است. این عمارت مانند فیروز های لاجَورد یرنگ در بین ابنی­ههای جهان اسام جلو هگری م ینماید. این بنا حاصل تاش همزمان هنرمندان آذربایجانی مانند عزّالدین بن ملک، نعم ةالله بن البواب، خواجه علی بن عثمان و میر شم سالدین تبریزی و با همّت وسرکاریِ «خاتون جها نبیگوم » )همسر جهانشاه(

ساخته و زینت یافته است که تا امروز به این صورت باقی و پابرجاست. همچنین هنگام ورود از طرف جبهۀ شرقی درِ ورودی، عبارتی با کاشیکاری …« المبارکة المظفریه فی اربع ربی عالاول سنة سبعین و ثمانمائة. ] ۸۷۰ ه / ۱۴۶۶ م[ اقل العباد نعمةالله بن محمد البواب … ۵۷» دیده م یشود. همچنین جهانشاه و خاتون جها نبیگوم موقوف ههای بسیاری را برای ادارۀ این عمارت وقف نمودند. ۵۸ جلال الدین دوانی دربارۀ یکی از وسایل روشنایی مسجد و عمارت مظفریه در شرح هیاکل چنین می نویسد: «دُرست در جنوب مسجد، تخته سنگی خیلی بزرگ، سفید رنگ و شفاف وجود دارد که نور خورشید از آن می گذرد، و نور را برای مدتی در خود ذخیره می کند، وقتی آفتاب به آن می تابد به رنگ سُرخ در می یاید، به طوری که بعد از غروبِ آفتاب و تاریکی شب، برای مدتی، طُلّب با روشنایی و تلالؤ آن، م یتوانستند کتابها را قرائت، مطالعه و کتابت نمایند ۵۹٫» گفتنی است که اصل نسخۀ دست نوشتۀ در کتابخانۀ تاشکند ازبکستان موجود است. نیز در ضلع پشت درِ ورودی به شبستان بزرگ یک بیت / بیست و ششم آبان ۱۳۰۳ ش / نوزدهم ربی عالثانی ۱۳۴۳ ه-( که در مجلۀ تایمز لندن به چاپ رسیده بود، از وجود دیوان جهانشاه حقیقى آ­گاه می شود. مینورسکی با سعى و کوشش فراوان نسخ هاى از دیوان جهانشاه را به دست آورده و بر همین اساس مقالۀ بسیار دقیق خود را با عنوان «جهانشاه قر ه قویونلو و اشعارش »، در بولتن دانشکدۀ مطالعات شرقی و آفریقایی دانشگاه لندن، ج ۸۶ ، ش ۲، ۱۹۵۴ م، ص ۲۷۱ – ۲۷۹ منتشر می کند. ۶۸ در مقالۀ مینورسکى، به تاریخ پیدایش و حکومت قر هقویونلوها، همراه با منابع و مآخذ و نیز بررسی دیوان اشعار جهانشاه با درج چندین غزل و رباعى از زبان اصلى )تُرکى و فارسى( همراه با تجزیه و تحلیل آن و با ترجمۀ انگلیسى اشاره شد ه است. ۶۹

دیوان جهانشاه قره قویونلو داراى غزلیات، مثنوى و رباعیاتی به زبان هاى ترکى و فارسى است. از تلمیحات و ابیات عربى موجود در دیوان جهانشاه معلوم م ىشود که وى به زبان عربى نیز مسلط بوده است. گفتنی است که قطعاتی از اشعار عربی جهانشاه را پژوهشگر عراقی، دکتر علی شاکر علی در مقالۀ «العراق والغزو القره قویونلو فی

جهانشاه قره قویونلو، پادشاهی شاعر

جهانشاه قره قویونلو استادانه به زبا نهای ترکى و فارسى شعر م ىسرود و «حقیقى / حقیقت » تخلّص م ىکرد. ۶۳ جهانشاه از امرای شاعر دو/ سه زبانۀ قرن نهم هجرى است. او نیز مانند سلطان حسین بای قرا،

امیرعلیشیر نوایى، سلطان احمد جلایرى و شاه اسماعیل صفوی [ ختایى] از حکمرانان و امراى ادیب و شاعر محسوب م ىشود. پدر جهانشاه قر هیوسف و پسرش آ قمیرزا، متخلص به «بوداق ۶۴» نیز از ادیبان بوند. همچنین گفته م ىشود به دستور امیر قره یوسف، )پدر جهانشاه( براى نخستین بار قرآن مجید به زبان ترکى آذربایجانى ترجمه شده و خود او این ترجمه را همراه با متن عربی قرآن با لحنى خوش م ىخوانده است. ۶۵

یوسفِ صدّیق، شاه کامرا ن خواند قرآن را به تُرکىِ روان ۶۶ برخلاف سیماى تاریخى – سیاسى جهانشاه قر هقویونلو، شخصیت ادبى او تا همین اواخر چندان شناخت هشده نبود تا اینکه در )سال ۱۳۳۳ ش/

۱۹۵۴ م( خاورپژوه مشهور، پروفسور ولادیمیر مینورسکى، با مقال هاى از اِ – ادواردز با عنوان «اثر سلطان عبدالحمید ۶۷،» )هفدهم نوامبر ۱۹۲۴ م جهانشاه براى خلق آثار علمى، فرهنگى و هنرى اهمیت ویژه اى قائل بود. او به مفاخر و دانشمندان عصر خود احترام و توجه خاصى نشان م ىداد و چنانچه در برخى از منابع و تذکره ها آمده، وى با شاعر نامىِ قرن نهم هجری، عبدالرحمن جامى مراوده و مکاتبه داشته و در شعرِ فارسى او را استاد خویش م ىدانسته است. جهانشاه براى نقد و بررسى آثار خود، دیوان اشعار فارس ىاش را براى ملاحظه و اظهارنظر براى جامی می فرستد. جامى هم پس از مطالعه و در مقام سپاسگزارى و تحسین، نامه اى منظوم با مطلع: «مهر شاه جهان، جهانشاهست » را سروده و همراه با نسخه اى از دیوان اشعار خود براى جهانشاه م یفرستد. جامى در این نامۀ منظوم، اشعار جهانشاه را بسیار ارجدار و پُرمایه ارزیابى نموده و دیوان او را خزانه و جهانشاه را پادشاه “دانش مآب و عرفان پناه » خوانده است. ۷۵ پس از این جهانشاه براى جامى، دون ترکمانى )زیباترین خلعت و جامۀ اشرافی( را همراه با دو هزار دینار به عنوان هدیه و تحفه ارسال می کند. جامی نیز با سرودن یک مثنوییِ بلند و یک رباعی، از خلعت و هزار دینار [دو هزار] جهانشاه و با اشعار زیر بدین صورت تقدیر کرده است. ۷۶

