برگزاری میزگرد “نقد و بررسی گفتمان ایرانشهری”

 

میزگردی با عنوان “نقد گفتمان ایرانشهری” با حضور جواد میری مینق، دکترای جامعه شناسی و عضو هیئت علمی “پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی” ، آصف حاجی زاده دکترای روابط بین الملل و مدرس دانشگاه، امیررضا اسعدی پژوهشگر و مدرس دانشگاه و با محوریت “وجود گفتمان تمدن ساز قبل از اسلام در حوزه تمدنی خاورمیانه”، ” بررسی گفتمان اساسی و هویتی وحدت بخش در ایران” برگزار شد.

سوال: با توجه به تنوع قومی و مذهبی موجود در ایران کدام گفتمان اساسی و هویتی می‌‌تواند برای جامعه ایران وحدت بخش باشد؟

میری: برای اینکه این سوال شما را پاسخ دهیم چون نام و عنوان این میزگرد نقد گفتمان ایران شهری است نکته ای را باید ابتدا به ساکن گفت آن هم درمورد خود مفهوم ایران شهر است. همانطور که ما از روی خود مفهوم می‌‌توانیم ببینیم این مفهوم از دو قسمت ایران و شهر ساخته شده است. شهر هم در ادبیات ایرانی در زبان‌‌های باستان و در زبان‌‌های فارسی یک معنای امروزی همین شهر و دیگری هم معنای مصطلح کشور یا سرزمین را دارد.

واقع امر این است که در ارتباط با خود این مفهوم یعنی کشور ایران یا سرزمین ایران مشکلی وجود ندارد چون در ادبیات و در گفتمان امروز یا در عرصه عمومی امروز برخی گروه‌‌ها و برخی از متفکرین اینگونه وانمود کرده‌‌اند که سید جواد میری نه تنها با مفهوم ایرانشهری مخالفت دارد بلکه با خود ایران هم مخالفت دارد ولی واقعیت این است، کسانی که در حوزه تاریخ و علوم انسانی و اجتماعی تحقیق کرده باشند این نکته را دریافته‌‌اند که اساسا در تاریخ یا در علوم انسانی ما وقتی صحبت از یک مفهوم یا گفتمان می‌‌کنیم اساسا روایتی از آن مفهوم ارائه می‌‌کنیم.

به عبارتی دیگر ما وقتی در مورد ایرانشهری و یا ایران صحبت می‌‌کنیم در عرصه عمومی روایتی را از یک منظری می‌‌کنیم. اگر کسانی به عنوان مثال یک روایت و خوانشی از مفهوم ایرانشهری دارند که در آن خوانش اقوام مختلف ایرانی، مذاهب مختلف ایرانی، ادیان مختلف ایرانی جناح‌‌ها و گرایش‌‌های مختلف ایرانی که در حال حاضر در ایران زندگی می‌‌کنند با زبان‌‌های مختلف، با مذاهب مختلف، باسلایق مختلف اگر بتواند این قرائت یا این خوانش از ایرانشهری چتری باشد برای اینکه بتواند همه این گروه‌‌ها را در ذیل خود تعریف و تبیین کرده و جایگاه آن‌‌ها را مشخص نماید آن گفتمان، گفتمان خوبی است.

گفتمانی است که به نفع ایران، به سود این ملت و برای آینده این مملکت می‌‌تواند مناسب باشد. هر گفتمانی به‌ هر نحوی به هر صورتی سعی در تحدید و تهدید اقوام، گروه‌‌ها، مذاهب و سلایق مختلف، اعم از سیاسی و فرهنگی نماید این گفتمان، گفتمان “فاشیستی” است یا گفتمانی است که به نفع توسعه ایران نیست. از این منظر لازم می‌‌باشد ما یک مقدار روی خود مفهوم ایرانشهری تحقیق کنیم.

