دیوان حکیم سنان الدین شیخی / قسمتی از مقدمه م. کریمی یر دیوان

   یوسف سنان الدین شیخی ملقب به “رئیس الاطباء” یکی از شاعران بلند آوازه ی ادبیات ترکی است که بدعت های زیبا و بی بدیلی در ادبیات کلاسیک ترک به وجود آورده و همه ی شاعران ترکی گوی را از الهام گیری و توجه به ادبیات و شعر فارسی بی نیاز کرده است. چنانچه می دانیم، زبان فارسی به دلیل ادبیات غنی آن تا امروز بالنده و سربلند در جهان مانده است و قرنها ادیبان و شاعران ترک گوی، توجه خاصی به اشعار شاعران فارسی گوی داشته و بسیاری از شاعران ترک و آذربایجان نیز، با وجود عشق به زبان مادری خود، آفریده های ادبی خود را به فارسی می نوشتند. از این شاعران می توان نظامی گنجوی، خاقانی، و دهها شاعر دیگر را نمونه آورد. اما از سوی دیگر شاعرانی نیز بوده اند که با وجود ترکی گویی و حمایت از زبان مادری خود، همواره با گونه ای حسرت به شعر فارسی می نگریستند و ادبیات فارسی برایشان قله ای دست نیافتنی به شمار می آمد. از این شاعران می توان خواجه احمد فقیه، خواجه مسعود، شیخ اوغلو و دیگران را نام برد که همواره چشم بر ادبیات فارسی دوخته و برای گفتن از عرفان و ادب، نیازمند شعر فارسی بودند. اما شیخی با قدرت بی نظیر خود چنان ادبیاتی را آورد و کار را بجایی رساند که شاعران بعد از او دیگر نیازی بدین الهام و چشم دوختن نداشته باشند. در واقع هم به اذعان بسیاری از ادیبان بزرگ ترک، شاعران بعد از شیخی، دیگر سیراب از عرفان و شعر زیبای فارسی گشته و نمونه های زیباتری از غزلیات حافظ، حماسه های فردوسی و حکایات عطار داشته اندو به استغنا رسیده اند.

   سنان الدین شیخی به سال ۷۲۹ هجری در کوتاحیا به دنیا آمد. کوتاحیا سرزمینی است که در قرن هشتم هجری تحت سیطره ی سلاطین گرمیان بود. این منطقه شاعران بزرگی را در دامن خود پرورده که از آن میان می توان شاعرانی چون شیخ مصطفی شیخ اوغلو، احمدی، احمد داعی و دیگران را نام برد.  این شاعران همگی در این منطقه به دنیا آمده و بالیده اند و به شهرتی جهانی دست یافته اند. شیخی نیز از جرگه ی این بزرگان بوده و در ادب و هنر شهره ی عالمیان گشته است. از این گذشته، شیخی با سلاطین و پادشاهان بسیاری نیز معاصر بوده و از احترام درباری برخوردار بوده است که از جمله ی این پادشاهان می توان سلطان مراد اول، سلطان ایلدیریم بایزید، سلطان چلبی سلیمان، سلطان چلبی محمد و سلطان مراد دوم را نام برد.

   شیخی دارای تحصیلات عالی بوده است. او شاگرد شاعر بزرگ ترک – احمدی بوده و تحصیلات ابتدائی را در شهر و دیار خود گذرانده و از محضر عالمان بزرگ دیار مادریش سود برده است. اما به این تحصیلات اکتفا ننموده و برای ادامه ی تحصیل روی به ایران نهاده است. همچنین در یک رشته محدود نگشته ، بلکه علاوه بر ادب و هنر، به علوم دیگر مانند طب، نجوم و غیره نیز علاقه مند بوده و این علوم را تا درجات عالی آموخته است. در ایران آن روزگار، ادب فارسی و ترکی رونقی خاص داشته و به دلیل شهرت عرفان و ادب زمان، شیخی رغبت فراوان به ایران پیدا کرده و بدانجا سفر کرده است. علوم طب را نیز در ایران تکمیل نموده است . او تصوف را به کمال فرا گرفته و با بزرگانی چون سید شریف جرجانی همشاگرد بوده است. دریافت وی از تصوف را می توان در دیوان شعر او یافت.

