داستان های ترکی خراسان / اسماعیل سالاریان

 

 

امروزه مردم‌ شناسان برای شناخت خلق و خو، شیوه‌ی زندگی، ارزش‌های سنتی، پس ‌زمینه ‌های فرهنگی و روان‌شناختی یک کشور، قصه‌ها و داستان‌های عامیانه‌ی یک ملت را از پایه‌های مهم پژوهشی بشمار می‌آورند. پژوهشگران، ایران را سر زمینی می‌دانند که یکی از فرهنگ‌های بزرگ و شکوفای قدیم را در منطقه‌ی خاور میانه در خود جای داده‌است. جایگاه و اهمیت ایران برای رشد و تکامل رشته‌ای از دانش که تلاش آن صرف پژوهش‌های تطبیقی در قصه‌ها بوده‌ و از اوایل قرن بیستم با شکوفایی هر چه بیشتر در اروپا رواج یافته، انکار ناپذیر بوده است.

 

نمی‌توان برای به‌وجود آمدن اسطوره ها، افسانه‌ها، قصه‌هایی، که در میان ترکان خراسان با نام “چئرچه ی” بیان می شوند، تاریخ معینی تعیین كرد. آفرینش آنها آن از دوران حیات ابتدایی بشر و دگرگونی زندگی شروع و تا زمان حاضر می‌كشد. این داستان ‌ها بیشتر به صورت دهان به دهان نقل می‌گردند و شایعترین شکل داستان در میان ترکان خراسان هستند. با وجود نبود پشتوانه تاریخی، چنین داستان های اسطوره‌ ای در میان اعضای جامعه ترکان خراسان به عنوان حقایقی والا در نظر گرفته می‌شوند. در همگی این داستان‌ها یک طرح کلی و شخصیت ‌های تاثیر گذار (خدا گونه، انسانی، و یا جانورانی که در بیشتر موارد توان سخن گفتن و یا تغییر شکل سریع را دارند) وجود دارند و همگی در گذشته‌ای نامشخص و مبهم رخ داده‌اند.

 

خراسان در ایران به‌دلایل گوناگون، سرزمین قصه‌های در سینه خفته است که توسط پیر زنان و پیر مردان سینه به سینه نقل شده و به ما رسیده‌است. از أنجا که این پیر زنان و پیر مردان ترک سواد نوشتن نداشتند تا داستان های خود را بنویسند و اگر هم می نوشتند، چون تنها خطی که مهارت استفاده از آن را آموخته بودند، فارسی بود به فارسی می نوشتند و در نهایت آیندگان تصور می کردند این خانم یا آقای گوینده یا نویسنده ی داستان، فارس بوده و داستان مذکور از میراث اصیل فارسی بوده است، یا اینکه حالت بدتری اتفاق می افتاده و شخص به اصطلاح با سوادی پیدا می شده و این بیچاره ها را به حرف می کشیده و داستان آنها را از نابودی نجات می داده است و به فارسی ثبت و ضبط می کرده است و در واقع مصادره می کرده است! شاهد آن بسیار است. به همین سببب برآن شدیم، بخش کوچکی از افسانه ها و داستان های عامیانه ترکان خراسان که بخش جدا ناپذیر ادبیات شفاهی نیاکان ماست و سینه به سینه همچو گوهری ارزشمند طی طریق کرده و در قرون متمادی به دست ما رسیده است در کتابی تحت عنوان خوراسان چئرچه ی لری” یعنی “داستان های ترکی خراسان” گرد آوریم.

 

 

داستان آفریش

اسطوره یا داستان آفرینش، روایتی نمادین در یک فرهنگ و در میان مردم است که در باره آغاز جهان و چگونگی پیدایش مردم سخن می‌گوید. اسطوره‌های آفرینش دیدگاه و نگرش افراد آن جامعه را نسبت به جهان نشان می‌دهند و چهار چوب هویت فرهنگی اعضای جامعه را معین می‌کنند. این اسطوره‌ها تقریباً در تمامی مذاهب به چشم می‌خورند. در تمامی این داستان‌ها سعی برآن است تا به پرسش‌های عمیقی که آن جامعه با آن‌ها دست به گریبان است پاسخ داده شود.

داستان آفرینش در اسلام :