یکی از رویکرد های بسیار سازنده و سازگار با هویت ایرانی رویکردی است که استاد مطهری در کتاب “خدمات متقابل ایران اسلام” مطرح می کند و ما از آن به عنوان هویت ایرانی-اسلامی یاد می کنیم

اما در پاسخ به پرسش شما یک واقعیتی وجود دارد مبنی بر اینکه از دو دهه آخر دوران ناصرالدین شاه تا به اوایل انقلاب اسلامی که در سال ۱۳۵۷ بود سلسله حوادثی در ایران اتفاق می افتد که بواسطه شکست‌‌های ایران از روسیه و به تبع آن معاهده ترکمنچای، معاهده گلستان و معاهده پاریس، منجر به تجزیه وحدت سرزمینی ایران و کوچک شدن مرزهای ایران می‌‌شود. در پی مداخلاتی که استعمار گران در منطقه داشته‌‌اند، مواجهه‌‌ای که اساسا ایرانیان با اروپا یا فرنگ پیدا می‌‌کند سیل گفتمان‌‌هایی در کشور ایجاد می‌‌شود.

یکی از این گفتمان‌‌ها این بود که اساسا راه نجات ایران این است که از این دورانی که دوران اسلامی بوده بیرون آمده و یک برگشتی بکند به دوران باستان.به باور طرفداران این گفتمان اگر ایران بتواند به دوران باستان پلی بزند و بتواند آن دوران را احیا کند هویت ایرانی یک هویت مدرن و بسیار غنی خواهد شد. در این بین برخی آمدند این حرکت یا این گفتمان را برجسته کردند و تلاش کردند ملیت ایرانی را به جای این که به ابعاد فرهنگی، اجتماعی و مذهبی آن و ابعادی که در طول تاریخ تکوین پیدا کرده بود آن‌‌ها را مؤلفه‌‌های اصلی قرار دهند؛ آمدند زبان فارسی را در کنار گفتمان باستان گرایی قرار دادند و مدعی شدند که ایرانیت از این دو مؤلفه ساخته می‌‌شود. در کنار این برخی آمدند دوران باستان را نقد کردند و گفتند هویت شیعی و زبان فارسی می تواند ما را به سرمنزل مقصود برساند.

ولی واقع امر این است که شاید یکی از رویکرد های بسیار سازنده و سازگار با هویت ایرانی رویکردی است که استاد مطهری در کتاب “خدمات متقابل ایران اسلام” مطرح می کند. یعنی این که ایرانیت و اسلامیت در تضاد با همدیگر نبوده اند بلکه مانند ترکیب آب و شکر بوده اند که جدا کردن هر دو از یکدیگر غیر ممکن است و ما از آن به عنوان هویت ایرانی-اسلامی یاد می کنیم. نکته دیگری می توان اشاره کرد این است که ما وقتی می خواهیم در مورد مؤلفه هویت ملی ایران صحبت کنیم و بگوییم کدام قرائت و خوانش می تواند برای توسعه مملکت برای وحدت و یکپارچگی مملکت مفید باشد ایده “پیوست فرهنگی” است. یعنی آنچه که یک بلوچ را به یک ترک و یک ترک را به یک لر و یک لر را به یک فارسی وصل می کند در این جغرافیای سیاسی در ذیل مفهوم پیوست فرهنگی معنا پیدا می کند.فکر می کنم  قرائت و خوانشی که مفهوم “پیوست فرهنگی” را برجسته نماید می تواند برای آینده ایران مفیدتر باشد.

دکتر سید جواد میری

سوال: آیا قبل از اسلام در حوزه تمدنی خاورمیانه تمدنی هم سطح غرب باستان(یونان) وجود داشته است؟ آیا مصادیق دستگیری برای مقایسه وجود دارد؟

حاجی زاده: در رابطه با این بحث لازم است چند نکته بیان شود و آن هم اینکه بنظر می رسد قبل از اسلام در خاورمیانه در مجموع گفتمان تمدن سازی وجود نداشته است. گفتمان تمدن سازی که در یونان باستان بوده با شاخصه های ویژه خود ملموس است در منطقه خاورمیانه وجود نداشته است. شاید بعضی ها به وجود شهرها، سیستم آبیاری،اهرام ثلاثه و تاسیساتی دیگر اشاره نمایند که البته غیرقابل انکار است.