سخن کوته، از زادۀ طبع شاه

که دانش مآب است و عرفان پناه

بحری است کف جود شَهِ کوه وقار

کز وی نفتد به غیر گوهر به کنار

موجش به عراق چون گهر کرده نثار

جامی به هرات، از آن گُهر چیده ]دو[ هزار]؟![ ۷۷

این رسالۀ منظومِ ۸۷ بیتى در دیوان چا پشده جامى، به کوشش عل ىاصغر حکمت، چاپ ۱۳۲۰ ش طهران با این ابیات شروع م ىشود. ۷۸

القرن الخامس عشر المیادی » آورده و به طبع

رسانده است. ۷۰

افزون بر خود جهانشاه قره قویونلو، فرزندان و منسوبان او نیز از شعر و شاعرى  بی نصیب نبوده اند. پسرش

پیربوداق )حاکم شیراز و بغداد(، آرایش بیگوم و اَردوک سلطان [اردیک سولطان] )شاه ساراى( و دختران برادر او )شاه اسکندر( شاعر بودند. حتى در زمان نادرشاه افشار، شاعرى به نام عبدالرزاق تبریزى جهانشاهى، متخلّص به نشئه ۷۱ – ملک الشعرایِ دولت افشارى – از احفاد جهانشاه قره قویونلو بود که به فرمان نادر شاه افشار و به مناسبت مذهّب نمودنِ گنبد حضرت علی)ع( و نصب بر سردرِ حرم در نجفِ اشرف شعرى به زبان ترکى سروده است. ۷۲ نسخه هایى از دیوان عبدالرّزاق تبریزى جهانشاهی در کتابخانۀ دانشگاه تهران، به شمارۀ ۲۹۳۵ و نیز در کتابخانۀ ملّىِ تبریز، به شمارۀ ۲۶۲۶ نگهدارى می شود. ۷۳

اشعار تُرکى جهانشاه

جهانشاه قره قویونلو در تاریخ ادبیات ترکى و فارسى با تخلص «حقیقى » شناخته م ىشود. وی بهترین و عال ىترین اشعار تُرکىِ کلاسیک آذربایجان را خلق کرده و جایگاه بسیار ممتازى در تاریخ ادبیات تُرکى آذربایجانی را دارد. جهانشاه از اعاظم ادبیات ترکى آذربایجانى و در ردیف شعرایى چون: نسیمى، فضولى و شاه اسماعیل صفوی (ختایى( و دیگر بزرگان ادیب زبان ترکی است. ۷۴

اشعار فارسى جهانشاه

همان طور که در اشعار جهانشاه م یخوانیم، جهانشاه پایداری حکومت خود را در جهانگشایی و بسط فروانروایی نم یداند، به طوری که همزمان برای ادامۀ حیات سیاسی و

حاکمیت خود، از ادیبان و فرهیختگان زمان خود نیز حمایت متواضعانه م یکرده است.

برخوردار است که برخى از صاح بنظران او را رومىِ ثانی )مولانا( نامیده اند. ۸۰ – ۸۱ همان طور که در اشعار جهانشاه م یخوانیم، جهانشاه پایداری حکومت خود را در جهانگشایی و بسط فروانروایی نم یداند، به طوری که همزمان برای ادامۀ حیات سیاسی و حاکمیت خود، از ادیبان و فرهیختگان زمان خود نیز حمایت متواضعانه م یکرده است؛ به طوری که در زمان سلطنت “سلطان محمد فاتح » در کشور عثمانی، شاعری به نام احمدپاشا در یکی از ابیات خود در مورد جهانشاه قر هقویونلو چنین م یگوید:

غنچا گیبی جامه سین چاک اده چون بؤلبؤل گیبی

اُوکیا شعرؤم جهانشاه اون غزلخوانی دُرست.

ترجمه به فارسی: جامه اش را مثل غنچه اگر چاک کند / جهانشاه

است که مانند بلبلی غزلخوان درست می خواند.

Gonca gibi câmesin çâk ide çün bülbül gibi

Okuya şi‘rüm Cihân-şâhun gazel-hânı dürüst 82

دیوان او با نام خدا آغاز شده و پس از ذکر نام حضرت محمد)ص(، انبیاء اعظام، امامان)ع(، نام مولانا جلا لالدین رومى )مولوی( را م ىَبرَد. او همچنین بعضى از اشعار و سرود ههای خود را به شاعران و عارفانى چون: شمس تبریزى، شیخ محمود شبسترى، عبدالرحمن جامی، عمادالدین نسیمی و … هدیه نموده است و این نشانگر علاقه، احترام و تعل ق خاطر وى به بزرگان ادب و اصحاب اندیشه است. اشعار جهانشاه را در شعر ترکی با عمادالدین نسیمی تبریزی ۸۳ بسیار شبیه دانسته اند؛ به طوری که گاهی اشعار جهانشاه حقیقی را با اشعار

نسیمی به خطا با هم خلط می کنند.