   منابع تاریخی و تذکره های مختلف، از تحصیلات وی در علم طب نیز فراوان نوشته اند و حکایات و داستانها مطرح کرده اند؛ از آن جمله رابطه ی وی با دربار را به داستانی مرتبط کرده اند که ذکر آن در اینجا خالی از لطف نیست. منابع نوشته اند که وقتی چلبی محمد به قارامان سفر کرده بود(در سال ۷۷۳ هجری) به بیماری صعب العلاجی دچار می گردد. اطبائ از معالجه عاجز ماندند ولی شیخی توانست این بیماری را بهبود بخشد به دنبای این امر، او شهرتی فراوان کسب کرد و با لقب “حکیم سنان” شهرت یافت. از این پس او به عنوان حکیم دربار منسوب گشته و طبیب مخصوص دربار و سلاطین می گردد و حتی لقب “رئیس الاطبائ” را دریافت می نماید. اما نکته ی جالبی هم در باب زندگی و طبابت حکیم سنان الدین شیخی وجود دارد و آن اینست که خود حکیم، با وجود شهرتش در طب و طبابت، از درد چشم رنج می برد و همین عامل سبب می گردد که مطالعه ی بیشتری در این باره کرده و تخصص بیشتری را کسب نماید.

   اما مهمترین عامل شهرت او همانا در شعر و ادب بوده است. وی لقب شیخی داشته است که تذکره ها در این باب نیز داد سخن داده اند. نوشته اند که تخلص “شیخی” را حاجی بایرام ولی بدو بخشیده است. نوشته اند که سنان الدین در سال ۷۷۳ هجری از ایران به دیار مادریش برمی گشت که حاجی بایرام با شناختی که از مهارت وی در عرفان و تصوف یافته بود این تخلص را برای او برمی گزیند. البته تردیدی نیست که شیخی، در رابطه با اندیشه های عرفانی و دوستی با عارفان زبانزد همه بوده و اشعارش ورد زبانها بود. از دوستی وی با بسیاری از بزرگان عرفان نوشته اند. جالب است که برخی از این منابع، از دوستی و صمیمیت شیخی با عمادالدین نسیمی نیز سخن به میان آورده اند. برخی از تذکره ها حتی از دیدار این دو شاعر بزرگ – عمادالدین نسیمی و شیخی – سخن رانده اند و با این روایات تردیدی نمی ماند که شیخی لقب خود را به خاطر شهرتش در تصوف و عرفان برگزیده و به همین دلیل هم مورد احترام ادیبان و شاعران زمان قرار گرفته است. باز هم این روایت ذکر شده است که چنین لقبی، در شان اهل عرفان و تصوف امکان پذیرش دارد و تردیدی نیست که شیخی به چنین مقامی دست یافته بود و درجات عالی عرفان را طی کرده بود.[۱]

جالب خواهد بود اگر به برخی از روایات تذکره ها اشاره شود. نوشته اند”روزی آق شمس الدین با دراویش خود سخن می گفته است که یکباره سر برمی دارد و می گوید: “آفرین، به، هی،… گرمیان تورکو!…”. و سپس خاموش می شود. وقتی شاگردانش دلیل چنین رفتار و گفتار مراد خود را می پرسند او می گوید: “در عالم سلوک و در مراتب عناصر و افلاک عروج کرده بودم. به آسمان چهارم بالا رفتم. به ملائک آن مرتبت اعلام شده بود که این بیت را باهم بخوانند:

ای کمال قدرتین نفحینده عالم بیر نفس،

وی جلال عزتین بحرینده دونیا کف و خس…

از آنان پرسیدم که چرا این بیت می خوانند. گفتند: “شاعری در گرمین وجود دارد که این بیت از سروده های اوست. این شعر برای خداوند خوش آمد. او بر ما فرمود که این بیت را تسبیح کنید”[۲].

گویند که این مژده به خود شیخی رسیده و او نیز در این راه تلاشها کرده است. با این حال، با توجه به مضامین دیوان و آثار وی، نمی توان شیخی را شاعری متصوف دانست. او شاعری است که با مهارت تمام توانسته است از سمبل های تصوف با توانمندی یک مرشد متصوف بهره گیری نماید.

شیخی و دربار

پیوند و رابطه ی شیخی با دربار و سلاطین عثمانی عمیق و از روی احترام متقابل بوده است. رابطه با دربار عثمانی از زمان امیر سلیمان چلبی آغاز می گردد. اما معلوم گشته است امیر سلیمان در برپایی مشاجرات بین شیخی و احمدی – دو شاعر آناتولی آن زمان نقش اساسی داشته است.