ولی رویه حاکمیتی بر مبنای روش غلبه بوده یعنی هرکس زورش بیشتر بود قدرت حاکمیتی و سیاسی از آن او بوده و این رویه محدود به یک قوم خاصی نبوده است. ما وقتی از گفتمان تمدن ساز صحبت می کنیم این گفتمان دارای جهان بینی است دارای ایدئولوژی و استراتژی است که اهد ف مشخصی را تعریف می کند و براساس همین اهداف ها یک حوزه تمدنی ایجاد می کند.

علی رغم این که برخی روشنفکران ایرانی که بیشترشان هم در خارج از کشور هستند و تلاش می کنند در مقابل تمدن غربی، گفتمان تمدن ساز ایران باستان را مطرح کنند و گمان می کنند اگر به ایران قبل از اسلام مراجعه کنند می توانند به این گفتمان دسترسی پیدا کنند ولی علی رغم تلاش ها ما قبل از اسلام چنین گفتمانی را نمی بینیم.

بعد از اسلام خاورمیانه زبان باز کرد،خاورمیانه از طریق زبان قرآن و اسلام توانسته است صاحب زبان و کلام شود و جهان بینی اسلامی و ایدئولوژی اسلامی با تکیه بر این کلام توانست در خاورمیانه حوزه تمدنی ایجاد کند

شما اگر توجه کنید شاید برخی ادعا کنند که تمدن گفتمان سازی بوده و فلانی ها حمله کرده کتاب ها را سوزاندند. در پاسخ باید گفت سقراط تمامی مطالبش شفاهی بوده است. افلاطون فقط کتاب نیست افلاطون همین حالا هم در حوزه گفتمانی به عنوان یک مکتب اثرگذار در دنیاست.ارسطو یک تعریفی داده از انسان که انسان حیوانی است ناطق که همین امروز هم برای خودش کارکرد دارد.ما وقتی از حوزه تمدنی صحبت می کنیم باید شاخصه های این گفتمان را داشته باشیم ما قبل از اسلام چنین شاخصه هایی را نمی بینیم. بنده می خواهم روی این نکته تاکید کنم بعد از اسلام خاورمیانه زبان باز کرد.خاورمیانه از طریق زبان قرآن و اسلام توانسته است صاحب زبان و کلام شود. و جهان بینی اسلامی و ایدئولوژی اسلامی با تکیه بر این کلام توانست در خاورمیانه حوزه تمدنی ایجاد کند. این گفتمان اسلامی توانسته است از طریق همین زبان و کلام آن قسمت از هویت ها و فرهنگ های قبل از اسلام را که سازگار با آموزه های اسلامی بوده و سازگار با انسانیت بوده این بخش را ترجمه کرده و به متون اسلامی انتقال دهد و از این طریق این فرهنگ ها در درون خود ماندگار نماید. ما اگر از هویت و فرهنگ عربی، ترکی و فارسی صحبت می کنیم و یا از فرهنگ سایر اقوامی که در آسیای جنوب شرقی، آفریقا و بالکان هستند همه این ها درون گفتمان تمدن ساز اسلامی معنا پیدا می کند. کما اینکه اگر گفتمان های تمدن ساز پیشین در این جغرافیا وجود داشت الآن رقیب تمدن اسلامی یا گفتمان اسلامی در خاورمیانه بود. آن چیزی که برخی روشنفکران بر روی آن تأکید دارند ناسیونالیزم غربی تخیلی است که با پوشش هویت های قومی می خواهد تحمیل شود به تاریخ قبل از اسلام به جغرافیای فکری قبل از اسلام که این کار روهم کردند و این طرح موفق نشد چون هر موقع هویت های قومی از این گفتمان اسلامی جدا شده اند در نقطه استضعاف قرار گرفته اند.و امروز نیز همین سناریو بازمجددا در خاورمیانه در حال اجرایی شدن است.