همچنین کتابخانۀ جهانشاه قره قویونلو در تبریز از کتابخانه هاى غنی و معروف قرن نهم هجرى است. مؤلفان و مصنّفان کتاب هاى زیادى به نام او ساخته و پرداخته اند؛ از جمله جلال الدین دوانى، رسالۀ خواص حروف ۸۴ و شیخ شجاع الدین بن کما لالدین، شرح گلشن رازِ شیخ

بده ساقى آن جام گیتى نما ى

که هستى رباى است و هستى فزاى

به مستی ز هستی رهاییم ده

به مستان عشق، آشناییم ده

بزن مُطرب آن نغمۀ دل نواز

که در پردۀ دل بود پرده ساز

به شکرانه، کز پردۀ گفتگوی

عروسان معنی نمودند روی

به گلزار فردوس آمد، گلی

به نزهت گه بی نوا، ب-لبلی

همایون کتابى چو دُرجى زِ دُر

رسید از گُهرهاى تحقیق پُر

در او هم غزل درج، هم مثنوى

ز اَسرار صورى و هم معنوى

شده طالع از مطلع هر غ-زل

فروغ تباشیر ۷۹ صبح ازل

زمقطع چه گویم که هر مقطعى

که فیض ابد را بود منبعى

به صورت پرستان کوى مجاز

زشاه «حقیقى » نشان داده باز

چو در مثنوى داده دادِ سخن

نویى یافته رازهاى کهن

زهی نامۀ دلکش دلگشای

که شد جان عطّار از او عطرسای

بود مثنوی لیکن آن مثنوی

که شد فایض از خاطر مولوی

زبس گل که از راز، در وی شکفت

همی شایدش گلشنِ راز گفت

از اشعار جامی در این نامۀ منظوم چنین بر م یآید که دیوان جهانشاه، افزون بر غزلیّات و رباعیات حاوی مثنوی نیز بوده است که امروز در برخی از نسخه های به جاماندۀ خطی اثری از آنها نیست. جهانشاه در اشعار فارسى بیشتر متأثر از مولوى، حافظ، عمادالدین نسیمی و جامى است. دیوان فارسى وی از جهات مضمون از چنان استحکامى محمود شبسترى را با عنوان حدیقة المعارف ۸۵ را بنام جهانشاه تألیف و به وی اهدا نمود­ه اند.

جهانشاه نسبت به مولانا جلا لالدین محمد بلخی ارادت تامّ و تمامی داشت؛ به طوری که همواره در اشعار خود او را مراد و راهنمای خود می خواند. جهانشاه همۀ دانش و خوانش خود را نشأ تگرفته از دریایِ علمِ مولانا و مثنوی م یداند و گاهی چنان از عشق و وصال مولانا لبریز می شود که در مقام پادشاهی، مانند گدایان راهی زیارت مرقد مولانا شده و در اشعار خود او را «قطب الدین » و «شیخ المحققین » خطاب می کند و خود را به ایاز و مولانا را به محمود )غزنوی( تشبیه می نماید.

نمونه ای از اشعار فارسی جهانشاه در مدح مولانا و مثنوی

شرح ذکر لایزال است مثنوی

جان معنی عین حال است مثنوی

مثنوی مقصدنمای آدم است

معنیِ صاحب کمال عالم است

کَس به گردِ علم او نبوَد قرین

آفرین بر علمِ او صد آفرین

بحر معنی آمدست آن نی کخ و

دیگران در پیش او مانند جو

عین او سرچشمۀ حیوان ماست

قطره ای از وی، حیات جان ماست

با هوای مولوی دارم هوس

تا شوم در علم معنی منقبس

عاشقم در گفتن توحید او

من که باشم که کنم تقلید او

همچنین خطاب به حضرت مولانا، نوّر قبره

وقت آن آمد که آیم روبرو

آب حیوان م یبرم از بحر او

م یکِشم از جور تو صدگونه درد

غم نگردد گر بر آرم آه سرد

درد تو درمان جان است ای طبیب

حاش که مانم ز دردت بی نصیب

شاکرم دایم به شرح شُکر تو

کِی شوم خالی ز مدح و ذکر تو

ص ۳۳ ؛ کتابخانۀ مراد مُلاّ، ش ۱۹۳۶ .

۸۵ . کاخ موزۀ گلستان، نسخۀ خطی به شمارۀ ۸۷۳ .