   رابطه ی اساسی شیخی با سلطان گرمیان – یعقوب دوم بوده است. بطوری که شیخی قصاید و مدحیه هایی بدو اهدائ کرده و مصاحب او نیز بوده است. شیخی طبیبی بوده است که بیماری چلبی محمد را مداوا کرده و از این طریق مورد مهر و محبت – لطف و عبایت دربار قرار گرفته است. بنا به روایتی، قصبه یتوگوزلو را در همین رابطه بدو اهدائ کرده اند. حتی این روایت نیز وجود دارد که وقتی شیخی به این قصبه می رفته است در دام صاحبان پیشین قصبه گرفتار شده و منظومه ی معروف “خرنامه” را نیز به همین مناسبت نوشته است.

   روایت است که رابطه ی شیخی با دربار عثمانی استوار و دائمی نبوده ، بلکه به انحائ مختلف این رابطه گاه برقرار بوده و گاهی قطع می شده است. اما از رابطه ی محکم وی با دربار در زمان سلطان مراد دوم مورد تایید همگان می باشد. بر اساس برخی از منابع، سرایش خسرو و شیرین – ترجمه ی خسرو و شیرین نظامی- به دستور سلطان مراد دوم صورت گرفته است. روایت اسکان وی در حدود سالهای ۱۴۲۸ م در دربار سلطان مراد دوم نشانگر رابطه ی مستحکم وی با دربار عثمانی بوده است. گویند که هزار بیت از خسرو و شیرین نظامی را به نام او – سلطان مراد دوم ترجمه کرده و آنگاه به دیار مادری خود مراجعه کرده است. او، در دیار خود در دربار یعقوب بیگ بوده است.

   یعقوب بیگ در سال ۱۴۲۹ وفات کرده و شیخی مرثیه ای در فوت وی سروده است که در دیوان موجود است. در قصیده ای دیگر، اسامی برخی از سلاطین عثمانی نیز ذکر شده است، از آن جمله این بیت را می توان شاهد آورد:

   محمدشه کی شادان دیر روان بایزید اوندان،

   مرادین وئردی اورخانین کی یاپدی ملک عثمانی.

در باره ی اواخر عمر شیخی اطلاعات موثقی در دست نیست. از آنجایی که مزار وی در کوتاحیا قرار دارد گفته شده است که همران یعقوب بیگ به سرزمین مادریش برگشته و تا آخر عمر در همانجا زیسته و در آنجا وفات یافته و مدفون شده است. سال مرگ او را در ۶۰ سالگس به سال ۱۴۳۱ دانسته اند. مقبره ی وی در نزدیکی روستای چیفته پینار قرار دارد.

   شیخی از الطاف سلاطینی چون یعقوب بیگ، امیر سلیمان، چلبی محمد و سلطان مراد دوم برخوردار بوده است. اما، با وجود این، او نیز همچون هر شاعر دیگری از اینکه شان و مقامش را ندانسته اند ناراحت است. این ناراحتی را در دیوانش مشاهده می کنیم:

   عناین ائیله مه دی شاه سنه شیخی بوگون،

گناهیمیز بودورور گرمیاندا بولوندوق.

آثار شیخی

شیخی سه اثر مهم دارد که عبارتند از:

خسرو و شیرین

خرنامه

دیوان.

از این گذشته، دو اثر دیگر نیز بدو منسوب کرده اند که هنوز از کم و کیف آنها خبری در دست نیست. این دو اثر عبارتند از “خواب نامه” و “نی نامه”.

خسرو و شیرین:

شیخی، تمام شهرت خود را مدیون منظومه ی خسرو و شیرین است. بنا به بررسی های به عمل آمده توسط ادیبان ترک، بهترین خسرو شیرین ترکی را متعلق به شیخی قلمداد کرده اند. شیخی، اهمین خاصی به مثنوی می داده و مثنوی را سنگ محک قدرت شاعری می دانسته است. بیت زیر دلیلی بر این نظر شیخی است:

غزل طرزینده گر قلبین قوی دیر،

محکی نقد قولین مثنوی دیر.