داستان آفرینش در اسلام بصورتی پراکنده میان آیات متعدد قرآنی مطرح گردیده‌است[۱]. به گفته قرآن آسمان و زمین در ابتدا به هم پیوسته بوده‌اند و سپس از هم جدا گردیدند. پس از دوره‌ای که آسمان به شکل بخار بود، خدا آسمان و زمین را به شکل امروزی در آورد. برخی آیات قرآن آفرینش را طی شش روز و برخی آنرا در طی هشت روز (دو روز آفرینش زمین، چهار روز آفرینش کوه‌ها و برکت دادن زمین و سرانجام دو روز برای آفرینش آسمان‌ها) بیان می‌کنند. دانشمندان اسلامی می‌گویند که آفرینش در همان شش روز رخ داده‌است زیرا دو روز آفرینش زمین خود بخشی از چهار روز آفرینش کوه‌ها و برکت دادن زمین است. با گسترش علوم طبیعی و افزایش آگاهی در باره منشا زمین و جهان، امروزه بیشتر اندیشمندان اسلامی ترجیح می‌دهند که کلمه یوم را به جای روز به عنوان دوره یا عصر تفسیر کنند. قرآن ذکر می‌کند که الله آسمان‌ها و زمین را آفرید و تمامی آفریدگانی که راه می‌روند، می‌خزند، پرواز می‌کنند را از آب بوجود آورد. بر اساس قرآن خداوند انسان را از گِل آفرید. نخستین انسان آدم نام داشت و در بهشت زندگی می‌کرد. خدا نام تمام موجودات را به او آموخت و فرمان داد تا تمامی فرشتگان به او سجده کنند. به جز ابلیس که از سجده کردن امتناع ورزید، سایر فرشتگان فرمان بردار بودند. خداوند به آدم و همسرش گفت که در باغ بهشت به جز از میوه درخت ممنوعه می‌توانند از سایر میوه‌ها و غذاها استفاده کنند. ابلیس آنها را به نافرمانی از خدا فراخواند و آنها میوه درخت ممنوعه را خوردند و متوجه عورت خویش گشتند. وقتی خدا از نافرمانی آنها آگاه گردید، آنها را از باغ بهشت اخراج کرد و به زمین فرستاد.

داستان آفرینش در اساطیر ترکان :

القصه، در زماني كه هيچ چيز وجود نداشت، “گوگ تانري” (خداي آسمان ها) و اقيانوس بيكران وجود داشت. غير از گؤگ تانري، هيچ بيننده اي وجود نداشت و غير از اين آب منظره اي نبود. گوگ تانري از اين بيكراني آب دلتنگ شد. در اين هنگام دريا به موج درآمد و الهه اي به نام ” آغ آنا ” ظاهر شد و گفت : بيافرين. اين را گفت و در آب فرو رفت. پس گوگ تانري موجودي مانند خود آفريد و آنرا مرد ناميد. خداوند و مرد در آسمان ها به پرواز در امدند. مرد خواست تا بالاتر از خدا بپرد. تانري نيروي پرواز را از مرد گرفت. مرد در آب افتاد و چون به حال خفگي افتاد از گوگ تانري كمك خواست. تانري گفت : بيا بالا. مرد روي آب آمد. تانري براي آفريدن جهان به انسان گفت : به زير آب برو و مشتي خاك بياور چون انسان به قعر دريا رفت مشتي خاك نيز در دهانش گذاشت تا كه خود نيز به تنهايي جهاني بيافريند. آن خاك كه در كف دست داشت برآب پاشيد و تانري فرمان داد كه بزرگ شو. خاك بزرگ شد و جهان پديد آمد. خاك درون دهان انسان نيز به فرمان تانري بزرگ شد و انسان تا خفگي پيش رفت.

اگر تانري نمي گفت كه تف كن انسان خفه مي شد. تانري از اين كار انسان به خشم آمد، انسان را از عالم نوراني خود راند و نام ” ائرليك ” يا شيطان بر او گذاشت. و آنگاه در زمين درختي با ۹ شاخه آفريد و از هر شاخه انساني. اينان پدران نه گونه انسان هاي روي زمين بودند. اين انسانها زيبا و نيكو بودند. شيطان خواست تا آنها را به طرف خود بكشد. تانري از بي عقلي انسان هايي كه فريفته شيطان شده بودند بر آشفت. او شيطان را به طبقه سوم جهان ظلماني راند و خود در طبقه هفده آسمان نوراني براي خود جايگاهي آفريد. براي انسان ها نيز فرشته اي فرستاد تا آنها را به راه راست هدايت كند. اكنون گوگ تانري از طبقه هفدهم اسمانها، جهان را اداره مي كند. ” گون آنا ” و ” آي آتا ” در طبقه ششم آسمان قرار دارند. [۳].

منبع و توضیحات :

۱- قرآن کریم : سوره ۲۱ آیه ۳۰ ، سوره ۴۱ آیه ۱۱، سوره ۱۱ آیه ۷ ، سوره ۴۱ آیه ۱۲-۹ ، سوره ۶ آیه ۲ و سوره ۱۵ آیه ۲۶ ، سوره ۲ آیه ۳۴ و سوره ۱۸ آیه ۵۰ ، سوره ۲ آیه ۳۵، سوره ۷ آیه ۲۷ و سوره ۲۰ آیه ۱۲۰، سوره ۲۰ آیه ۱۲۱ ، سوره ۷ آیه ۲۵-۲۴

۲- “رادلوف” اين داستان آفرینش در اساطیر ترکان را به ترکی را در سده ۱۹ از ميان تركان آلتاي گردآوري كرده است.

۳- تصور اینکه مردمانی در منطقه کوچکی در آسیای میانه و کوهستان هایی که با اقیانوس کیلومترها فاصله دارد، داشتن چنین نگرشی بین آنان بسیار شگفت انگیز است. ولی از آنجا که مردمان آلتای نیز زیر مجموعه ای از ملت های بزرگ تورک هستند که از کران تا کران کره خاکی از خود اثری گذاشته اند، نشانگر فرهنگ غنی تورک و قدمت آن به قدمت عمر بشریت است. بر ما است که با پاس داشت از فرهنگ غنی تورک به معنای ارزش گذاری به کهن ترین فرهنگ بشری تلاش نماییم.

نظرات

ارسال دیدگاه