سالکم در عشق تو یابنده ام

تا ابد در خاک پایت بنده ام

من ایاز و خاص و محمودم تویی

رهنمون راه معبودم تویی

□ □ □

می خواستم که شرح الهی ادا کن م

تا جان خویشتن به صفاتش فدا کنم

گر دم ز نکتۀ اسرار کُنتُ کَنز مخفی اً

زهّاد عشق را همه اهل صفا کنم

تا ورد من صفات جمال و جال اوست

حاشا که من حکایت زرق و ریا کنم

چون معتکف به حضرت آن آستان شدم

شرط ادب نباشد اگر ترکِ جا کنم

گر فاش م یزنم لِمَن الملک را به خلق

بس خسروان ملک جهان را گدا کنم

تا روز رستخیز به پایان نمی رسد

یک شمّه از حقیقت وی گر ادا کنم

خلق جهان اگر چه همه خصم من شوند

جز آستان دوست کجا التجا کنم

درمان ز درد دوست طلب کن حقیقتا

تا من درون درد دلم را دوا کنم ۸۶

□ □ □

ساقیا تکیه بر این باد فنا نتوان کرد

باده پیش آر که تعبیر قضا نتوان کرد

خانه بر رهگذر سیل فنا نتوان ساخت

فکر جاوید در این کنهه سرا نتوان کرد

بوسه ای می ندهی ای شه خوبان ز چه روی

این قدر [ناز و جفا] بهر خدا نتوان کرد

طاق ابروی تو محراب دلم را تا نشود

ای پی چهره به اخاص دعا نتوان کرد

ای حقیقی چو تو را عمر به پایان برسد

با همه حکمت لقمانش دوا نتوان کرد

□ □ □

نمونه ای اشعار تُرکی جهانشاه قره قویونلو ۸۷

ائی سر – ایی زولف – ایی ت-و ک-مند – ایی ب-لا Ey sәr-i zülf-i to kәmәnd-i bәla

پیش – ایی ق-دت سرو – و صنوب-ر دو تا Piş-i qәdәt sәrv-ü senübәr du ta

سوره – ایی والشمس یوزون آیت-ی Surə-yi vәşşәms yüzün ayәti

حرف – ی هیدایتده خطین والضح-ی Hәrf-i hidayәtdә xәtin vәzzuha

خیضر – ایی لبین چشمه – ای ی آب – ایی حیات Xizr-i lәb-in çəşmə-yi ab-i hәyat

عاشیق – ی دیل خسته یه لعلین شفا Aşiq-i dilxәstәyә lә’lin şәfa

کی م کی سر – ایی کُویونا خاک اولمادی sәr-i kuyuna xak olmadı ،Kim ki

ایرم هد ی مقصودونا اُول بی وفا İrmәdi mәqsuduna ol bivәfa

آهیله یاندیردی من ی فورقتین Ahilә yandırdı mәni furqәtin

گَل منه وصلین د ن ایریشدی ر دوا Gәl mәnә vәslindәn irişdir dәva

آیت – ایی واللی ل ساچئن شانی-نه Ayәt-i vәlleyl saçın şә’ninә

خال – و خطی ن فاتیحه – ایی ربّنا Xal-ü xәtin fatihə-yi rәbbәna

کیم ک ی سَن ی گؤردو بو وجه ایل ه شاه , sәni gördü bu vәchilә şah Kim ki

اولدو سنین خاک – ای ی رهینده فدا Oldu sәnin xak-i rәhindә fәda

سیدره بویون سروینه قئلدی سوجود Sidrə boyun sәrvinә qıldı sucud

عاری ض – ایی روخسارینا بدر – ایی دو جا ca Ariz-i ruxsarına bәdr-i du

حوسن – و لطافتده یوزوندور قمر Hüsn-u lətafәtdә yüzündür qәmәr

کوفر – و ضلالتد ه ساچئ ندئر با Küfr-ü zәlalәtdә saçındır bәla

وصلینه یار اولدو حقیق ی بو گؤن Vәslinә yar oldu Hәqiqi bu gün

حق دن ایریشد ی اونا فضل – و عطا Hәqdәn irişdi ona fәzl-ü әta

یارئن غمینده بولماد ی هر بی صفا صفا Yarın qәmindә bulmadı hәr bisәfa sәfa

یارئن وفاسئن ی نه بیلیر چکمه ی هن جفا Yarın vәfasını nә bilir çәkmәyәn cәfa

هرکیم ک ی یاره عهد – و وفا قئلماز اِئ ی حکیم Hәr kim ki, yarә әhd-ü vəfa qılmaz ey həkim

ایدراک اِ د ن اولایا کدیر عهدَ ه بی وفا İdrak edәn ülaikәdir әhdә bivәfa

جانئ م نجا ت ایست هم هز از دا م – ایی زؤل ف – ایی دوست Canım nəcat istәmәz әz dam-i zülf-i dust

اُول حلقه – ایی سلاسیل ه تا اولدو موبتا Ol hәlqə-yi sәlasilә ta oldu mübtәla

عقلئم ایتیرد ی لِیلی – و مجنو ن حیکایتین Әqlim itirdi Leyli-yü Mәcnün hikayәtin

شیری ن یولوندا اولدو چو فرهاد جان فدا fәda Şirin yolunda oldu çü Fәrhad can

عینیمده نور – ایی ل م یَزَ ل اولدو غم – ای ی روخون Eynimdә nur-i lәmyәzәl oldu qәm-i ruxun

ائی خا ک – ایی آستان – ی تو کَحل – ایی بصَر – ایی ما Ey xak-i asitan-i to kәhl-i bәsәr-i ma

هر کیم کی یار ی غیر ایل ه بیگان ه بیلمه دی yarı qeyr ilә biganә bilmәdi ،Hәr kim ki

یارین وصال ی اولماد ی اُول غیر ه آشینا Yarın vüsalı olmadı ol ğeyrә aşina

قئلدی حقیقی کعب ه – ایی وصلی ن طوافئنی Qıldı Hәqiqi kәbə-yi vәslin tәvafını

حَق دن مویسّر اولدو اونا مرو ه – و صفا Hәqdәn müyәssәr oldu ona Mәrvә-vü Sәfa

نقد وبررسیکتاب

آیینه – ایی جهان کی جمالیندئر اِئ ی صنم ey sәnәm ،camalındır ،Ayinə-yi cahan ki

هر بی بصر هاچان گؤره ر اُو ل نورد ان ضیاء Hәr bibәsәr haçan görәr ol nurdan ziya

ائی خط – و خالین کمال الله هم امّ الکتاب Ey xәt-ü xalın kamal ul-lah hәm ümm-ül kitab

حسرتیندن دیده – ایی عوشّاق اولوبدور غر ق – ایی آب Hәsrәtindәn didə-yi uşşaq olubdur qәrq-i ab

غمزه – ای ی چشمی ن ایشار ت قئلد ی اهل – ای ی وعد هیه Qәmzə-yi çəşmin işarәt qıldı әhl-i vә’dәyә

مست – ایی عئشقی ن شو ل جهتد ن قالماد ی عینیند ه خواب Mәst-i eşqin şol cәhәtdәn qalmadı eynindә xab

لیلة الاسرا – و واللیل اَندی زؤلفؤ ن شأنینه Leylәt ül-әsra-vü vәlleyl əndi zülfün şә’ninә

آیت – ایی والشمسه وجهیند ن گؤروندؤ آفتاب Ayәt-i Vәşşәmsә vәchindәn göründü aftab

اِی منیم عینیمده روخسارین چو نور – ایی لم یزل Ey mәnim eynimdә ruxsarın çü nur-i lәmyәzәl

وئ ی ساچئ ن هر تار هسیند ن عال م اوزر ه مؤش ک – ایی ناب Vey saçın hәr tarәsindәn alәm üzrә müşk-i nab

عالمی قئلدی مونوّر نور – ایی وجهین تا ابد Alәmi qıldı münvvәr nur-i vәchin ta әbәd

لؤوح – ایی محفوظوندا رؤشن اولدو ه م یوم الحساب Lövh-i mәhfuzunda rövşәn oldu hәm yövm ül-hesab

زار – و بیمار اَ م اگر تشریف قئلسان بیر نظر Zar-ü bimarәm әgәr tәşrif qılsan bir nәzәr