خسرو شیرین دارای ۶۹۴۴ بیت می باشد که در داخل آن ۱۳ غزل مجموعا ۷۷۵ بیت وجود دارد. این سیستم متعلق به ادبیات فارسی نیست و شاعران ترک این بدعت را در مثنوی بوجود آورده اند. مثنوی های فارسی به تمامی آن دارای یک فرم و یک وزن و آهنگ می باشد. نمونه ی آن شاهنام با آن حجم بزرگش در یک فرم، وزن و آهنگ می باشد. منظومه های نظامی گنجوی نیز از چنین ماهیتی برخوردارند. اما مثنوی در ادبیات ترک، از همان ابتدا دارای فرمهای دیگری نیز هست. بدین معنی که در داخل مثنوی که اصولا برای بیان داستانها به کار می رود، گفتگوی قهرمانان یا حالات و هیجانات آنان به فرم دیگری مراجعت می شود تا هم یکنواختی کسل کننده از بین برود و هم خواننده را با روحیه ی گفتگو کننده آشنا سازد. این طرز را در تمامی مثنویهای ترکی می توان دید. خسرو – شیرین شیخی نیز این ماهیت ترکانه را دارد.  در این مثنوی نیز ۲۶ غزل از زبان شیرین و خسرو می بینیم. علاوه بر آن تنها غزل نیست که در داخل مثنوی می آید، بلکه یک ترجیع بند نیز وجود دارد که از زبان فرهاد نوشته شده است. یادآوری این نکته خالی از لطف نیست که بعدها همین ترجیع بند و دیگر فرمهای شعری تکامل یافته و گاه در قرنهای بعدی به قوشما تبدیل گشته است. از قرن ۱۲ هجری به بعد قوشماها جای ترجیع بندها را گرفته است. علاوه بر این، قصیده و مدحیه و نعت نیز آورده شده است.

   هرچند که شیخی مجموعه داستان را از خسرو – شیرین نظامی گنجوی گرفته است و برخی حتی نام ترجمه بر آن داده اند، اما اضافاتی که شیخی بر داستان و نحوه ی پیشرفت حوادث آورده، این اثر را از حالت ترجمه به اثری تالیفی درآورده است. این اثر، در بحر هزج، وزن “مفاعیلن مفاعیلن فعلون” نوشته شده است. آنچه می توان در باره ی شعر شیخی گفت اینست که شیخی با تسلط بر ادبیات فارسی و ترکی توانسته است عروض را با شعر ترکی تطبیق دهد و از قافیه های فارسی پرهیز کند. نکته ی جالب دیگر آنکه، شیخی خسرو و شیرین را به پایان نبرده و ادامه ی آن را شاعر دیگر آناتولی در قرن ۱۶ میلادی – رومی به پایان برده است. بعدها هم شاعر دیگری با نام جمالی ذیلی بر آن اضافه کرده است.

خرنامه:

این مثنوی کوچک با وجود حجم کم خود دارای ارزشی بسیار بیشتر است. کل این مثنوی ۱۲۶ بیت می باشد که در وزن “فعلاتن مفاعلن فعلن” سروده شده است. اما، از شاهکارهای ادب ترکی در موضوع هجو و طنز می باشد. ادیبان دلایل مختلفی برای سرودن این اثر ابراز نموده اند. بنا بر روایتی: وقتی شیخی در سال ۱۴۱۵ م برای مداوای چلبی محمد به قارامان سفر می کرد و اورا از بیماری مهلک نجات داد، پادشاه عثمانی در قبال طبابت وی و نجات سلطان، روستای توکوزلو را بدو هدیه کرد. اما، شیخی در راه رفتن به روستا به دام صاحبان قبلی روستا گرفتار شد و این مثنوی را در رابطه با همین داستان به رشته ی تحریر کشید.

   روایتی دیگر حاکی استکه: سلطان مرا دوم، شیخی را بسیار دوست می داشت. می خواست او را به مقام وزارت دربار انتخاب نماید. اما، رقیبانش برای خوار کردن او، عدم توانایی او را به رخ می کشند و از او می خواهند هنر و مهارت خود را در منظومه ای همسنگ با خمسه ی نظامی نشان دهد. به همین خاطر، شیخی ۱۰۰۰ بیت از منظومه ی خسرو و شیرین نظامی را به ترکی ترجمه کرده و به پادشاه تقدیم می کند. پادشاه نیز با دیدن مهارت بزرگ شیخی، جوایز فراوان بدو اهدا می کند. اما، شیخی تحمل بدگوییها و رقابت های بی منطق عده ای را نداشته و لذا ترجیخ داده است به دیار خود برگردد که در راه با راهزنان مواجه شده و تمام اموالش را از او می ستانند. او نیز با ذکر تمام حوادثی که بر سرش آمده است وضع دربار را عیان ساخته و آبروی رقبایش را نیز برده است.