آصف حاجی زاده

سوال: آیا ناسیونالیزم تصنعی پهلوی دارای ظرفیت های تمدن سازی بوده است؟آیا توانست کارکردهای وحدت بخش موثری از خود ظاهر کند؟

میری: فکر می کنم بین پهلوی اول و پهلوی دوم  باید یک تمایزی قائل شد.در دوران رضاشاه می شود گفت باستان گرایی خیلی رشد کرد و خیلی توسعه پیدا کرد و بسیاری از کسانی که در حوزه علوم تلاش می کردند در دوران پهلوی اول و رضاشاه تلاش می کردند که ایران باستانی را مطرح کنند. اما در دوره پهلوی دوم می توان گفت ناسیونالیزم از معنای دوران رضاشاه و اواخر دوران قاجار مقداری فاصله می گیرد و بنظر می آید پهلوی دوم سعی کرد از ایده ها و از مفاهیم اسلامی و شیعی استفاده کند لذا درمورد ناسیونالیزم تصنعی باید مقداری انتقادی برخورد کنیم که این ناسیونالیزم در کدام مقطع در کدام دوران درموردش صحبت می شود.

سوال: آیا جامعه ایرانی می تواند خارج از تمدن اسلام برای خود حوزه تمدن مستقلی ایجاد نماید؟

اسعدی: البته این پرسش نیاز به مختصری توضیح ابتدایی دارد. با توجه به اینکه حوزه تمدنی اسلام طی سال های اخیر و یا یک قرن اخیر از طرف قدرت های بزرگ تحت تاخت و تاز بوده این واقعیت را به ما می رساند که در دنیا یک سری محافلی وجود دارند که این محافل استراتژی های کلانی برای مدیریت جهانی و مدیریت افکار در جهان دارند.در این میان هر اندیشه ای بتواند مجموعه ای از انسان ها را فارغ از بحث نژاد و قومیت و غیره دورهم جمع کند فرقی نمی کند این اندیشه دین باشد یا هر ایدئولوژی دیگری حاضر به برخورد با تمام قدرت با آن اندیشه هستند.اما در ایران هم که جزء جداناشدنی از جهان اسلام و بلاد اسلامی است نفوذ محافل مذکور و تاثیرگذاری بواسطه تزریق اندیشه ایرانشهری بوده است. که درواقع تزریق اندیشه ایرانشهری استارتی بوده برای جداکردن ایران از صفوف به هم پیوسته امت اسلامی که تحت لوای اسلام بودند. اما در این میان یک سری فاکتورها و یک سری سیر حوادثی هم هست که باید بررسی شود. باید به این قضیه توجه کنیم که در ایران ایجاد اندیشه دولت-ملت با یک تقلید ناقص از غرب اتفاق افتاده است.دولت-ملت شکل گرفته با تقلید ناقص از غرب و با اتکا به تاریخ باستان چون نیاز به یک اندیشه برای تشکیل خود داشته است.

تزریق اندیشه ایرانشهری استارتی بوده برای جداکردن ایران از صفوف به هم پیوسته امت اسلامی و در واقع درون مایه اصلی قضیه باستان گرایی در حقیقت یک آلترناتیو در مقابل امت گرایی و حضور ایران به عنوان بخشی از امت اسلامی است.

با توجه به نبود اندیشه دستگیر در دوران باستان اقدام به سند سازی کرده است.در این میان نباید از نقش مستشرقینی که در حوزه بررسی تاریخ ایران قبل از اسلام فعال بوده اند غافل شد.و در حقیقت این را هم البته باید اشاره کرد که این جا بحث تعریف انسان ایرانی آغاز می شود.همانطوری  که “امریکن هیومن” انسان امریکایی یک سری فاکتورهای مختص به خود دارد انسان ایرانی نیز با تعریف آن ها، انسانی است که دل در گرو دوران باستان دارد وضعیت امروزش را اصلا نمی پسندد و عاملی به نام عامل دین را عامل بدبختی خود می داند.نمونه این را شما در قضیه ۷ آبان می توانید ببینید. کسانی که در این محل اجتماع می کنند اکثرشان حتی یک کتاب تاریخی هم احتمالا در این حوزه نخوانده اند. در واقع درون مایه اصلی قضیه باستان گرایی در حقیقت به عنوان یک آلترناتیو در مقابل امت گرایی و حضور ایران به عنوان بخشی از امت اسلامی است.اما به نظر می آید با توجه به تنوع قومی، مذهبی و سلایق مختلف موجود در ایران هیچ گفتمانی خارج از گفتمان وحدت بخش اسلامی نخواهند توانست خارج از حوزه تمدنی اسلام حوزه تمدنی مستقلی ایجاد نمایند.