خاک – ایی را ه – ایی مَقدَمیند ه سپمی شَا م گؤز د ن گولاب Xak-i rah-i mәqdәmindә sәpmişəm gözdәn gülab

□ □ □

ای وصالین روضۀ رضوانمئز

وِی دوداغین چشمۀ حیوانمئز

چون ایکی عاَلمده سَنسَن جانئم ز

کُفر زؤلفؤن شرح اِئدر ایمانمئز

□ □ □

اِی ایکی عالمده چشمین آفتاب

مصحفِ وجهینده دئر اُم الکتاب

دوشدی جانه آتش هجرانه تاب

شوق عشقین باغرئمی اِئدی کباب

□ □ □

نسخه های خطى دیوان جهانشاه قره قویونلو

  1. نسخه لندن: ۸۸ – ۸۹ این نسخه به تاریخ ۸۹۳ ه / ۱۴۸۸ م در موزۀ

معروف بریتانیا )بریتیش میوزیوم( ۹۰ لندن به شمارۀ ۹۴۹۳-OR

نگهدارى م ىشود. ۹۱ این نسخه با خط نستعلیق توسط «قنبرعلى بن

خسرو اصفهانى ۹۲ بیست ویک سال پس از مرگ جهانشاه (شوّال ۸۹۳ ه / اکتبر ۱۴۸۸ م( و در ۸۵ برگ استنساخ و تذهیب شده است. اندازۀ هر صفحه ( ۲۳×۱۶ ) و اندازۀ متن آن ( ۱۶×۱۱ ) سانت ىمتر است. و در هر صفحه ۱۰ الى ۱۱ بیت از اشعار مسطور است. ۹۳ گزیده اى از این نسخه با عنوان جهانشاه حقیقی (غزللر و رباعیلر( برای دومین بار در سال ۱۹۸۶ م از طرف

ابوالفضل رحیم اف، مایل علی اف و لطیف حسین زاده توسط انتشارات یازیجی باکو در جمهوری آذربایجان )اتحاد جماهیر شوروی سابق( منتشر شده است. ۹۴

  1. نسخۀ ایروان: این نسخه در سال ۸۷۹ ه / ۱۴۷۹ م، استنساخ شده و اکنون در آرشیو انستیتو نسخ خطى «ماتاناداران » ایروان، شعبۀ ادبیات شرق به شمارۀ ۹۶۵ نگهدارى م ىشود. گفتنی است

نقد وبررسیکتاسال استنساخ آن نامعلوم است. و اکنون در کتابخانۀ مرکزى دانشگاه تهران به شمارۀ ۸۱۹۸ نگهدارى می شود و حجمی به اندازۀ ۱۳۳ برگ ۱۲ سطری در زمینۀ نوشتاریِ ) ۱۱/۵×۸ ( سانتی متر دارد و داراى ۸۴غزل، ۳۱ رباعى، ۹۰ مثنوى ترکى همراه با ۱۰۸ غزل فارسى و یک مستزاد است. ۹۸ این نسخه اخیرًا با مشخصات ذیل به کوشش محقق و کتا بپژوه گزیده کارِ کشورمان دکتر فیروز رفاهى علمداری و توسط

انتشارات فیروزان در تهران چاپ و منتشر شده است. همچنین به گفتۀ وی در مقدمۀ دیوان میرزا جهانشاه حقیقی )بر اساس نسخۀ دستنویس کتابخانۀ مرکزی دانشگاه تهران(، زیبایی خط و شباهت آن به دستخط

نسخۀ لندن این گمان را ایجاد م یکند که شاید ناسخ هر دو نسخه یک نفر باشند. در اواسط این دستنویس اشعاری از میرفیضی مرعشی )چهار غزل با ۲۷ بیت( با تخلّص مرعشی داخل شده است که با توجه به نوع خط و کتابت آن روشن می گردد بعدها توسط دیگران وارد این دستنویس شده است. در هیچ جای دستنویس چه

ابتدا و چه انتها به نام ناسخ بر نمی خوریم.

دستنویس از دو بخش مجزا تشکیل شده است. بخش اول دارای تذهیب است که قسمتی از آن در اثر عوامل روزگار پاک شده است و در آن با دو خط بسیار نامناسب و به دو سیاق کلمۀ «بسم الله الرحمن الرحیم » و با خطی دیگر در زیر آن «دیوان حقیقی » و «بسمه التعالی » نوشته شده است. در بخش دوم ابتدا «بسم الله الرحمان الرحیم، دیوان ترکی حقیقی » به خطی بسیار ابتدایی نوشته شده است. در آغاز غزلیات که صفحه ای

جداست با خط نستعلیق دیگری در کنار «بسم الله الرحمن الرحیم ،» عبارت «بسیار خوب شعرست » نوشته شده است. در صفحات داخلی و در اثر بی توجهی، در جای جایِ آن اظهار نظرهای نابجا و اشعار غیر که محققان نسخِ خطى تا سال ۱۹۶۱ م این نسخه را مفقود شده م ىپنداشتند. این نسخه برای مدتی طولانى در کتابخانۀ کاخ هاى سلاطین عثمانى در استانبول نگهدارى م ىشد تا اینکه در دورۀ سلطان عبدالحمید مفقود شد و مدتى بعد در کتابخانۀ اسکندریه مصر پیدا شد. پس از مدّتی دوباره مفقود شد و در نهایت از موزۀ بریتانیا سر در آورد. در همین زمان خاورپژوه مشهور، پروفسور ولادیمیر مینورسکى با نسخۀ خطى دیوان جهانشاه آشنا می شود. این نسخه پس از چندی دیگر و به نحوى نامعلوم به کلکسیونِ میلیاردرِ ارمنى/ آمریکایى آروتیون قازاریان )گولبانگیان( راه پیدا م ىکند و بعد از مرگ او بنا به وصیتش به دانشگاه ایروان تعلّق م ىگیرد. این نسخه در ۵۴ صفحه با ابعاد ) ۲۰×۱۲ ( سانت ىمتر، بدون صحافى، جلد است و در هر صفحه آن تعداد ۱۰ – ۱۱ بیت از اشعار درج شده است. در این نسخه ۶۰ غزل، ۱۶رباعى ترکى و ۷۹ / ۷۷ غزل فارسى و در مجموع ۹۸۵ بیت مسطور است. ۹۵ گزید هاى از این نسخه با تصحیح لطیف حسین زاده در سال ۱۹۶۶م توسط انتشارات «هایاستان نشریاتی » در شهر ایروانِ )اتحاد جماهیر شوروی سابق( منتشر شده است. ۹۶

  1. نسخۀ تهران: ۹۷ این نسخه با خط نستعلیق زیبایى تحریر شده و ۱۴۶۵م معزول و پس از چندى به حکومت بغداد منصوب می کند.