   خرنامه با وجود حجم اندکش، تمام اصول مثنوی مانند: توحید، نعت، مدح شاه، سبب تالیف و داستان اصلی را در ابیاتی حدود ۱۲۶ بیت گنجانده است و با نشان دادن توانمندی خود، رقیبان را، همچنین امروزه خوانندگانش را در حجیرت فرو برده است. تصاویر وی بسیار قوی و واقعی بوده، ظرافت های هجو نیز بسیار برنده و تیز است. به همین مناسبت شاهکاری بی بدیل در ادبیات ترک به شمار می آید. این اثر بارها چاپ و منتشر شده است که نمونه ی برجیته ی آن، انتشار این اثر همران با نقد و برسی عالمانه توسط فاروق قدری در سالهای ۱۹۶۳ و ۱۹۷۰ قابل ذکر است.

دیوان:

دیوان شیخی که هم اینک زیر دست خوانندگان عزیز قرار دارد دیوانی است نه پرحجم و بزرگ. حدود ۲۰۰ غزل، ۲۰ قصیده و ۳ ترجیع بند است. از این مجموعه، حدود ۵ قصیده، ۲۶ غزل و یک ترجیع بند از اثر خسرو و شیرین بدان راه یافته است. تحقیقات ادیبان ترک نشان می دهد که شیخی شدیدا تحت تاثیر ادبیات فارسی بوده، اما با توجه به تعصبی که به زبان و ادبیات ترکی داشته است سعی نموده با آفرینش خود تمام زیبایی های ادبیات فارسی را در دیوان خود گردآورد و شاعران بعدی را از مراجعه به ادبیات فارسی بی نیاز کند. واقعا هم توانسته است در تعدادی نه بسیار زیاد ، این زیبایی ها را در یکجا جمع کند. او، مطالعه ای عمیق در ادبیات و عرفات موجود در غزلیات شاعران فارسی گوی داشته و گزیده هایی را از شاعران مختلف به ترکی نظیره کرده و آورده است. سلمان ساوجی، حافظ شیرازی، سنایی، مولوی، سعدی، عراقی، ظهیر فاریابی، و بالاخره نظامی گنجوی مورد علاقه ی شاعر بوده و از دیوان این بزرگان نصیب حاصل کرده و به ادبیات ترکی ارمغان آورده است.

   علی نهاد ترلان دیوان شیخی را

شیخی و ادبیات فارسی

شیخی را شاعری می دانند که تاثیر فراوان از ادبیات فارسی گرفته و در عین حال، دیگر شاعران ترکی گوی را از مراجعه به ادبیات فارسی بی نیاز کرده است. زیرا تمام زیباییهای شعر شاعران فارسی گوی را برگرفته و به زبان ترکی نمونه های زیبایی خلق کرده است. اما می دانیم که خواجه احمد یسوی – پیر ترکستان، تصوف را بر پایه های محکمی قرار داده و همسان با ادبیات فارسی که در عرفان و اشعار عروضی دارای پایه های مستحکم و متقنی می باشد- کرده است. هرچقدر که اشعار یسوی دارای مفاهیم بلند عرفانی و در عین حال سادگی بیان است، شعر غرفانی فارسی از جمله اشعار سنایی، عطار، حافظ، ساوجی، خواجوی کرمانی، نجم الدین رازی و دیگران- حتی در اشعار شیخ محمود شبستری – شاعر آذربایجانی-  در فارسی دارای چهره ای رمزآلود و سمبولیک می باشد. در حالی که خواجه احمد یسوی به صورتی عیان و آشکار به بیان مفاهیم عرفانی می پردازد، عرفان در اشعار شاعران فارسی گوی در حجابی از رمز و رازها پنهان می گردد. با این حال، شاعران آذربایجان و آناتولی در طول سده ها رمز و راز شعر فارسی را می پسندیده و به گونه ای دست نیافتنی بدان نگاه می کردند. این نگاه سبب تاثیر گذاری شعر فارسی بر شعر ترکی نیز بوده است؛ بویژه اوزان عروضی از عربی وارد فارسی شده و ترکان نیز تمایل به داشتن این اوزان داشتند. این امر تاثیر خود را نه مستقیما از عربی به ترکی، بلکه از طریق ادب فارسی به ترکی وارد می کرد. شیخی با دانستن این ضعفهای ادب ترکی، رو به سوی ایران گذاشت و با تمام ظرایف ادب فارسی آشنا گشته و بر آن تسلط یافتو در نتیجه موقع برگشت ادبیاتی را خلق کرد و بلا خود آورد که دیگر ادب ترکی را از فارسی بی نیاز می نمود. دیوان شیخی اینک در دسن شماست و می بینید که واقعا هم دیوام او تمامی مشخصات این ادبیات را دارد.