امیررضا اسعدی

سوال: با توجه به این که افرادی مانند داریوش آشوری ، فرهنگ رجایی و تا حدودی جواد طباطبایی بر این باورند که برای ورود به فرآیند توسعه و رقابت با غرب ضرورت بازگشت به هویت ایران باستان وجود دارد این نظریه را چگونه ارزیابی می کنید؟

میری: ببینید من فکر می‌‌کنم این یک مقداری ساده سازی است. بنیاد ایرانشهری را آقای عباس آخوندی که وزیر جمهوری اسلامی ایران هم هست دنبال می‌‌کند و‌ پرسش اینجاست که اگر بخواهیم با نگاه توطئه پیش برویم همان قدر که قدرت‌‌‌های جهانی برنامه ریزی می‌‌کنند ما هم برنامه ریزی می‌‌کنیم یعنی جهان امروز جهانی هست که باید برنامه بریزیم. این بحث یک بحث دیگر هست ولی من می‌‌خواهم از یک رویکرد دیگری نگاه کنم و این رویکرد این هست که فکر نمی‌‌کنم ورود بخشی از ساختارهای حاکمیت به مساله ایرانشهری یک بحث توطئه است؛ اگر ما اینطور نگاه کنیم نمی‌‌توانیم مسائل را تحلیل نماییم ولی بیاییم اینطور نگاه کنیم که چرا در ایران امروز مثلا آقای دکتر عباس آخوندی که وزیر راه ،مسکن و شهرسازی هم هست و در دولت‌‌های قبلی زمانی حتی وزیر کشور هم بوده و در لایه‌‌های مختلف قدرت جایگاه بسیار مناسبی دارد و از قضا در شبکه قدرت در جمهوری اسلامی بسیار جای وزین و مناسبی دارد به این ایده اقبال کرده و این اقبال در بحث‌‌هایی که آقای یونسی در مورد مراسم ۷ آبان کرده نیز دیده می‌‌شود. من این را از منظر جامعه شناختی نگاه می‌‌کنم.

در سنت سیاست نامه نویسی مورد ادعای جواد طباطبایی، ملک حکومت شأنی از شئون شریعت نیست بلکه شریعت حیثی از ملک است یعنی اگر یک جایی اختیار بر این باشد که شما ملک را حفظ کنید یا دین را یقینا باید ملک را حفظ کنید چون دین بدون ملک به هیچ جا نمی‌‌رسد.

به نظر می‌‌آید که ایده امت اسلامی در جمهوری اسلامی ایران فقط آمریکایی‌‌ها به دنبال تخریبش نبودند بلکه بسیاری از کشورهایی که در جهان اسلام قرار داشتند به دلایلی از جمله اینکه اصلا ایده امت اسلامی که جمهوری اسلامی مطرح می‌‌کرد این بود که قدرت باید مشروعیت خود را از مردم بگیرد. در این میان کشورهای منطقه که نظام سلطنتی در آن‌‌ها حاکم است سعی می‌‌کنند از تمام قوایشان استفاده و در برابر این ایده سد سکندری درست کنند.