پیربوداق در آنجا نیز سر از فرمان پدر باز می زند. جهانشاه به ناچار بغداد را یک سال ونیم محاصره و با زیرکى فراوان آن را می گشاید. در این بین پیربوداق به دست فرزند دیگر جهانشاه به نام محمّدى میرزا کُشته می شود. پس از این جریان حکومت شهر بغداد را به محمّدى میرزا سپرده و جهانشاه با دلی سوخته و آ کنده از مرگ فرزند، با شوکت تمام و پیروزمندانه در سال ۸۷۱ ه / ۱۴۶۷ م به تبریز رهسپار می شود. ۱۰۵ دولتشاه سمرقندى شرح حال پیربوداق را جانبدارانه در تذکرة الشعرا چنین م ىنویسد: «او بر پدر ]جهانشاه[ عاصى شد و از شیراز به دارالسلام بغداد نهضت فرمود و جهانشاه به قصد فرزند عزیمت به بغداد نمود و یک سال و نیم بغداد را محاصره کرد و در حین محاصره این ابیات را به فرزندش پیربوداق نوشت:

اى خلف از راه مخالف متاب

تیغ بیفکن که منم آفتاب ۱۰۶

لازم و کلمات بی ربط آورده شده یا برای برخی از اشعار عنوان هایی اضافه شده است. زیبایی ابیات و وجود ترکیب های نو فارسی جایگاه خاصی را از لحاظ ادبی به اشعار حقیقی می دهد. استفاده از آیات قرآن مجید و احادیث، احاطه شاعر را به زبان عربی روشن می کند. ۹۹

نسخۀ استانبول: ۱۰۰ این نسخه در بخش گنجینۀ کتابخانۀ سلیمانیۀ استانبول به شمارۀ

Fatih 3808 مضبوط است. ۱۰۱

نسخۀ آنکارا: این نسخۀ خطی اکنون در بخش گنجینۀ کتابخانۀ دانشگاه زبان و تاریخ – جغرافیای دانشگاه آنکارا به شمارۀ İsmail Saib No I 2221 نگهداری می شود. ۱۰۲

همچنین در برخی از سفینه ها، جُن گها و تذکره های فراوانی اشعاری از جهانشاه قره قویونلو ضبط شده است. مثلاً در سفینۀ شمارۀ ۳۶۶۷ کتابخانۀ ملّی مَلِک و به خط پیرحسین کاتب شیرازی به تاریخ ۹۴۲ ه که شامل اشعار شاعران قرن هفتم تا اوایل قرن دهم هجری است. ۱۰۳

نامۀ منظوم جهانشاه برای پسرش، پیربوداق

جریان طغیان پیربوداق و سرباززدن از فرمان پدر و نام ههای منظوم ردوبدل شده بین ایشان در تذکره ها و معلومات تاریخی قرن نهم بسیار خواندنی و تأسف بار است. در نوشته های زیر به قسمت هایی از آن به نقل از تذکرة الشعرای سمرقندی اشاره می شود: جهانشاه پسر دیگرش پیربوداق والى فارس ۱۰۴ را به دلیل سوء رفتارش با مردم به سال ۸۶۹ ه

تاب

کوه بجنبد چو بجنبم ز جاى

چرخ بخیزد چو بخیزم ز پاى

گرچه جوانیت ز فرزانگ ىست

این ز جوانى نه، که دیوانگ ىست

کودکى اَر چند، هُنر پرور است

خُرد بود گر همه پیغمبر است

کِی رسد که این مرتبۀ من به ت و

ز پدرِ من به من، از من به تو

]جواب پیر بوداق مر پدر را[

اى دل و دولت به لقاى تو شاد

باد تو را شوکت و بخت و مراد

نیستم آن طفل که دیدى نخست

بالغم و مُلک، به بالغ درست

شرط ادب نیست مرا طفل خواند

بخت چو بر جاى بزرگم نشاند

هر دو جوانیم من و بخت من

با دو جوان پنجه به هم بر مزن

با مَنَت از بهر تنّماى مُلک

خام بود پُختن سوداى مُلک

تیغ مَکَش بر رُخِ فرزندِ خوی ش

رخنه مکن گوهر دلبند خویش

پختۀ مُلکى، دَمِ خامى مزن

من ز تو زادم نه تو زادى ز من

شاخ کهن علت بُستان بُوَد

نخل جوان زیب گلستان بُوَد

کشور من نیست کم از کشورت

لشکر من نیست کم از لشکرت

خطۀ بغداد به من شد تمام

کِى دهم از دست به سوداى خام

چون تو طلب می کنى از من سریر

من ندهم، گر تو توانى بگیر

دولتشاه سمرقندی در ادامۀ مطلب و در تذکرة الشعرا چنین می نویسد:

پیربوداق جوانى پُردل و کریم بود. جهانشاه جهان دیده و مدّبر و مکّار و فهیم:

گوزن جوان گر چه باشد دلیر

نیارد زدن پنجه با شیرِ پیر

شاه منم مُلک خلافت مراست

تو خَلَفى از تو خلافت خطاست

غصب مکن منصب پیشین ما

غصب روا نیست در آیین ما ۱۰۷

اى پسر اَر به شَهى درخورى

با پدر خویش مکن سرورى

تیغ مَکِش تا نشوى شرمسار

شرم مَنَت نیست، ز خود شرم دار

تیغ که سهراب به رستم کشید

هیچ شنیدى که ز گیتى چه دید

با چو منى تی غفشانى مکن

دولت من بین و جوانى مکن

گر سپهم پا به رکاب آورد

ریگ بیابان به حساب آورد

نقد وبررسیکتاب

دشمنان خونی و قدیمی جهانشاه( از شدّت عمل و شجاعت پیربوداق چنان هراسان بود که پس از اطلاع