   شیخی برای تحصیل به ایران آمده است. مسلما ایران برای شاعر آناتولی جذابیت هایی را داشته است. این جذابیت از یک سو علم طب بوده کخ شیخی برای تعلیم و یادگیری آن همت گماشته ولی مهمتر از آن؛ شعر و ادبیات بوده است که رغبت شاعر را بخود جلب کرده است. شیخی، وارد جریان تصوف ایران نیز گشته است. او، تمامی تصوف – چه ترکی و چه فارسی – را هضم کرده است. قبل از شیخی، آناتولی عرصه ی تصوف و عرفان بوده و بسیاری از ترکان خراسان همراه با آمدن از سوی ایران، با خود عرفان و تصوف ایرانی نیز آورده بودند که نمونه های بسیاری برای این ادعا وجود دارد. مولوی نمونه ی برجسته ی آن است. شیخ دهانی، شیخ عزالدین حسن اوغلو، بکتاش ولی، و دهها شاعر و عارف دیگر را نیز می توان بر این لیست افزود. اما، تصوف ترک را باید در شعر شیخی در حد اعلای آن دید. بلافاصله باید افزود که شیخی صوفی نیست؛ هرچند که به نسبت حاجی بایرام ولی بیشتر از تاثیر ادبیات فارسی هم برخوردار است. تصوف در دیوان شیخی دو گونه ی متفاوت خودی می نماید: یکی طرزی است خشک و منجمد و شاید علمی؛ که در توحیدهای او خودنمایی می کند و نوع دوم از شکل تصوف ، طرز لیریک و عاشقانه ای است که در غزلیات وی در تموج است. شیخی را باید شاعر و سازنده و خلاق تصوف نوع دوم دانست. عشق در دیوان او در ترنم است، اما نه عشقی آسمانی و عذفانی؛ بلکه بسیاری از مواقع، با عشقی زمینی روبرو می شویم. ابیات و اشعار شیخی را می توان با اشعار احمدی و … مقایسه کرد و مزایا و سستی های شعر اورا در این رابطه نشان داد.

   اوزان اشعار و غزلیات شیخی بسیار متنوع است. وزن فعال این غزلیات “مفعول فاعلاتن مفاعلن فاعلن” بوده و هیجان و زیبایی و تنوع اشعار بسیار جالب توجه است.

    نسخه های خطی از آثار شیخی

نسخه های خطی بسیاری از آثار شیخی تنها در ترکیه موجود است که ادیبان ترک را از پرداختن به دیگر نسخه های موجود در کشورهای اروپایی بی نیاز می کند؛ برخلاف کشور ما که بدون مراجعه به نسخه های موجود در کتابخانه های اروپا نمی توان به اصل فکر و اندیشه ی فارسی نویسان دست یافت و این، جنبه هایی از سرافکندگی ما ایرانیان را در پی دارد.اما بحث ما در مورد دیوان شیخی است و خوشبختانه بیش از ۶۰ نسخه ی خطی از دیوان شیخی در خود کتابخانه های ترکیه شناسایی شده است و این امر کار برسی و چاپ این اثر را ساده تر می کند. اما، ناشران دیوان شیخی در ترکیه به ۴ نسخه ی معتبر از دیوان بسنده کرده اند که عبارتند از:

نسخه ی کتابخانه عمومی بایزید به شماره ۵۷۶۴

نسخه کتابخانه سلیمانیه با شماره ۳۲۹۸

نسخه ی کتابخانه علی امیری افندی با شماره ۲۳۸

نسخه کتابخانه دانشگاه استانبول با شماره ۲۸۰۴

خوشبختانه ما تنها بر اساس چاپ دیوان وی به انتشار این دیوان همت گماشته ایم.

[۱] دیوان شیخی،

[۲] همان، ص ۱۲٫

ارسال دیدگاه