این ایده که امت اسلامی یعنی ایران به مثابه امت اسلامی و اسلام سیاسی حالا بعضی از لایه‌‌های مردم که هیچ در بین لایه‌‌های قدرت هم دارد از عدم اقبال روبرو می‌‌شود و به نظر می‌‌آید به گمان برخی این ایده ایرانشهری به مثابه یک رحم اجاره‌‌ای می‌‌‍تواند کمک کند که در یک دوران انتقالی وحدت ایران حفظ شود. اینکه آیا واقعا این ایده ایرانشهری قابلیت یک چنین وضعیت انتقالی را دارد یا نه؟ من در این یک مقدار شک دارم ولی بحثی را که آقای سید جواد طباطبایی می‌‌کند اساسا فکر می‌‌کنم بحث پیچیده‌‌تری هست.

اگر ما قرار است در مورد سید جواد طباطبایی صحبت کنیم من در جای دیگر هم گفتم این را به صورت خلاصه می‌‌گویم، آقای سید جواد طباطبایی یک ایده‌‌ای را مطرح می‌کند و آن ایده این هست که ایران به مثابه یک مفهوم تمدنی هیچ گاه ذیل مفهوم خلافت نتوانست قرار بگیرد حتی زمانی که امویان آمدند مسلط شدند بر ایران زمین، ما می‌بینیم که چه جنبش هایی اتفاق می افتد و مقاومت های بسیاری اتفاق می افتد و این مقاومت ها و این جنبش ها منجر به این می شود که عباسیان می آیند و این عباسیان از قضا عنصر ایرانی در آن خیلی مهم هست و وقتی حتی سلطنت سلجوقیان و غزنویان آغاز می شود ایران از مدار خلافت خارج می شود. آقای سید جواد طباطبایی دو تا مفهوم را ابداع می کند می گوید در جهان اسلام دو گرایش عمده ایجاد می‌‌شود یک گرایش، گرایشی که ایشان به آن  می گوید سنت شریعت نامه نویسی ، یک گرایش، گرایشی که به آن می گوید سنت سیاست نامه نویسی.

در شریعت نامه نویسی خلیفه یکی از شئون حکومت است ولی اصل حاکمیتش مبتنی بر حفظ شریعت است و شریعت باید حفظ شود اگر شریعت نباشد حکم هم نیست حکومت هم نیست. ولی در سنت سیاست نامه نویسی ملک حکومت شأنی از شئون شریعت نیست بلکه شریعت حیثی از ملک است یعنی اگر یک جایی اختیار بر این باشد که شما ملک را حفظ کنی یا دین را یقینا باید ملک را حفظ کنی چون دین بدون ملک به هیچ جا نمی رسد.

مطلب پایانی

حاجی زاده: اصطلاح ناسیونالیزم در خاورمیانه اساسا اصطلاح جعلی است. چرا می گوییم جعلی است؟بخاطر این که در غرب ناسیونالیزم در ارجاع به گفتمان قبل از مسیحیت بوجود آمده است ولی در خاورمیانه این اصطلاح با پسوندهای متعدد نتوانسته این رابطه را برقرارکند. یعنی مراجعه کند به گفتمان های قبل از اسلام و از آن طریق خودش را احیا کند. مفهوم ملی در ایران مربوط به بعد از اسلام است و این خودش مؤلفه هایی دارد.مؤلفه هایی که مربوط به ویژگی های اسلامی و هویت مسلمانان ایرانی است.یعنی مفهوم ملی در ایران در چارچوب این مؤلفه ها تعریف می شود و با آن مفهوم ناسیونالیسم جعلی که می خواستند در کشورهای مختلف تحمیل کنند تفاوت اساسی دارد.

نکته بعدی اینکه بعد از این که خاورمیانه ازطریق زبان قرآن و اسلام که زبان عربی است موفق به ایجاد حوزه تمدنی مخصوص به خود شد در حالی که عرب قبل از اسلام هم این زبان را داشت ولی نمی توانست تمدن ساز شود.این جهان بینی،نگرش و ایدئولوژی اسلامی بود که توانست این زبان را وسعت داده و به حرکت در بیاورد اما بعد از ظهور اسلام خاورمیانه با دو تهدید روبرو بوده است: یک، متون یونان باستان از طریق افرادی مثل فلوتین وارد حوزه اسلامی شد و خواست اسلام را ابزار آموزه های خود کند که محمد غزالی با نوشتن کتاب تحافه الفلاسفه این تهدید را گوشزد کرد. دوم، آموزه های عرفانی هندی از شرق وارد این حوزه شد .ما از قرن دوم در آموزه های عرفانی ابو سعید، بایزید بسطامی، ابوالحسن خرقانی این انحرافات را می بینیم که در خواجه عبدالله انصاری  تعدیل می شود همین تهدیدات امروزه نیز وجود دارد.