از قتل وی از خوشحالی گفته بود: دو نفر بودند یکی ماند، جوانمرد بود، ولی پیر شد. ۱۱۰

مناسبات سیاسی جهانشاه با همسایگان

جهانشاه به دلیل فراست و توفیق در فتوحات نظامی – سیاسی، خدمات فرهنگی و نیز به دلیل اخاق و منشِ انسانی و شاعرمآبانه اش، در میان مردمان و اُمرای زمان خود بسیار مورد توجه و احترام بود. او با ممالیک مصر و ساطین عثمانی مناسبات دوستان های داشت. چنان که گفته شده سلطان محمد فاتح در مکاتبات )به قول خود محبت نام هها( او را به دلیل بزرگی، شأن و خصوصیات اخلاقی اش با عناوینی همچون والد اعظم، حضرت ابوی، پدرم، خدایگان خواقین العرب والعجم، مالک الرقاب ساطین التُرک و الدیلم، دارایِ قیصر خدّام، فغفور جمشیدحشم، مربی ارباب العلم والقلم و … . خطاب قرار می داد. ۱۱۱ در یکی از نام ههای جهانشاه، به مناسبت بر تخت نشستن سلطان مراد دوم، پس از تعارفات اولیه نوشته شده است:

… چون علاقۀ دوستی و یگانگی و رابطۀ محبت و یک جهتی فی ما بین قدیم و ازلی است، از خاور تا باختر پرتو افروز و در حد اعتدال از تابش روز نوروزی است. دیگر نامۀبسیار مهم و تاریخی این دوران، نامۀ سلطان محمد فاتح است که پس از فتح قسطنطنیه در سال ۸۵۷ ه / ۱۴۵۳ م برای جهانشاه به تبریز ارسال کرده است. در قسمتی از این مکتوب چنین می خوانیم: «مقصود آنکه چون حق سبحانه و تعالی در این

نزدیکی طغرای سلطنت موروثی را بر صحنة ناصیة ایام دولت روزافزون ما در کشیده و تاج اجتبا به تارک میمون ما سزاوار دیده، این بنده نیز به زبان لا احصی در شکر نعم مستقص یبودن بر خود اقدام واجبات و اهمّ مفروضات دیده و به عادت معروف با رغبت تمام بهر عدل و داد غزوه و جهاد روی بر فتح قلاع و استخلاص بقاع نهاد کمر طاعت خالق برای ترفیه خلایق بر دولتشاه آخرین لحظات زندگیِ پیربوداق را با طرفداری در تذکرة الشعراء چنین ادامه می دهد:

« بعد مشرب میان پدر و پسر واقع بود و به هیچ صورت اتفاق دست نداد و جهانشاه از روى ستیزه در فرط گرماى نواحى بغداد مدتى مدید زیردستان و رعایا و لشکریان را معذب می داشت. کار به جایى انجامید

که فرزندانِ طفل لشکریان، از گرما در گهواره ضایع می شدند و مردم سردابها زیر زمین کنده در آنجا می خزیدند و در درون شهر بغداد نیز از امتداد محاصره قحط خاست و ماکولات و ذخایر اهل شهر و قلعه تمام

شد و پیربوداق عاجز و به صلح راضى شد و در اثناى صلح، محمدى ]میرزا[ که ولد جهانشاه بود از خلاصى پیربوداق و تسلط او دیگر باره اندیشه مند شد و پدر را بر آن آورد که به قتل پیربوداق به خاموشى رضا دهد، و نماز پیشین روز سه شنبه چهارم ذى القعده سنه احدى و سبعین وثمانمائه [ ۸۷۱ ه/ شانزدهم ژوئن ۱۴۶۷ م] آن مدّبر، با جمعى از امراى جهانشاهى، به قصد کُشتن برادر، به شهر بغداد درآمدند، و به وقتى که پیربوداق نیم روز، غافل نشسته بود به سراى او درآمدند و آن معدن احسان و سماحت را به درجۀ شهادت رسانیدند .»

خاک بر سر جهان فانى را

که ز بهر دو روز ب ىبنیاد

قصد خون پسر کند والد

وز فناى پدر پسر دلش-اد

وان برادر که قاصد جانست

ملک الموت داَنش نه همزاد

از قرابت، غریب نیست بدى

بُوَد خویشِ حسین پُورِ زیاد

فریاد از این پدران فرزندکش و داد از این برادران برادرسوز که نه در

قلب غلیظ این آبا آزرمى است و نه در دل ب یرحم این برادران شرمى.

اخوا نالصفا رخت به دروازۀ فنا بیرون برد هاند و این شهر بند کبود را به حُقۀ برادرانِ حسود سپرده. چون پیربوداق رکنى بود از ارکان سلطنت جهانشاه و و قصد فرزند نمودن، به تخصیص همچنان فرزند رشید، در دنیا و دین، سبب نقص دولت سلطان جهانشاه شد و بر او آن فعل مبارک نیامد و دولت از او روگردان شد. ۱۰۸ نقل است که اوزون حسن آ ققویونلو، ۱۰۹ )از

جهانشاه به دلیل فراست و توفیق در فتوحات نظامی – سیاسی، خدمات فرهنگی و نیز به دلیل اخلاق و منشِ انسانی و شاعرمآبانه اش، در میان مردمان و اُمرای زمان خود بسیار مورد توجه و احترام بود. او با ممالیک مصر و سلاطین عثمانی مناسبات دوستانه ای داشت.