گفتمان اسلامی اگر رویکرد استراتژیک نداشته باشد نمی تواند تمدن ساز باشد و آن هایی که شریعت و ملک را از هم تفکیک می کنند در واقع می خواهند رویکرد استراتژیک و گفتمان سازی را از هم تفکیک نمایند

شما اگر توجه کنید می بینید برخی از روشنفکران ایرانی تلاش می کنند همان باستان گرایی ایرانی را با مفهوم انتظار پیوند دهند.در این میان گفتمان اسلامی که پروسه تاریخی طولانی دارد را حذف می کنند.در واقع خود این گفتمان در اختیار آموزه های انتظار غرب هست یا ما می بینیم که مثلا آموزه های عرفان حلقه اززطریق برخی افراد ترویج می شود. این آموزه های عرفان حلقه خارج از گفتمان تمدن ساز اسلامی قرار می گیرد.

ما وقتی از گفتمان تمدن ساز اسلامی صحبت می کنیم این گفتمان اسلامی اگر رویکرد استراتژیک نداشته باشد نمی تواند تمدن ساز باشد و آن هایی که شریعت و ملک را از هم تفکیک می کنند در واقع می خواهند رویکرد استراتژیک و گفتمان سازی را از هم تفکیک نمایند. عنصر وحدت بخش اسلامی همان استراتژی حق طلبی و حق مداری اسلامی است که باعث می شود همه مسلمانان در یک واحدی به نام امت وحدت پیداکنند. این وقایعی که در دوران ما روی می دهند جدید نیستند این ها تکرار همان مراحلی است که در طول تاریخ وجود داشته است و اینکه اگر همین حالا با تهدیدهای بیشتری مواجه هستیم بخاطر این است که گفتمان تمدن ساز اسلامی در جمهوری اسلامی به نحو مؤثر و موفقی کارکرد خود را نشان داده است.

اسعدی: اینکه آقای دکتر میری فرمودند درمورد یک وزیری که فرضا صاحب فلان اندیشه است، ایران پس از انقلاب اسلامی وزیر که سهل است احزابی را با چنین اندیشه هایی دیده است. این یک واقعیت است چنین اندیشه ای ممکن است در یک فرد با کسوت وزیر،مثل آقای آخوندی ظاهر شود و یا در فردی دانشگاهی لذا نمود ظاهری و پست های طرفداران این اندیشه چیزی از ضداسلامی و ضد ایرانی بودن این اندیشه کم نمی کند.

میری: قرائت ایرانشهری  که ما اینجا نقد کردیم دارای مؤلفه هایی است. یکی از مولفه های مهم این است که شاه به عنوان حاکم از طریق مردم انتخاب نمی شود بلکه از طریق یک موهبت الهی کشف می شود. حالا این قرائت را به گونه ای ما در برخی خوانش های شیعی هم می بینیم که در مورد ولی فقیه گفته شده است. حال شما اگر این ایده را در کنار زمزمه های تغییر نظام ریاستی به پارلمانی قرار دهید. می توان به نکته مستتر در ایده ایرانشهری که برخی ها معتقدند می توان ایده ولایت فقیه را در قالب ایده شاهی-آرمانی تعریف کرد پی برد.و آن موقع نخست وزیر، مثلا وزیر بیت باشد. اینجاست که ورود آقای آخوندی یا کسانی که در حاکمیت هستند به این ایده می تواند در قالب فلسفه سیاسی مطرح شود و به سادگی نباید از کنار این موضوع گذشت.

ارسال دیدگاه