جهانشاه و تن رهاشدۀ او در همان درّه گشته و آنها را می یابند. اوزون حسن آق قویونلو پس از آن وارد اردوگاه جهانشاه شده و خزانۀ او را به دست می آورد. ۱۱۳ سپاهیان جهانشاه هم پس از این از هم گسیخته، رو

به فرار نهاده و مُضمحل م یشوند. همچنین پسران جهانشاه، محمدى میرزا و میرزا یوسف پس از سه روز، در نبردى سخت و سنگین گرفتار شده و با جمعى از امراى قره قویونلو کُشته یا کور می شوند. )دوازدهم ربیع الثانى ۸۷۲ ه / ۱۹ نوامبر ۱۴۶۷ م(. در تاریخ وفات ایشان این «مادّه تاریخ » گفته شده است:

اردوی جهانشاه بهادر نُویان

با آن همه اسباب و زبردستی و پُش-ت

ثانی عشر ماه ربیع الثان ی

ویران شد و تاریخ )حسن بیک بکُشت( ۱۱۴

اوزون حسن برای ارعاب پادشاهان و دیگر اُمرای ممالک و اعان پیروزی بر بزرگ ترین فرمانروایی قرن نهم، سر جهانشاه را برای سلطا ن ابوسعید گوركانی به هرات می فرستد، اما غیاثی و اب نَتغری بردی گفته اند كه سر جهانشاه به قاهره فرستاده شد و حت ی غیاثی نوشته كه آن را در ۷ جمادی الآخر ۸۷۲ ه / دوازدهم میان جان بسته و جان شیرین بذل اعاء دین کرده پنجاه و چهار روز محاربه و مجادله رفت روز بیستم ماه جمادی الاولی که صبح صادق روز س هشنبه بود، یکباره از خشک و دریا هجوم نموده و نبرد عظیم از هر دو سو برخاست کشتکار اعمار آدم ملاعین کرد و دود از دودمانشان بر اوج آسمان پیوست و سر و سرور آن مخاذیل که تکفور بود زیر سمند بغلطانید و یکایک به مالک دوزخ سپردند غازیان دین … خزاین و دفاین و عروض و اقمشه و هر چه هست، تالان کردند … قوانین منسوخ اهل طغیان با سوانح شرع اهل ایمان فرومانده و کوس شرع محمدی بر مناره های ناقوس زدنی آوازه تکبیر و تهلیل برداشته شعر: از سعی ما به جای صلیب و کلیسیا / در دار کفر مسجد و محراب و منبر است / آنجا که بود نعره و فریاد مشرکان / اکنون خروش نغمۀ ا للهاکبر است …. ۱۱۲

پایان کار جهانشاه

پس از کُشت هشدن پیربوداق، سراسر عراق عرب و عجم، کرمان، فارس، آذربایجان، گرجستان و قسمت هاى اعظم خراسان به تصرف جهانشاه قره قویونلو درآمد و همۀ فرمانروایان و امیران سر به فرمان وى نهادند. در

این میان تنها امیر حسن بایندرى معروف به «اوزون حسن آق قویونلو » به او تمکین نکرد و عَلَمِ مخالفت برافراشت و توانست قسمت هایى از مناطق «َارمن » و «کُردستان » را از قلمرو جهانشاه خارج کند. جهانشاه

پیر و فرتوت در جریان بازپس گیری و در یک هجوم و حملۀ غیرمنتظران آ ققویونلوها، در یک زمستان برفی و حمله به چادر فرانروایی و مقامت پسرانش یوسف میرزا و محمدی میرزا جهانشاه پس از بستن یکی از زانوبندهایش، به طرف یکی از درّه های اطراف اردوگاه فرار م یکند. در همین حین یکی از سربازان اوزون حسن به نام اسکندر )جوانی قلدر، با هویتی مجهول( او را تعقیب می کند و در یک ستیز نابرابر، جهانشاه

از ترس جان فریاد برمی آورد که من جهانشاهِ پادشاه ام، اما اسکندر بدون اعتنا به ای نگونه سخنان و به طمع جامه ها و البسۀ گرانبهای فرمانروایی، وی را از پا در آورده و سرِ جهانشاه را از تن جدا کرده و بر فتراک (زین( اسب می آوزید و تنِ جهانشاه را در برف و خو نآبه رها م یکند. در بین راه، سر برید هشدۀ او به زمین افتاده در زیر برف مدفون م یشود.

پس از این نبرد و پیروزی، اسکندر هم مانند بقیۀ افراد به اردوگاه خود )آ ققویونلوهای پیروز( برمی گردد و بدون اینکه چیزی در این باره به کسی بگوید، برای استراحت به چادر خود م یرود. امیران و فرماندهان اوزون حسن وقتی جامه های ذی قیمتیِ اسکندر را می بینند، او را حاضر کرده و از او در این رابطه استنطاق و بازجویی م یکنند. اسکندر هم زبان باز کرده و اعتراف م یکند. با حرف ها و اعترافات وی دنبالِ سرِ

ژانویۀ ۱۴۶۸ م در شهر حلب دیده است . به گفتۀ بُوداق منشی قزوینی و والۀ اصفهانی ، جسد جهانشاه را در جنوب حیا ط مدرسه مظفریه تبریز در گنبدی که خود ساخته بود به خاک سپردند. ۱۱۵

منابع و مواخذ مقاله محفوظ است. در صورت نیاز خوانندگان، برایشان ارسال می گردد.

نظرات

  • سپیده احسانی / داراب گرد

    با سلام این مقاله خیلی عالی وعلمی ودانشگاهی است در شهر ما دارابگرد همه به زبان ترکی صحبت می کنند و همه می گویند که ما از نسل جهانشاه هستیم که بعد از شکست از اوزون حسن به این منطقه کوچ کرده اند. من خیلی خوشحال هستم که در باره جد بزرگمان جهانشاه مقاله علمی نوشته شده این مطلب در نوشته های مینورسکی هم آمده
    فقط حیف که بهم ریخته اصل مقاله را کینک کنید . سلام ترکان و نوادگان جهانشاه در دارابجرد را به استاد مهدی اللهیاری تبریزی برسانید. یاساسئن تورک مسلمانلار. سپیده احسانی . دارابجرد . کارشناس ارشد تاریخ

  • با سلام و خسته نباشید .احسنت به درایت و حسن نظر شما بزرگوار در انتخاب چنین مقوله ای .القصه بسیار لذت بردم .از این همه توجه و پشتکار و دقت در تعریف و توصیف عام و خاص پسند.
    موئید باشید..

ارسال دیدگاه